صفحه اصلی | دینی | هنری | ورزشی | مقاله | فرهنگی | اجتماعی | سیاسی | گالری تصاویر | تماس با ما | ارسال مطلب | عضویت در سایت | ورورد به سایت
RSS Feed

(1) 2 3 4 »
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۳/۸/۲۶ ۲۲:۵۳:۱۸ (13 بار خوانده شده) مقالات

خاتمي: سیاسی کردن حجاب سبب می شود که بروز و ظهور بد حجابی به عنوان یک اعتراض سیاسی مطرح شود
اگر زنان ما احساس کنند که جمهوری اسلامی و اصحاب فرهنگی برای رفع ظلم هایی که بر زنان وارد می شود، مدافع آنها هستند، بسیاری از مسایل در جامعه حل می شود و می توانیم به تناسب موقعیت هایی که داریم این رویکردها را داشته باشیم و به صورت برنامه در بیاوریم و انجام دهیم.
نوانديش: رییس بنیاد باران گفت: سیاست و فرهنگ در ارتباط وثیق با یکدیگر هستند.

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی در دیدار اعضای شورای مرکزی فرهنگیان اظهار کرد: سیاست‌های مختلف مبتنی بر یک سلسله اصول و ارزش‌های فرهنگی، فکری و معنوی هستند و سیاست هم به نوبه خود بر فرهنگ اثر می‌گذارد، همچنانکه فرهنگ در ایجاد روش، سلوک و منشی که افراد در درون سیاست دارند، موثر است.

وی ادامه داد: هیچ سیاستی نیست که مبتنی بر یک سلسله ارزش ها، اصول و معیارهایی نباشد که آن‌ها فرهنگی هستند و هیچ سیاستی هم نیست که در عرصه فرهنگ در جامعه اثرگذار نباشد. سیاست ناشی از یک سلسله اصول فرهنگی است و بعد خود سیاست هایی که مستقر می شوند، تاثیرات مهمی در فرهنگ جامعه دارند و به تسامح می توان گفت که نوعی دیالکتیک در اینجا برقرار است.

وی با بیان این‌که «تمدن‌ها هم مبتنی بر فرهنگ هستند» افزود: کدام تمدن است که مسبوق و مبتنی بر اصول فرهنگی نباشد؟ مهم‌ترین بخش فرهنگ نگاهی است که انسان به «هستی» و «انسان» دارد. وقتی این نگاه عوض شد، خود به خود به دنبالش تمدن تازه پدیدار می‌شود و در درون تمدن هم سیاست به وجود می‌آید.

رئیس موسسه بین المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها؛ با بیان این‌که «تمدن بزرگ اسلامی حول محور یک متن یعنی قرآن کریم تحقق پیدا کرده است» افزود: البته این به آن معنا نیست که همه اندیشه‌ها مستقیما از قرآن گرفته شده است، بلکه فرهنگ و تمدن‌های دیگر هم اثر داشتند. بینش اسلامی بود که جان و ذهن خود را بر روی فرهنگ های دیگر باز کرد و بر فرهنگ‌های دیگر تاثیر گذاشت، اما اصل قضیه این بود که متن و پیامبری آمد و دیدگاه انسان را نسبت به جهان و انسان عوض کرد و به دنبال آن یک تمدن بسیار درخشانی ایجاد شد؛ گرچه آن ارزش‌هایی که باید مبنای سیاست درست باشد، بعد از پیامبر مورد غفلت و حتی بعد از مدتی مورد معارضه قرار گرفت و آن‌چه که به نام سیاست در دنیای اسلام رخ نمود هیچ سنخیتی با ارزش‌ها و منش پیامبر، نداشت و خلاف آن بود اما این یک نوع ارتجاع بود.

وی یادآور شد: در دوران جدید نیز چند قرن قبل از این‌که رنسانس و انقلاب های بزرگ رخ دهد، دیدگاه انسان غربی نسبت به هستی، عالم و آدم عوض شد و در اواخر قرون وسطا به نوع دیگری به انسان و جهان و هستی نگاه کردند و در نتیجه تمدن جدید به وجود آمد.

وی با تشریح اهمیت فرهنگ اظهار کرد: آن چنان که قرآن کریم می‌فرماید اولا رسالت انحصاری پیامبر، ابلاغ است. حقیقت، اصول و معیارهای فکری و رفتاری است که پیامبر مامور به ابلاغ آن‌هاست، بینش توحیدی، استواری جامعه مطلوب الهی بر عدل و اخلاق، اهتمام به فضیلت های فردی و جمعی و ... و پیامبر این همه را ابلاغ می‌کند. از سوی دیگر قرآن به صراحت می‌گوید، پیامبر را فرستادیم تا تعلیم کتاب و تزکیه کند؛ یعنی پیامبر آمده تعلیم و تربیت کند که مهم ترین کار و رسالت فرهنگی است.

خاتمی با اشاره به آیات قرآن کریم نیز اظهار کرد: خداوند به جبر انسان را وادار نکرده که راه خاصی را برود، اما خداوند برای این انسان، پیامبر را فرستاده تا تربیت کند و انسان با عقل خودش که متکی به وحی است و با اراده خودش راه درست را برود. پیامبر تذکر می‌دهد که جامعه مطلوب جامعه‌ای‌ست که عدل بر آن حکومت کند. جامعه مطلوب جامعه ای‌ست که اخلاق در آن رایج باشد، اما خود مردم باید به قسط برخیزند. اگر جامعه تربیت شد و ارزش قسط را فهمید، اگر ارزش عبودیت و بندگی خدا را که عین آزادی‌ست فهمید، آن جامعه، آزاد، با کرامت و عادلانه خواهد بود. کار عمده پیامبران، کار فرهنگی است.

وی عمق حرکت امام حسین(ع) را یک حرکت فرهنگی دانست و گفت: گرچه امام حسین(ع) در بدترین وضع رویارویی با دشمن قرار گرفت و جنبه سیاسی هم در آن دخالت داشت اما حضرت می‌گوید معالم دین خدا گم شده و زیر پا گذاشته شده است. منظور از معالم، نشانه‌های راه است از جمله قسط و اخلاق.

رییس بنیاد باران ادامه داد: مهمترین بد اخلاقی این است که انسان تحقیر شود و برای انسان حق و حرمت قائل نباشند، انسان حق نداشته باشد که حق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و اسلام برای مبارزه با اینهاست. این‌ها معالم دین است و امام حسین می فرماید علامت های راهنما در جامعه لطمه دیده و او قیام می کند که معالم دین را زنده کند.

وی با بیان این‌که «معروف یعنی نیکی، خیر و زیبایی و منکر یعنی زشتی و بدی» افزود: امام می فرماید، نمی بینید که به معروف عمل نمی شود، جلوی منکر گرفته نمی شود من آمده‌ام تا امر به معروف و نهی از منکر کنم. و مهم‌ترین منکر را حکومت بیداد و مهم‌ترین معروف را عدالت می‌داند و این نشان می‌دهد که فرهنگ مساله بسیار مهمی است و باید به آن توجه شود.

وی در بخشی از سخنانش با اشاره به آن‌چه جامعه از انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی می خواست، افزود: ما جمهوری اسلامی خواستیم، یک گام بالاتر از آنچه مشروطیت می‌خواست. مشروطیت حاکمیت مردم و مهار کردن استبداد و جباریت را می خواست که متاسفانه موفق هم نشد. اصل این بود که مردم هستند و حق دارند و حرمت دارند. مملکت شایسته این است که پیشرفت داشته باشد و از عقب افتادگی نجات یابد. مشروطیت را بنیان نهادند و ما یک گام جلوتر رفتیم؛ جمهوریت یعنی خود مردم مستقیما روی کار بیایند و کار کنند و حکومت‌ها نماینده‌های آن‌ها باشد. البته جمهوری اسلامی یعنی معالم دین هم در آن حاکم شود که مهم ترین مساله عدل، اخلاق و آزادی است. توحید یعنی رها شدن از بند بندگی و بردگی و عوامل زمین گیر کننده انسان در جنبه فردی و اجتماعی و متصل شدن به خیر مطلق؛ آزادی و قدرت مطلق که خداست.

وی توضیح داد: در ذات نظام دینی، آزادی، حرمت و کرامت انسان نهفته است و جمهوری اسلامی که ما می‌خواهیم هم جمهوری است، یعنی حق با مردم است، رای مردم تعیین کننده است و حکومت نماینده مردم است و نیز این‌که در آن آزادی، مسوولیت و تلاش برای پیشرفت وجود دارد. در اسلامی که ما می گوییم اخلاق حاکم است.
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۳/۸/۲۶ ۲۲:۳۱:۵۰ (10 بار خوانده شده) مقالات

اوباما: اگر داعش به سلاح اتمی دست یابد؛ نیروی زمینی می فرستیم
در صورتی که مثلا داعش به سلاح هسته ای دست پیدا کند در ارسال نیروی نظامی به منطقه، تردید نخواهیم کرد اما می خواهیم نیروهای امنیتی آموزش دیده عراق، مسؤولیت های خود را به دست بگیرد.
اوباما گفت: اگر داعش به سلاح هسته ای دست یابد برای مقابله با این گروه، نیروی زمینی به منطقه اعزام می کنیم.

به گزارش عصر ایران به نقل از خبرگزاری آناتولی ترکیه، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا بار دیگر مخالفت کشورش با اعزام نیروی زمینی به سوریه و عراق را اعلام کرد و گفت: در هر لحظه امکان تغییر شرایط وجود دارد. در این صورت امکان اعزام نیروهای زمینی ارتش آمریکا وجود دارد.

آمریکا و شمار دیگری از کشورهای غربی و عربی ائتلاف نظامی را برای مقابله با داعش ایجاد کرده اند. هم اکنون جنگنده های آمریکایی مواضع داعش در عراق و سوریه را مورد هدف قرار می دهند. آمریکا همچنین شماری مربی و مشاور نظامی هم به عراق اعزام کرده است اما تاکنون از اعزام نیروی زمینی رزمی برای جنگ مستقیم با داعش خودداری کرده است.

گروه "دولت اسلامی" موسوم به داعش هم اکنون مناطق گسترده ای از عراق و سوریه را در کنترل خود دارد و به کشتار گسترده غیرنظامیان دست می زند. داعش تلاش می کند مناطق بیشتری را در خاورمیانه تصرف کند.

اوباما که در کنفرانس مطبوعاتی در شهر بریزبن استرالیا در حاشیه نشست سران گروه 20 گفت: در صورتی که مثلا داعش به سلاح هسته ای دست پیدا کند در ارسال نیروی نظامی به منطقه، تردید نخواهیم کرد اما می خواهیم نیروهای امنیتی آموزش دیده عراق، مسؤولیت های خود را به دست بگیرد.

اوباما در پاسخ به سؤالی درباره سیاست سوریه و بشار اسد رئیس جمهور این کشور هم گفت: موضوع سوریه به صورت مفصل در نشست سران گروه 20 مورد بررسی قرار نگرفت. با این حال به موفقیت گام های در پیش گرفته شده در منطقه پرداختیم.


فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ ۱۰:۲۰:۰۰ (678 بار خوانده شده) مقالات
به نقل از وبلاگ حكيم قارقي : علی‌رغم اختلافات بنیادی با عوامل وب‌ سایت «ترکمن‌سسی»، با مطلب زیر که از سوی «احمد ه.» یکی از نویسندگان پُر کار و ناشناس! آن نوشته شده، هم‌عقیده‌ام و برای تسری آن در جامعه به بازنشر آن می‌پردازم:

**********
جامعه ترکمن و اولویت‌های پیش‌روی

حرکت در مسیر پیشرفت و توسعه یکی از اهداف اساسی جوامع مختلف می‌باشد. در این زمینه انتخاب مسیرهای مناسب برای پیشرفت یک جامعه از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. در کنار این موضوع تشخیص اولویت‌های اساسی جوامع در جهت تسریع روند حرکتی آنها از جایگاه خاصی برخوردار است. در چارچوب مباحث فوق سوال اساسی در رابطه با جامعه ترکمن‌های ساکن استان گلستان این است که اولویت اساسی جامعه ما چیست؟ آیا اولویت ما پیگیری مسائل و حقوق سیاسی است؟ آیا اولویت ما تقویت زیرساختارهای اقتصادی منطقه ماست؟ آیا اولویت ما آسیب‌های فرهنگی موجود در جامعه ما می‌باشد؟ و آیا...

تصور من این است که در پاسخ به این سوال هر تحلیل‌گری از زاویه خاص خود به موضوع توجه می‌کند. اما بنظر می‌رسد سوای اینکه بر روی صحت یا سقم این رویکردها نظر بدهیم، می‌توانیم بر روی این اعتقاد پافشاری کنیم که یکی از مشکلات اساسی جامعه ترکمن‌ها عدم شناخت اولویت‌های واقعی (نیازهای ضروری) جامعه ماست. شاید برخی از دوستان سوال کنند شناخت اولویت‌های توسعه چه ربطی به مردم دارد و دولت باید مجری این پروسه باشد؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که وقتی در این نوشتار در رابطه با ضرورت شناخت اولویت‌ها و نیازهای واقعی جامعه ترکمن بحث می‌شود، هدف من این است که شناخت نیازهای واقعی جامعه ما، به ما به‌عنوان یک فعال فرهنگی و علمی کمک می‌کند که انرژی خود را مصروف این نیازها بکنیم. این شناخت یک امر حیاتی است.

اعتقاد من این است که در برخی موارد موضوعاتی در محافل خبری و تحلیلی متعلق به ترکمن‌ها برجسته می‌گردد که نیاز اولیه ما ترکمن‌ها نیست. هدف از این عبارت این نیست که نباید بر روی این موضوعات بحث کرد، بلکه هدف و مقصود این است که اگر به شکل منطقی اولویت‌گذاری گردد، این موضوعات جزو اولویت‌های درجه چندم ماست نه اولویت اول. در این زمینه از همه صاحب‌نظران جامعه ترکمن دعوت می‌کنم در این موضوع وارد بحث شوند و نقطه‌نظرات خودشان در رابطه با این موضوع را بیان کنند. باشد که فتح‌بابی گردد برای شناخت مشکلات اساسی جامعه ما. ان شاا...

**********
پی‌نوشت:

1ـ هر فرد یا گروهی با توجه به توانایی‌ها و ظرفیت‌های خود می‌تواند اولویت‌بندی خاص خود را داشته باشد و بر اساس آن نقطه عزیمت خود را مشخص کند.

2ـ به نظر بنده، با توجه به موقعیت بغرنج کنونی و نیز تأثیر غیرقابل اغماض مسائل اقتصادی بر دیگر حوزه‌ها، اقتصاد و مسائل مرتبط با آن می‌تواند اولویت اساسی ما در مقطع کنونی باشد. در واقع، می‌توان نقطه عزیمت خود را «اقتصاد» انتخاب کرد، هرچند غفلت از دیگر حوزه‌ها و توجه صرف به «اقتصاد» صحیح نیست.

فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۱/۲ ۱۷:۵۰:۰۰ (798 بار خوانده شده) مقالات
در روزهای اخیر پیرو انتشار چند مقاله از اینجانب در سایت ترکمن سسی و پاسخ هایی که در برابر انتشار این مقالات ارائه شد یکی از دغدغه های چند ساله من نمود بارز تری پیداکرد.
دوستان عزیزم، من اسم این مقاله ام را درد دلی با فرزندان صحرا گذاشتم چون بر خلاف مقالات قبلی ام هدف و مقصد مقالات نه برخی از دوستان فعال در عرصه های فرهنگی و سیاسی بلکه مقصدم جوانان عزیز ترکمن صحراست. در بین جوانان نیز مخاطب خاص تر این مقاله ام قشر تحصیل کرده صحرایم، ترکمن صحراست.

میخواستم مقاله را به زبان ترکمنی بنویسم تا به زبان مادری بگویم این درد دل را .اما با صلاحدید دوستان با توجه به عدم اشراف کامل همه دوستان جوانم به رسم الخط زبان مادری زبان مقاله را زبان فارسی انتخاب کردم.
قبل از ورود به بحث اصلی یک نکته را عرض کنم.نسل جوان عموما با نصیحت شدن میانه خوبی ندارد .من هم در این نوشتار تلاش کردم نصیحت نکنم چون اگر به نصیحت شدن باشد خودم (علی رغم گذر از چهل سالگی )بیشتر محتاج نصیحتم.بنابراین شما عزیزان هم حرفهای بنده در این مقاله را به حساب درد دل بیاورید نه به عنوان نصیحت و اندرز.
اجازه بدهید چون یکی از دوستان خواهان معرفی بنده شده بود عرض کنم که بنده چهل ساله و کارشناس ارشد حقوق از یکی از دانشگاههای دولتی تهران هستم .علت عدم بیان مشخصات خانوادگی ام هم این است که نمی خواهم تصور ایجاد گردد که بنده برای مطرح کردن خودم یا کسب موقعیت ها و مناصب دولتی دارم اینگونه می نویسم. بنابراین اینجوری راحت تر هستم و چون در قبال نوشته هایم خواستار دستمزدی نیستم نیازی به معرفی خود نمی بینم.
دوستان جوانم، بنده علی رغم علاقه به پیگیری تحولات سیاسی – اجتماعی منطقه در سالهای اخیر کمتر دست به قلم برده ام ، مگر در چارچوب مقالات تخصصی در مجلات تخصصی کشور.

در این مدت نیز علی رغم عدم رغبت به نگارش مقاله در رابطه با تحولات منطقه (علی رغم اصرار زیاد برخی از دوستان )تحولات منطقه را به دقت دنبال کرده ام.مطالعه مقالات وتحلیل های منتشر شده در هفته نامه ها و سایت ها نیز کم و بیش مد نظرم قرارداشته است.در سالهای اخیر مهم ترین دغدغه بنده این بوده است که مبادا جوانان منطقه به علت عدم تجربه عینی ازفضای جریانات اول انقلاب در منطقه ترکمن صحرا، ناخواسته آغشته تفکرات رادیکال برخی از جریانات سیاسی گردند. هرچند بنده در زمان وقوع جریانات اول انقلاب در سطح منطقه در سنین نوجوانی بودم و تجربه دقیق و شفافی از این جریانات ندارم ،اما بازتابها و ثمرات اشتباهات برخی از عوامل تندرو در سرنوشت خودم و دوستانم را با گوشت و استخوان لمس کردم .بله عزیزان ما ثمره حماقتهای جریانات افراطی را در سالهای اول انقلاب دیدیم...
در شرایط کنونی الحمدا...سطح و عمق آگاهی جوانان ترکمن صحرا به حدی از بلوغ رسیده است که بنظر نمی رسد به راحتی بتوان آنها را ازدایره تعقل و دوراندیشی خارج کرد.این شرایط باعث دلگرمی اینجانب و افراد دیگری است که حقیقتا دغدغه آینده جوانان صحرا را دارند.بنظر من در شرایط کنونی دو جریان افراطی، جوانان منطقه را هدف گرفته اند:
- جریان افراطی مذهبی
- جریان افراطی سیاسی
در مورد جریان اول باید بگویم که ما ترکمنها مسلمان سنی مذهب و از مذاهب اهل سنت هم پیرو مذهب امام اعظم ابوحنیفه رحمت الله عليه هستیم .
ما ترکمنها انسانهای ساده و بی آلایشی هستیم.ما ترکمنها در زمینه مذهبی نشان دادیم که در کنار پایبندی به اصول مذهب خود با پیروان سایر مذاهب نیز با احترام برخورد می کنیم .

در طول ادوار و قرون گذشته ثابت شده است که ترکمنها با تفکرات افراطی دینی به هیچ وجه میانه خوبی ندارند. اما در چند دهه اخیر گروهی ظاهرا برای اصلاح برخی از باورهای دینی ما در درون جامعه ما نفوذ کرده و درحال تبلیغ تفکرات انحرافی خود هستند.این گروه که به غلط خود را جزئی از بدنه اهل سنت می دانند با تکیه بر حمایتهای مالی گسترده خارجی شان در صدد کاشتن بذر نفاق و دودستگی در جامعه و منطقه ما هستند.خطری که به درستی توسط علمای بزرگواری مانند ،حاجی محمد آخوند عابدی کر و استاد عبدالرحمان آخوند تنگلی طانا و مرحوم عبدیجان آخوند نبوی نژاد درک شده و بارها این بزرگواران و سایر علمای عظام در رابطه با انحرافات این تفکر افراطی هشدارهای لازم را داده اند.

اما در رابطه با جریان دوم که افراط گرایی سیاسی است باید دقیق تر توضیح بدم.بنظر من افراط گرایی سیاسی فقط منحصر به هوادارن یک جریان سیاسی نیست.من بر خلاف ذهنیتهای مسموم برخی دوستان در خلال نوشته هایم در صدد دفاع از یک جریان سیاسی یا محکوم کردن یک جریان سیاسی دیگر نبودم.

بنظر من در بین اصلاح طلبان هم هستند فعالانی که علی رغم انتقاد از برخی از عملکردها باحفظ احترام اصول و بنیادهای نظام ایده های خود را مطرح می کنند .این گروه در روزنامه ها فعالیت می کنند و در چارچوب وب سایت های اینترنتی نیز فعالیت گسترده ای دارند.نظام و نهادهای حاکمیتی نیز مانع خاصی برای فعالیتهای آنها ایجاد نمی کنند.از نظر شخص اینجانب این گروه از افراد قابل تقدیر می باشند. بنابراین زمانی که در این نوشتار از افراط گرایی بحث می گردد مراد و مقصود جریان خاصی نبوده بلکه منظور ما از افراط گرایی تفکری است که اصول و بنیادها را زیر سوال برده است.

عزیزان من اقتضای جوانی ، شور و هیجان و تلاش برای ایجاد تغییر و تحول است. جوان غالبا منتقد شرایط موجود بوده و به علت دیدگاههای آرمانگرایانه خود چشم به قله های بلند دارد.ذات این خصوصیت مقدس بوده و در صورت استفاده بهینه از آن زمینه مناسبی برای رشد انسان فراهم می آورد، اما در صورتی که احساسات آرمانگرایانه جوانان بازیچه تفکرات افراطی گردد در آن شرایط آرمانگرایی به سمت ساختار شکنی حرکت می نماید.تشخیص این فرایند نیز محتاج هوشیاری جوانان عزیز منطقه می باشد.
آخر کلام
دوستان خوبم نسل ما و بعد از ما ثمرات منفی حماقتهای برخی از نیروهای سیاسی را در دهه های گذشته دیدیم. شما مراقب باشید به دامی که برخی از جوانان هم سن و سال شما در اوایل دهه 60 گرفتار شدند، گرفتار نشوید.من مخالف طرح و پیگیری مطالبات مشروع و منطقی مردم منطقه نیستم، اما اعتقاد دارم این فرایند باید در چارچوب قانون و با رعایت خطوط قرمز باشد.اطمینان دارم نظام جمهوری اسلامی ایران ظرفیت و اراده لازم برای برآورده کردن مطالبات منطقی ما را دارد. منطق،اعتدال و هوشیاری در برابر تحولات پیرامونی سه عنصری است که همه ما محتاج آن هستیم.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پاسخ امان محمد خوجملی - عضو ارشد هيئت تحريريه اولكاميز :

با آروزی موفقیت وسربلندی به نویسنده محترم درد دلي با فرزندان صحرا.
1 :این دوست ما نوشتند: در سالهای اخیر مهمترین دغدغه ی من این بوده است که مبادا جوانان منطقه به علت عدم تجربه عینی از فضای جریانات اول انقلاب در منطقه ی ترکمن صحرا آغشته ی تفکرات رادیکال برخی جریانات سیاسی گردند.

جواب:البته این نگرانی شما بجا ودرست میباشد.و همه باید کوشش کنیم تا تفکر افراطی از هر نوع آن بوجود نیاید.واین را هم باید بدانیم یک طرف قضیه هم حکومت است واگر فضا ی سیاسی را کاملاً ببندد این گرایش را تقویت خواهد کرد. امید است که با درایت مسئولان چنین چیزی بوجود نیاید.

2:شما نوشتید كه: جریان افراطی مذهبی ....در چند دهه ی اخیر گروهی ظاهراً برای اصلاح برخی باورهای دینی ما در درون جامعه نفوذ کرده ودر حال تبلیغ تفکرات خود هستند....وبا حمایتهای خارجی در حال کاشتن بذر نفاق هستند.

جواب:من که هرچه فکر میکنم درمنطقه ی ترکمن صحرا جریان افراطی مذهبی نمی بینم.بیشتر گروههای مذهبی سنتی هستند. و مشغول کارهای فرهنگی و آموزشی از قبیل تعالیم حوزوی یا تفسیر قرآن بصورت هفتگی ویا ماهیانه می باشند.البته این تفکرات سنتی هم نمی توانند گره های جامعه ی ما را بگشایند. البته خوبی اش این است که جلوی تفکرات بنیادگرایانه و افراطی را می گیرند که در جای خود مفید می باشد.

3 :افراط گرایی سیاسی هم در منطقه ی ما چندان جایگاهی ندارد. ترکمنها البته بدون تفکرسیاسی نیستند ولی 99 درصد آنها فعالیت ندارند.آن یک درصد هم بیشترشان اصلاح طلب هستند و چند درصدشان هم اصولگرا وتابع قدرت.اصلاح طلبها هم بیشتر روی قانون گرایی و نهادهای مدنی و عدم خشونت تاکید داردند. و آنها هم در عرصه ی تفکر واندیشه بدون ساختار ونهاد فعال می باشند.

4:شما نوشتید: اطمینان دارم نظام جمهوری اسلامی ایران ظرفیت واراده ی لازم برای برآورده کردن مطالبات منطقی ما را دارد.منطق و اعتدال و هوشیاری در برابر تحولات پیرامونی سه عنصری است که همه ما محتاج آن هستیم.

جواب:البته امید و آرزو داشتن کار خوبی است و انسان نباید در بدترین شرایط هم امیدهایش را از دست بدهد.اما این امیدواری شما قدری خوش بینانه است. ولی واقع بینی وتحولات چند سال اخیر این امیدها را کم رنگ کرده است.نمونه اش اصل 15 قانون اساسی میباشد که اجرا نمیشود . مگرمردم براجرای قانون چقدر باید صبر بکنند.یا نظام بخاطرتقاضای اجرای اینگونه خواسته های مشروع و قانونی مردم نصف رهبران سابق خود را کنار گذاشته است.نظامی که به خواست نزدیکترین یاران خود بی توجه باشد،امیدواری دیگران کمی با تعجب ناظران روبرو خواهد شد.

5 :یکی از مشکلاتی که در نوشته ها و یادداشتهای همه ما وجود دارد این است که به مشکلات راه حل ارائه نمی دهیم. بیشتر نظرات ما سلبی وحذفی است تا اثباطی و ایجابی.به قول معروف در چه باید کرد همه درمانده ایم. وقتی هم بدون برنامه ی اثباتی جلو برویم،قطعاً مشکلات قبلی به شکل دیگری باز تولید خواهدشد. مثلاً ما نمی گوییم تفکرات وروشهای افراطی و حذفی چگونه بوجود می آیند، در چه زمینه هایی رشد می کنند؟ این قضیه چند طرف دارد؟نقش مخالفان و حکومت هر کدام چقدر است؟ نقش کدام یک سنگین تر است؟ نقش پدری متعلق به کدام طرف است؟آنکه قدرت بیشتر دارد یا کمتر دارد؟ در بروز این مشکلات نقش ساختارها بیشتر بوده است یا افراد؟ وقتی که درد درست تشخیص داده نشود درمانش هم مشکل خواهد بود.

6 :یکی از نارساهایی که درتحلیل ویادداشتهای این دوست ما احساس می شود این است که ایشان یک تحلیل کلان یا راهنما ازسیاستهای کلی نظام ندارند.تا تحلیل های خرد وجزئی را زیر آن تحلیل کلان قرار دهند. مثلاً ماننداین است که یک مربی فوتبال بخواهد بدون داشتن استراتژی(راهبرد) تاکتیکهای خود را اجرا نماید.اگر تاکتیکها در داخل استراتژی قرار نگیرد قطعاً سر در گمی بوجود خواهد آورد ودر شرایط حساس وسرنوشت ساز راهگشا نخواهد بود.

وقتی چند وقت پیش یکی از دوستان گفت مجلس میخواهد احمدی نژاد را استیضاح کند.من بلافاصله رد کردم وگفتم مجلس چنین اختیاری ندارد و این مجلس به اختیار خودش نیست.و فرمانش جای دیگری قرار دارد.و کسانی که در راس وبدنه ی چنین مجلسی فعالیت میکنند وبدلیل جاذبه های قدرت این نقش را از اول پذیرفته اند.اینکه مردم در مورد آنها چه قضاوتی میکنند چندان مهم نیست.اما قضاوت مردم برای یک روشنفکر خیلی مهم است ودر درجه ی اول اهمیت قرار دارد. این تحلیل کلان یا تحلیل راهنما همیشه باید در ذهن تحلیل گر به عنوان قطب نماوجود داشته باشد وگرنه همیشه در تحلیل های جزئی مشکل خواهد داشت.وآنهم بستگی به آن خواهد داشت که تحلیل گر با صرف وقت زیاد اوضاع جاری کشور را مرتب رصد کند.




فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۳۱ ۱۷:۲۰:۰۰ (714 بار خوانده شده) مقالات
به قلم امان محمد خوجملي :
با سلام و با سپاس از دوستمان که این مباحثه و مجادله احسن را ادامه داده اند. امیدوارم سلامت و پایدار باشند .

یکم - دوست ما در بند یک نوشته شان آورده اند : " آیا خود متوجه هستید که مراد شما از تفکیک دین وفرهنگ موسیقی وبه موازات هم قرار دادن این دو چیست؟"
جواب: به موازات هم بودن هیچ اشکالی ندارد. به موازات هم بودن یعنی در طول هم بودن به گونه اي كه هیچ جا یکدیگر را قطع نمی کنند . شما چرا اینقدر با موسیقی مخالفت می کنید ؟
اگر موسیقی را حذف بکنید، جامعه را به بیابان برهوت تبدیل خواهید کرد . مگر در زمانهای مولوی ، حافظ و سعدی موسیقی نبوده است و آن بزرگواران هم از موسیقی استفاده نمی کرده اند؟ مگر مولانا نمی گوید: "خدایا برای ضرب دستی آهنین ده"
مولانا درجواب اعتراض روحانیون وقت می گوید : مسند فتوا و افتا را به فقها بخشیده ام و اگر لازم باشد این یک رباب را هم به آنها می بخشم .
دوم - شما میگویید:"...آنچه ما گفتیم شمای مسلمان اعتماد میکردید به جرأت می توانستید بگویید که دین به تمام امور دنیا سیطره و فرمانروایی دارد. بدین معنا که دین هیچ امری از امور دنیا را بدون تعیین تکلیف به حال خود رها نمی کند...."

جواب: تقاضای اعتماد کردن به نوشته های خودمان چندان معقول و به صواب نيست .البته اگر در جنگ استدلالها مغلوب شوم هیچ ابایی ندارم از اینکه سر خم بکنم وگفته های دیگران را بپذیرم .
اما هنوز به نظر می رسد برای این کار راه زیادی مانده باشد .آنچه شما در مورد سیطره می گویید مصداقش در دین نیست. اگرشما دلیل مختلفي هم بیاورید آن سیطره مربوط به دین نیست. بلکه مربوط به اقتدار خداوند است که در همه جا سیطره دارد. مگر خداوند تنها بوسیله ی یک دین در جهان تجلی کرده است ؟پس بقیه ی دینها چیست؟در دنیا هزاران مسئله وجود دارد دین در آن مورد حرفی برای گفتن ندارد.
آیا درخصوص علوم ریاضی،فیزیک،شیمی،اقتصاد وجامعه شناسی و امثال آن دین حرفی برای گفتن دارد؟ اگر دارد چرا تاکنون یک اقتصاد دان و یافیزیکدان از درون دین بیرون نیامده است؟ چرا تا بحال یک روحانی اعم ازاسلام ومسیحیت ویهودیت نتوانسته است یک چیز را اختراع بکند؟ البته این نبودن ها ونیامدنها هیچ صدمه ای به اصل دین نمی زند. چون وظیفه ی ادیان این چیزها نیست.به قول یکي از دین شناسان معروف "هیچ پیغمبری نیامده است که صنعت وکشاورزی ودامپروری مردم را اصلاح بکند.کاری که پیامبران کرده اند آوردن جهت و انگیزه ومعنا در زندگی مردم بوده است. که زندگی مردم پوچ وبی معنا نباشد .پس بار دین را بی جهت سنگین نکنیم که به نفع دین نیست."

سوم - دوست عزیز نوشته اید که : "شما تصور صحیح وجامعی از مسئله ی اجتهاد و مجتهدین واولی الامر ومذهب واصول وضوابط فقهی ندارید...برویدبه کتبی مراجعه بکنید که از سیر تاریخی اجتهاد در عصر نبوت و صحابه وتابعین بحث کرده باشد...هیچ بنی بشری از عالم و عارف نمی تواند بی نیاز ازفقه وفقاهت باشد."

جواب:مشکل اصلی ما این است باب اجتهاد بسته است .و حدود هزار سال هم این وضعیت ادامه پیداکرده و هنوز هم ادامه دارد.و حالا شما می توانید بگویید چه کسی و به چه دلیلی این کار را کرده است .آیا کسی که این کار را کرده ودیگران هم آنرا دربست پذیرفته اند معصوم بوده اند؟ اگر نبوده چرا این رویه ی نا صواب را ادامه می دهیم؟چرا خودمان باب اجتهاد را باز نمی کنیم؟ ودر ضمن یادتان باشد که اگرما باب اجتهاد را هم باز بکنیم فقط مسایل حقوقی را میتوانیم حل و فصل بکنیم. پس بقیه ی مسایل چی؟ مانند اخلاق ،عقاید ،عرفان،سیاست واقتصاد وامثا ل آن.
آیا هیچ بنی بشری میتواند در عصر کنونی بدون سیاست واقتصاد زندگی بکند ؟
آیا این همه مسایل را میتوان با سلاح زنگ زده ی فقه سنتی جراحی کرد؟
چرا شما تلاش دارید همه چیز را به وسیله ی فقه فقاهت جواب دهید؟ نکند شما فقط فقه را جزوعلوم اسلامی بشمار می آورید وآنهم عرفی ترین بخش اسلام می دانید و بقيه علوم اسلامي را درنظر نمي گيريد.
چهارم- نوشته اید:" شما باید بروید تکلیفتان را با مساله اجتهاد ومذهب فقهی مشخص کنید. بعد بیایید از حکم دینی موسیقی از ما بپرسید در ثانی حرام بودن موسیقی آیا کمک گرفتن از موسیقی برای گسترش دین معنایی خواهد داشت ؟"

جواب:شما که حرام بودن موسیقی را به این صراحت تاکید می کنید می توانید یک آیه از قرآن را به عنوان سند مطرح بکنید؟مگر در موسیقی چه گفته می شود؟ مگر در موسیقی از کلمات گهربار بزرگانی چون مولانا و حافظ و سعدی و مختومقلی فراغی استفاده نمی شود؟
مگر این بزرگان مردم را به کارهای خوب دعوت نمی کنند؟ آنها هم در موسیقی همان را می گویند که شما می گویید منتها با زبانی دیگر و با ابزاری جذاب وشیرین.
اگر بدون حب و بغض رابطه ی موسیقی ودین بر رسی شود اینها چندان هم از یکدیگر دور نیستند و هر دو در جرگه ی معنویات قرار می گیرند. در کشور ترکیه وسایر کشورهای مسلمان از موسیقی به عنوان ابزاری برای تقویت دین و مذهب استفاده می کنند.
مگر اعتقادات آنها صدمه دیده است؟ مگر تعداد نماز گزاران آنها در مساجدشان از مساجد ما کمتر است؟مگر حدود پنجاه سال پیش رادیو وتلویزیون چنیین حکمی نداشت؟ وبه کسی اجازه نمی دادند به آن فعل قبیح نزدیک شوند ؟ و حالا همه ما در مقابل آن سر فرود آوردیم .چون این ابزاری است همه میتوانیم از آن استفاده بکنیم. مسلمان و غیرمسلمان هم نمی شناسد.لازم نیست شما برای پذیرفتن موسیقی دینتان را عوض بکنید دیدتان عوض بشود کافی است.هنوز دیده نشده است کسی بخاطر استفاده از موسیقی دینش را از دست داده باشد.من به شما سرور گامی توصیه می کنم برخلاف جهت آب شنا نکنید که از پا درمی آیید.چون قبل از شما هم درتاریخ ادیان کسانی بودند که چنین ادعای گزافی را کردند وبعد مجبور شدند ادعای خودشان را یکی یکی پس بگیرند. دوست عزیز شما مرتب در هر نوشته تان از دین ومذهب من می پرسید.من قبلاً یک بار جواب داده بودم ولی شما توجه نکردید.وحالا من خیال شما را را حت می کنم. شما فرض بفرمایید از این به بعد با یک ملحد و بی دین طرف هستید که از شما سئوالات دینی می پرسد مگر نمی خواهید به او جواب بدهید؟ مگر بزرگان دین ما مانند علی علیه السلام وامام ابوحنیفه و شاگردانش با بحث و استدلال هزاران نفررا متقاعد ومسلمان نکردند.
پنجم - نوشته اید:" آیا شما همیشه به آدمهای عالم نما به دیده ی مراجع دینی قابل اعتماد نگاه میکنید؟ امکان ندارد در یک مذهب فقهی دو روحانی مقلد در مسئله واحد رای متضاد داشته با شند ".

جواب:البته من هیچوقت به خودم اجازه نمیدهم هم صنفان خودم را این چنین مورد عتاب وخطاب قرار بدهم.به هرحال این موضوعی است در یک روستا حدود سه سال پیش در یک مراسم عروسی(پذیرایی ختران) اتفاق افتاد. اگر لازم باشد در نوشته ی آینده نام روستا و صاحب عروسی را هم می توانم نام ببرم. وممکن است این کار در جاهای دیگری هم تکرار شده باشد . ولی من آن چیزی را که با چشمان خودم دیده ام می گویم نه بیشتر .چرا میگویید در یک مذ هب فقهی دو روحانی مقلد در یک مسئله واحد نمی توانند رای متضادی داشته باشند؟قبل از انقلاب امام خمینی رهبر انقلاب گوش دادن ودیدن رادیو وتلویز یون رژیم شاه را جایز نمی دانست ولی این منع را بعد از انقلاب بر داشتند.یا گرفتن وام از کشور های خارج را درست نمی دانست وبنا بر مقتضیات روز آنرا اصلاح کرد. شما نوشته های ایشان را درحول وحوش سالهای چهل را با گفته های ایشان در اواخر دهه ی شصت مقایسه بکنید. شما اصلاً باور نمی کنید این دو تا حرف مال یک نفر است.شما باید قبول بکنید در طول زمان حتی نظرات یک نفر هم ثابت نمی ماند چه رسد به اینکه دو نفر یک حرف بزنند.این مساله شیعه وسنی هم نمی شناسد وممکن است برای هر انسانی اتفاق بفتد.

ششم- برادر محترم نوشته اید:"شما در برابر خضرباید کالمیت فی غسال باشید وحق نداریدچرا بگویید:من قال شیخه لایفلح ابدا"

جواب: ای به چشم قربان الساعه اطاعت میشود .به شرطی که حضرت خضر را بتوانید نشانمان بدهید.حالا از شوخی گذشته شما این نوشته رابه زبان عربی نوشته اید و ترجمه هم نکردید ومن متوجه نشده ام شما چه گفته اید.خواهشمندم در نوشته های آینده تان آنرا ترجمه بکنید که من بتوانم جواب بدهم.البته در مورد خضر علیه السلام چیز خاصی نگفته بودم وتنها گفته بودم ما انسانهای معمولی نباید خودمان را با آن بزرگان مقایسه بکنیم.چون آن بزرگان با منبع قدسی ارتباط دارند ومی توانند کارهای خارق العاده ای بکنند که با عقل خطاکار ما جور در نیاید. به هر حال کار آن بزرگان مخصوص خودشان است وآنرا نمی شود به انسانهای عادی تعمیم داد.
هفتم- نوشته اید:" گلایه من از شما ناقد محترم نام بردن از آن روحانی بود در رسانه های همگانی...".

جواب:البته مشکل شما این است که فقط یک طرف قضیه را می بینید. شما باید توجه بکنید صاحبان عروسی با چه احترامی ایشان را به عروسیشان دعوت کرده بودند و ایشان باآن رفتار بسیار زشت و زننده وتوهین آمیز و با بکار بردن زشتترین کلمات وآنهم در میان جمعیت آن احترام را ضایع کرده است. بهتراست چنین فردی به مردم معرفی شود.اصلاً من اعتقادم این است کار اصلی روشنفکر قداست زدایی از کسانی است که ظاهراً مقدس هستند ودر اصل مقدس نیستند.و من باز هم تکرار میکنم اگردر جایی احساس بکنم مرتکب خطا شده ام آنرا می پذیرم وعذرخواهی میکنم وحتی حاضرم به خاطر خطای خودم مجازات شوم .حالا سئوال من از شما این است چرا بدون استدلال از ایشان دفاع میکنید؟مگر شما گفته های ایشان را تکذیب می کنید؟یا گفته های ایشان را قبول ندارید؟ یا خدای نکرده من و صاحبان عروسی دروغ می گوییم؟یا اینکه شما با خود ایشان صحبت کردید و او حرفهای من وصاحبان عروسی را تکذیب کرد. یاصرف اینکه ایشان روحانی وخوجه واز سادات هستند غیر قابل انتقادند؟ دوست عزیز بهتر است در مناظرات قلمی ازکلی گویی پرهیز بکنیم و دقیقاً به مطالب مطرح شده پاسخ بدهیم.

هشتم- نوشته اید:«اگر ازآن روحانی محترم سئوال شودآیا شما خود رابه خاطر ابلاغ دین مستتحق مساعدت مالی می دانیدچه خواهد گفت؟»
جواب:به نظر شما چه خواهد گفت؟معلوم است .خواهد گفت:من به پول نیاز دارم و لابد مردم هم وظیفه دارند آنرا تهیه بکنند.اگر تهیه نکنند ممکن است دین از صفحه ی روزگار محو می شود.!
دوست عزیز این چه استدلالی است که برای استحکام نوشته هایت آورده ای؟ آیا استدلالی سست تر ازاین پیدا نکردی؟ و حالا من روشنفکر هم می گویم به من پول بدهید وگرنه دنیا کن فیکون خواهد شد وحالا شما قبول می کنید؟

نهم- نوشته اید:«آیا از روحانیون دیگری هم چنین کاری سرزده است . نقل به مضمون»
جواب:نه.من چنین چیزی نشنیدم و در مورد آنها هم چیزی نگفتم.از نحوه ی بیانت مشخص است که این کار عمومیت ندارد و درست هم نیست واگر درست بود دیگر روحانیون هم مبادرت به این کار می کردند.
دهم-نوشته اید:«آیا علما وطلاب را مستحق در یافت وجوهات شرعی میدانید؟»
جواب: بله میدانم.اما باید بدانید واجبات شرعی مانند خمس وزکات با دستمزد تفاوت دارد و باید آنرا درک کرد و دریافت.

یازدهم-نوشته اید:«آن روحانی محترم خود را مستجاب الدعا می گوید پس در این ادعا او با شیخ بزرگوار که بایزید بااو ملاقات کرده همخوانی دارد.»
جواب- بلی هیچ ماست فروشی نمی گوید ماست من ترش است.باید خریدار عاقل باشد.صائب بودن ادعای شخص را که از خودش نمی پرسند.

دوازدهم-نوشته اید:«آیا شما می دانید جگونه میتوان به پاک وعارف بالله بودن یا مدّعی ومنافق بودن کسی حکم داد؟
جواب :نه.نمی دانم. اگرشما از درون افراد خبر دارید ما را هم از آن کشف بزرگ با خبر کنید ممنون می شوم. ولی استدلالتان از اینگونه استدلالها که تا کنون آورده اید نباشد با یک تلنگر کوچک فرو می ریزد.
سیزدهم -نوشته اید:«آنچه شما را بر انگیخت تا قلم بدست شوید و عقده ای وار به آن روحانی بتازید بیشتر بدین خاطر بود که او به مقابله ی باخشی ها برخواسته بود ودر این موردهمه ی علمای آگاه بر مذهب حنفی با او هم عقیده هستند.»
جواب:اولاً من احساس می کنم آدم عقده ای نیستم .چون حد اکثر تلاشم را میکنم تا احساسات وعواطف خودم را در نوشته هایم دخالت ندهم.بیشتر مایلم با دلیل و استد لال جلو بروم.و در هر جا در دلیل وبرهان مغلوب شوم حرف طرف مقابل را صمیمانه خواهم پذیرفت .
دوما من این قضاوت را به خوانندگان می سپارم. واگرچنین هستم باز هم تلاش میکنم تا از آن فاصله بگیرم.شما که می گویید همه علما مگر شما از همه علما آمار گرفتید یا نظرسنجی کرده اید این چنین حکم عام صادر می کنید؟از کجا معلوم شاید همه با کار او موافق نباشند.

چهاردهم - درپایان مطلب خود خطاب به این جانب نوشته اید:« شما با تفکیک دین وفرهنگ وموسیقی جهالت و نادانی و بی سوادی خود را به مسایل دین اثبات کرده اید.»

جواب:من نمی دانم شما با تفکیک دین وفرهنگ وموسیقی موافق هستید یا مخالف؟ از همین سطر بر می آیدکه شما مخا لف تفکیک دین ،فرهنگ،موسیقی هستید.اما یک سطر جلو تر می گویید: بیشتر بدین خاطر بود که به مقابله با باخشی ها برخواسته بود . اینجا هم بوی جدایی ومقابله می دهد.امیدوارم شما درنوشته ی آینده تان در این زمینه بیشتر روشنگری بفرمایید که موافق تفکیک هستید یا مخالف آن ؟ اما درمورد جهالت ونادانی وبی سوادی که شما در مورد من گفته اید :این ادعای شما را من صائب می دانم وآنرا صادقانه وصمیمانه می پذیرم .
من آدم با سوادی نیستم .چون دانشگاه نرفتم، مانند طلبه ها حوزه راندیدم واز محضر اساتید کسب فیض نکردم. حتی کلاس دبیرستان شامل حال من نشد. البته نه اینکه من به علم و دانش علاقه مند نبودم. چون شرایط سخت زندگی خانوادگی به من اجازه نداد تحصيل را ادامه دهم. البته این شرایط تحمیلی و جبری بود و بقول شاعر غم نان نمی گذاشت كه مدرسه را ادامه دهم . اما با افراد عالم و صاحب نظر و اهل دانش مصاحبت زيادي داشته ام. و همین مقدار که دوستان دانشگاهي و فاضل، نوشته هاي مرا قابل تشخیص داده و از مطالبم استقبال می کنند و آنرا براي جامعه مفيد مي دانند برايم كافي است و اين مهم را کمتر ازحوزه و دانشگاه نمی دانم.
امیدوارم خداوند نعمت داشتن دوستان اهل نقد و نظر ، بحث و گفتگو را از ما دريغ نكند .
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۹ ۲۰:۰۰:۰۰ (593 بار خوانده شده) مقالات
با سلام
1- جناب خوجملی! این قول شما در مقاله پیشین: { به تفکیک دین وفرهنگ اشاره کرده بودم منظور من بیشتر موسیقی و ساز و آواز بود ...چون نیازهای متنوع انسانها سبب شده اینها بصورت موازی در کنار یکدیگر باشند. } جواب: آیا خود متوجه هستید که مراد شما از تفکیک دین و فرهنگ(موسیقی) و به موازات هم قرار دادن این دو چیست؟!
2- قول شما: {اما من به تو پیشنهاد می کنم به کتابهای بچه دبیرستانیها زیاد اعتماد نکنید.} جواب: جناب خوجملی! حرفی در این نیست که به همه ی مباحث کتب دبیرستان نمیشود اعتماد کرد ولی در باب آنچه ما گفته ایم شمای مسلمان باید اعتماد می کردید. و اگر اعتماد می کردید به جرأت می توانستید بگویید که دین به تمام امور دنیا سیطره و فرمانروایی دارد بدین معنا که دین هیچ امری از امور دنیا را بدون تعیین تکلیف به حال خود رها نمی کند. و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شی ء (سوره نحل آیه ۸۹) .
3- قول شما: {من فقه سنتی را در حال حاضر برای حفظ و تکامل دین کافی نمی دانم.} جواب: جناب خوجملی! شما تصور صحیح و جامعی از مسأله ی اجتهاد و مجتهدین "اولی الامر" و مذهب و اصول و ضوابط فقهی ندارید. اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم .بروید به کتبی مراجعه کنید که از سیر تاریخی اجتهاد در عصر نبوّت (ص)، صحابه و تابعین بحث کرده باشد. آقای خوجملی! هیچ بنی بشری از عالم و عارف نمی تواند بی نیاز از فقه و فقاهت باشد.
4- قول شما:{البته قضاوت در زمینه ی موسیقی کار آسانی نیست} جواب: شما که در مقاله ی پیشینتان درصدد قضاوت شرعی در باب موسیقی برآمده بودید حالا چرا عقب نشینی می کنید؟! و کسانی مثل شما که بدون توجه به مذهب و اصول فقهی درصدد افتا برمی آیند از منظر ما ، " لامذهب " خوانده می شوید.
5- قول شما:{حال من از این دوست عزیز می پرسم اگر موسیقی به گسترش و عمق دین کمک بکند چه حکمی خواهد داشت؟} جواب: چطور شد شما که از تفکیک دین و فرهنگ (موسیقی) دم زده بودید و اجازه ی دخالت دین در مقرّ موسیقی نداده بودید، حالا از حکم دینی موسیقی می پُرسید. شما نخست باید بروید تکلیفتان را با مسأله ی اجتهاد و مذهب فقهی مشخص کنید بعد بیایید از حکم دینی موسیقی از ما بپرسید. در ثانی ؛ با حرام بودن موسیقی آیا کمک گرفتن از موسیقی برای گسترش دین معنایی خواهد داشت؟!
6- قول شما:{حالا قبول میکنید موسیقی در میان روحانیون هم دانسته یا ندانسته حکم واحدی ندارد.} . جواب: آیا شما همیشه به همه ی آدمهای عالم نما به دیده ی مراجع دینی قابل اعتماد نگاه می کنید؟ امکان ندارد در یک مذهب فقهی دو روحانی مقلّد، در مسأله ی واحد، رأی متضادی داشته باشند.
7- قول شما: {معلوم است آن روحانی محترم که من در مقاله ی قبلی از آن نام بردم خضر وقت نیست.چون ما می دانیم بزرگان دین برای تبلیغ دین از کسی پول نمی گیرند وبه کسی هم فحش وناسزا نمی گویند. } جواب: معلوم این است که شما خضر را نشناخته اید زیرا خضر آدمکشی هم می کند! و هر آنچه - تأکید می کنم هر آنچه- از خضر سر بزند بازخواست نمی شود. بروید مطالعه کنید. به قول حافظ: به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید.
7- {طایفه های خوجه وایشان وعطا وسید ومختوم وامثال آن محترم هستند ولی مقدس وغیر قابل انتقاد نیستند.} جواب: بله آدمهای معمولی ولو اینکه خوجه و سیّد باشند قابل انتقاد اند ولی شما در برابر خضر باید "کالمیت فی ید غسّال" باشید و حق ندارید چرا بگوید! من قال لشیخه لم لایفلح ابدا. سخن من از این منظر بود.
8- {در نهایت باید بگویم نه من بایزید هستم نه آن روحانی بزرگوار،شیخ.} جواب: بدیهی است که شما نه بایزیدید نه آن شیخ ، ولی می گویند در مثل مناقشه نیست باید دید هدف از تمثیل چه بوده است.
و آقای خوجملی! در حقیقت گلایه من از شما ناقد محترم ، نام بردن از آن روحانی محترم بود ، برخلاف سایر رسانه ها و جراید که معمولا از مجرمین ( بلاتشبیه از آن روحانی محترم) نام نمی برند و تصویر آنان را به وضوح نمایش نمی دهند ، در این رسانه چنان شد.
اگر از آن روحانی محترم سوال شود آیا شما خود را به خاطر ابلاغ دین مستحق مساعدت مالی می دانید چه خواهد گفت. و آیا تا حال به گوش شما خورده است که روحانیون منطقه، به جز آن روحانی محترم که نام برده اید و چنان قلمداد کرده اید، به خاطر ابلاغ دین و وعظ و سخنرانی از مردم مساعدت مالی خواسته باشند!! از سویی آیا نمی دانید علما و و طلّابی که خود را کاملا وقف دین و تعلیم و تعلم کرده باشند مستحق دریافت زکات و واجبات اند و می توانند واجبات شرعی را مطالبه کنند؟! پس آیا انصافا نیازی داشت که تیتر آغازین مقاله ی شما این باشدکه: آیا روحانیون باید برای تبلیغ دین پول بگیرند!
راستی به قول شما آقای خوجملی ! او روحانی محترم خود را مستجاب الدعاء می گوید پس در این ادّعا او با آن شیخ بزرگوار که بایزید با او ملاقات کرده همخوانی دارد.
سوال: آیا شما می دانید چگونه می توان به پاک و عارف بالله بودن یا مدّعی و منافق بودن کسی حکم داد؟! نه خیر شما نمی دانید.
این را هم متذکر شوم که آقای خوجملی، آنچه شما را برانگیخت تا قلم به دست شوید و عقده ای وار به آن روحانی ، بتازید ، بیشتر بدین خاطر بود که او به مقابله ی بخشی ها برخاسته بود و در این مورد همه ی علمای آگاه بر مذهب حنفی با او هم عقیده اند. و شما با تفکیک دین و فرهنگ (موسیقی) ، جهالت و نادانی و بی سوادی خود را به مسائل دین به اثبات رسانده اید.
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۸ ۲۱:۳۰:۰۰ (730 بار خوانده شده) مقالات
اولكاميز : مطلبي جنجالي از عيسي ارازلي خطاب به حاج حميد كمي سردبير هفته نامه صحرا تحت عنوان سحني با سردبير صحرا در سايت ها و هنچنين نشريه صحرا منعكس گرديد كه پاسخ آن در شماره 423 مورخه 91/6/25 ذيل همان مطلب به چاپ رسيد كه جهت اطلاع بيشتر خوانندگان محترم در اينجا ذكر مي شود :
خاطر دوست عزیزم عیسی ارازلی را به عرایض ذیل معطوف می دارم تا ضمن جواب به سوالاتشان – حداقل آن سوالاتی که مربوط به اینجانب می شود.- به برخی دغدغه های ذهنی خوانندگان نیز پرداخته باشم.
خط و کتابت یک زبان مسئله ای نیست که یک شبه و یا یک نفره حل و فصل شود. سال ها زحمت و تلاش افراد زیادی را می طلبد. و حتی به دلیل اینکه زبان یک واحد ارگانیک و زنده است بر اثر گذشت زمان تغییرات اجباری را نیز طلب می کند. در این راه به کمک افرادی با سواد چون شما نیاز خواهد بود ولی نمی دانم چرا طی سال های گذشته جناب ارازلی انتقادات خود را به دشمنی با افرادی که مدت های مدید وقت و توان خود را برای تبیین و تعیین یک رسم الخط واحد و جامع صرف کرده اند شده است. نقد و نظر حق همه کاربران این رسم الخط است همانطوریکه بنده نیز به سهم خودم انتقاداتی به این رسم الخط دارم و این طبیعی است. ولی به دلیل احترام به دست آورد جمعی تلاشگران عرصه فرهنگ، از این توافق حمایت می کنم ولی در فرصتی مناسب بیان انتقادات و پیشنهاداتم را به عنوان یک حق محفوظ می دانم.
این الفبای نوپا لازم است تا مدت ها تازیانه آزمون و خطا و آزمایش را برگرده خود احساس کند تا حک و اصلاح شود. بسیار بی انصافی است که طراحان آن در مظان اتهام و دشمنی عامیانه منتقدانش قرار گیرد. رسم الخط جدید یک محصول فرهنگی است. هیچ کس را نفع مادی در آن نیست. از قبل آن کسی نان نمی خورد. بازار را برکسی تنگ نکرده است. لازم است از سنگرهای قهریه خارج شده و از منظر فرهنگی با آن برخورد کرد. شعار نابودی یک محصول فرهنگی در انتخابات ها آن هم در یک انتخابات کاملا فرهنگی را چگونه می توان توجیه کرد. این نهایت بی مهری به فعالیت های دلسوزان است. بنده جناب فروز را نمی شناسم و به علم و اخلاق ایشان آشنایی ندارم. ولی در عجبم چرا آقای ارازلی با تمام شناختی که از شخصیت و دانش فراوان آقای فروز داشتند به ایشان رای ندادند. البته انتخاب آزاد حق هر فرد است اما وقتی امکان پنج گزینش داده می شود می تواند یکی از آن پنج نفر در رای آقای ارازلی فرد جامع الاطرافی باشد.
از فرهاد قاضی مثال آوردید. بنده فرهاد را از سال ها پیش می شناسم. فردی فرهیخته و از خانواده ای فرهیخته و مورد احترام است. اگر ایشان رای اول را کسب کردند به خاطر شخصیت دوست داشتنی خودش بوده است. با اینکه منتقد الفبای پیشنهادی می باشد ولی با شعار انهدام آن وارد عرصه نشده است. به روشنی می دانم اکثریت قریب به اتفاق منتخبین نه به خاطر مخالفت او با الفبا بلکه به دلیل شخصیت مورد قبولش به او رای داده اند.
به نوشته دوست بزرگوارم آقای ارازلی «خراب کردن بسیار آسان تر از ساختن است.» بنده نیز کاملا با نظر جنابعالی موافقم. پس بیایید به سازیم. چرا خراب کنیم.
بنده هنوز یک نقد و انتقاد منطقی که متکی به دلایل متقن علمی و زبان شناختی باشد، به این رسم الخط برنخوردم. تاکنون تمام گفته ها و نوشته ها بازتاب اظهارات عوام و یا عامیانه و بدون پشتوانه علمی بوده است. بنده انتظارم از آقای ارازلی در نقد این الفبا بسیار بیشتر از دیگر منتقدین بود ولی با چاپ دفترچه پیشنهادیش معلوم شد که ایشان نیز در آب های کم عمق ساحلی زبان شناسی سیر می کنند.
به کتابت برخی کلمات اشاره شده است. به نظر حقیر شکل نوشتاری کلمات را شیوه گفتاری آن تعیین می کند. مطمئن باشید هر کلمه ای که با مخرج صدایی کاربرانش هماهنگی و سنخیت نداشته باشد دست بی رحم و بی تعارف زمانه آنها را از حیز انتفاع خارج خواهد ساخت. پس لازم است صبر و حوصله به خرج دهیم و دست زمان را برای انتخاب باز بگزاریم. در ضمن به این نکته نیز توجه داشته باشیم که هر زبانی ویژگی و ساختار خاص خود را دارد. زبان برای تداوم خود کلمات دخیل را با قالب و قابلیت خود انتخاب می کند. کسی حق تحمیل کلمه ای با ساختاری متفاوت به زبان دیگر را ندارد. اگر غیر از این بود چرا به مختومقلی در نوشتن کلمه «ترخوس» به جای «درخواست» ایراد نمی گیریم. چرا وقتی نام «الکساندر» در عربی به «الاسکندر» تغییر یافت کسی اعتراض نکرد. چرا وقتی کلمه عربی «حِلِیله» در زبان ترکمنی به »حِلِی» تغییر یافت معترض نشدیم و یا زمانی که «الخوارزمی» در زبان لاتین به «الگوریتم» تبدیل شد آن را حق زبان لاتین دانستیم. چرا وقتی که هزاران کلمه ترکی در زبان فارسی براساس ساختار آن زبان تلفظ و نوشته می شود، بی تفاوت از کنارش می گذریم؟ چون قبول داریم این حق طبیعی زبان فارسی است. آیا می توانیم به فارس زبانان تحمیل کنیم که «غاوورما» را «قورمه» ، «آتئش» را «آتش» ، «دوٌگمه» را «دگمه»، «گنگش» را «کنکاش»، «غونگئرجا» را «قانقرجه» تلفظ نکنند؟ چرا حق تغییر را به زبان های دیگر می دهیم ولی نمی خواهیم زبان ما این پالایش و انتخاب طبیعی را انجام دهد.
جناب ارازلی در پایان نوشته خود علت تغییر در کلمات دخیل را تنها در فشار سیاسی نظام حاکم (البته منظورشان نظام شوروی در ترکمنستان) دانسته اند. ممکن است در برخی موارد این نظر درست باشد ولی در این سخن تناقضی وجود دارد که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت. همانطوریکه می دانیم نظام حاکم بر شوروی به جمهوری های زیر مجموعه خود اجازه تغییر املای کلمات روسی را براساس ساختار زبان ملیت های مختلف نمی داد. بطور مثال: «خاروشه» به معنای خوب، «پواِما» به معنای منظومه. اما مردم در محاورات خود «حوراشا» و «پایاما» تلفظ می کردند. بر اساس نظر آقای ارازلی سیاست شوروی در تحمیل شیوه نوشتاری کلمات روسی در زبان های دیگر درست بوده است. چون آن کلمات به همان شکل اصلی خود نوشته می شده است. این یک بام دو هوا را چگونه می توان توجیه کرد.
این قصه سر دراز دارد. پس بیاییم با کنار نهادن دعوای حیدری و نعمتی در یک محیط دوستانه با تفاهم و مفاهمه به تبادل نظر بپردازیم و بیش از این دوستی ها را به دشمنی های بچگانه تبدیل نکنیم.
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۷ ۱۷:۵۰:۰۰ (852 بار خوانده شده) مقالات
با عرض سلام : مطلبی از این جانب تحت عنوان دین،فرهنگ،موسیقی از نگاه یک روشنفکر ترکمن در سایت اولکامیز اانعکاس یافته بود که یکی از خوانندگان محترم سایت لطف کرده و نظراتی را بیان کرده اند لازم است به برخی مطالب مطرح شده جواب داده شود.این دوست ما در مقدمه ی خود آورده اند: "به شمای تحصیل کرده نمی آید که موسیقی رو و نه هیچ چیز دیگر رو در عرض دین و به موازات دین قرار بدهید ". من موسیقی را در عرض دین قرار نداده ام و این ادعای شما در هیج جای نوشته ی من نیست . در عرض یکدیگر بودن یعنی ضد یکدیگر بودن و یکدیگر را نفی کردن می باشد.اگر یکی باشد جای دیگری تنگ می شود. لکن این ادعای دینداران و روحانیون سنتی ماست که می گویند دین و موسیقی در عرض یکدیگر هستند. و جای یکدیگر را تنگ می کنند. پس بهتر آن است که جای دین فراختر و گشاده تر باشد بهتر است. اما از نظر اینجانب دین و موسیقی می توانند در کنار یکدیگر بصورت موازی زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. این دوست ما همچنین گفته اند: " همه ی امور دنیا تحت سلطه و سیطره ی دین قرار می گیرد این مطلبیه که بچه های دبیرستانها هم تو کتابشون می خوانند. " اولاً بنده چنین جرات وشهامت را ندارم که بگو یم تمام امور دنیا تحت سیطره ی دین قرار دارد. چون امور دنیا بسیار بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان به این راحتی وصراحت قضاوت کرد. اما بیشتر مواقع ما چون دین را دوست داریم این حرفها را می زنیم.اما من به تو پیشنهاد می کنم به کتابهای بچه دبیرستانیها زیاد اعتماد نکنید. چون همه می دانیم اینها با چه انگیزه هایی نوشته می شوند مخصوصاً تاریخ. "در صدر اسلام شراب هم حلال بوده در گذر زمان اسلام آسمانی تحریم کرده نکنه موسیقی هم چنان سیری داشته که آخوند های منطقه از تحریم موسیقی میگن " .البته قضاوت در زمینه ی موسیقی کار آسانی نیست ما همه می دانیم هر قومی موسیقی خاص خودشان را دارند اگر مجموعه اینها جمع آوری شود یک اقیانوسی را تشکیل می دهند و هر کس به قدر نیاز می توانند جرعه ای از آن بنوشند. اما موسیقی را در ساده ترین شکل می توان به چهار قسمت تقسیم کرد.موسیقی نشاط آور،حُزن انگیز؛آرام بخش،حماسی.حال من از این دوست عزیز می پرسم اگر موسیقی به گسترش و عمق دین کمک بکند چه حکمی خواهد داشت؟ همچنانکه در کشور ترکیه چنین رسمی وجود دارد. در کنار قرائت قرآن موسیقی هم می گذارند. و خود بنده هم در یکی از روستاهای ترکمن صحرا در منطقه ی خودمان دیده ام که دو روحانی جوان در یک مراسم عروسی برای دختران جوان مسابقه ی قرآن وسئوالات دینی ترتیب داده و صدای قرآن را همراه با موسیقی که از سی دی پخش می شد گذاشته بودند و جوایزی هم برای دختران برنده تقدیم میکردند.حالا قبول میکنید موسیقی در میان روحانیون هم دانسته یا ندانسته حکم واحدی ندارد. همچنین ایشان گفته اند : "در مقاله ی بعدی تان از مذهبتان بگویید مذهب فقهی را قبول دارید؟شما مقلدین یامجتهد؟شما مجتهد باشین پس رای مجتهد مذهبتون رو در باره ی موسیقی بگین ". بنده مسلمان هستم ،نماز می خوانم و روزه می گیرم و خمس و زکات میدهم. دین ودینداری را برای جامعه لازم میدانم چون جامعه بدون معنویت کامل نخواهد بود. و معنویت هم بیشتر از طرف ادیان تامین میشود.من فقه سنتی را در حال حاضر برای حفظ و تکامل دین کافی نمی دانم. من دینی که توسط بزرگانی چون مولوی ،حافظ و محی الدین ابن عربی معرفی شده بیشتر دوست دارم. شما فکر نکنید فقه یا شریعت مساوی با دین هستند ،دین جهان شمول است شامل همه مردم جهان میشود.اما شریعت به معنای راه محلی است و هر فقیهی به سئوالات منطقه ی خودش جواب می دهد. بقول معروف فقیه روستا بوی روستا می دهد و فقیه شهر بوی شهر.فقیه مصر بوی مصر را می دهد فقیه مالزی بوی مالزی را.شما باید توجه کنید دین بخش اخلاق وعرفان و عقاید هم دارد.دین را وسیعتر و همه جانبه تر نگاه کرد وچسبیدن به یک بخش دین آنهم فقه شاید راه مناسبی برای دین ودینداری نباشد.ما باید برای شناخت همیشه در راه باشیم.بقول شاعر:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید / تا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
نوبت کهنه فروشان در گذشت / نو فروشانیم واین بازار ماست
ایشان نوشته اند: "راجع به مقاله ی پیشینتان اگر شما حضرت خضر و مشایخ طریقت را بهتر می شناختید واگر وجدان اخلاقی داشتید جانب احتیاط را مراعات می کردید ونمی آمدید با نام بردن از یک روحانی ازکجامعلوم که خضروقت نبوده در یک رسانه ی عمومی بر وی نمی تاختید وعموم مردم ترکمن را که به طوایف خوجه،سید؛شیخ؛مختوم وعطا به احترام پیامبر(ص)احترام قایل هستند واین مطلب درکتاب عبدالرحمان آخوند تنگلی آمده را...مقلد کور نمی خواندید .بایزید اندرسفر جستی بسی_تابیابدخضروقت خود کسی،دید پیری با قدی همچون هلال_دید در وی فروگفتاررجال...آیاشما جای بایزید بودید تسلیم آن شیخ بزرگوار می گشتید؟)).معلوم است آن روحانی محترم که من در مقاله ی قبلی از آن نام بردم خضر وقت نیست.چون ما می دانیم بزرگان دین برای تبلیغ دین از کسی پول نمی گیرند وبه کسی هم فحش وناسزا نمی گویند.شما خوب می دانید که بزرگان دین بسیار مواظب گفتار ورفتارشان هستند وهنوز چنین چیزی ازآن بزرگواران شنیده نشده است.پس بهتر است به دور افراد عادی ومعمولی وبسیار محترم حاله ی قداست نپیچیم چون باب نقدو انتقاد را می بندد که به نفع هیچکس نیست.طایفه های خوجه وایشان وعطا وسید ومختوم وامثال آن محترم هستند ولی مقدس وغیر قابل انتقاد نیستند.چون ازآنها هم مانند دیگران در زندگی رورمره خطاهای زیادی دیده می شود که محتاج تذکر ونصیحت دیگران هستند.در نهایت باید بگویم نه من بایزید هستم نه آن روحانی بزرگوار،شیخ.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
/ گرچه باشد درنوشتن شیر شیر
،آن یکی شیر است که آدم می خورد/
آن دگر شیری است آدم می خورد
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۶ ۱۳:۴۰:۰۰ (594 بار خوانده شده) مقالات
عيسي ارازلي - یکی از آفات گزارشگری ، چیدن و بیان ناقص خبر است به نفع یا ضرر کسی یا چیزی.
میگویند روزی يك روحانی برجسته مسيحي وارد شهري مذهبی در ايتاليا شد. خبرنگاري از او پرسيد آيا كشيش قصد دارد از كلوپ‌هاي شبانه آن شهر بازديد كند. كشيش در جواب با تعجب پرسيد آيا در اين شهر كلوپ شبانه هم وجود دارد؟! فرداي آن روز برخي روزنامه‌ها در صفحات اول خود با تيتر درشت نوشتند كه آقاي كشيش در بدو ورودش به شهر پرسيد" آيا در اين شهر كلوپ شبانه هم وجود دارد؟". تا مردم گمان كنند كشيش هم به دنبال خوش گذرانی های شبانه است.

اخیرا یکی از خبرنگاران شما در انعكاس خبر انتخابات انجمن ادبي ميراث گنبد از بین کسانی که رای نیاوردند یکی را برگزید و از میان کلماتی که او بر زبان آورد باز یکی را برچید و نوشت كه آقاي عطامحمد فروز كانديداي اين انجمن با رسم‌الخط جديد مخالفت كرد و شكست سنگيني خورد! طوريكه شايد اين شائبه در ذهن خوانندگان بوجود آيد كه مخالفت او با رسم‌الخط جديد باعث شكست او شده است.
بنابراین گزارش ، اگر اعضای انجمن آرای خود را بر اساس میزان وفاداری کاندیداها به رسم الخط جدید شما ریخته باشند در آن صورت لازم می آید آقای فرهاد قاضی که اکثریت آرا را بدست آوردند موافق آن رسم الخط باشند در حالی که شما هم میدانید اینطور نیست .
این گزارش هفته پیش در جلسه انجمن میراث مورد انتقاد قرار گرفت و کسی از آن دفاع نکرد.البته بنده به آقای فروز رای ندادم اما او را شخصیتی ادبی و شاعری توانا میشناسم . گذشته از اینها ایشان دبیر ادبیات هستند و قطعا در این زمینه صاحب نظرند.بنده به سهم خود از ایشان و دیگر صاحب نظران استدعا میکنم کماکان به انجمن تشریف بیاورند و ما را از نظراتشان بی بهره نگذارند.
مساله رسم الخط یک مساله تخصصی است و با هواداری از یک فرد یا یک جریان فکری قابل حل نیست.هر نوع تغییر در آن احتیاج به بحث های آکادمیک دارد . باید قبلا در سطح وسیع اطلاع رسانی صورت گیرد و نهایتا در صورت لزوم در مجامع فرهنگی به رای گذاشته شود.
برهم زدن کار مشکلی نیست اما ساختن مهارت می خواهد.در فارسی هم می توان کلماتی چون شترمرغ را شوتورمورغ ،بلبل را بولبول ، دم خروس را دوم ه خوروس ، پول خرد را ،پول ه خورد و ... نوشت.آنها این کار را نمی کنند اما شما این کار بی ثمر و شک برانگیز را کردید. مثلا مختومقلی را ماغتئم غولئ ، ملانفس را موللا نپس ،قزل را غئزئل ،فلسفه را پلسپه ،ادبیات را اده بییات نوشتید در حالی که هیچ تحلیلی برای اینکار ارائه ندادید و در مقابل انتقاد و تحلیل دیگران نیز سکوت کردید. برای مثال بنده سال گذشته چندین سوال کردم که یکی از آنها این بود که کلمه نفس در رسم الخط شما بر چه اساسی نپس نوشته می شود.آیا مردم اینگونه تلفظ می کنند و یا جایی در تاریخ ادبیات ما به این شکل نوشته شده است؟ متأسفانه اساتید شما در جواب بنده به جای پرداختن به سوالات مطرح شده احکام جدیدی صادر کردند مبنی بر اینکه ما حرف "ط"،"ص"،"ث" در ترکمنی نداریم.طبق این حکم کلماتی چون "میراث" و "مثلا" را باید "میراس" و "مسلا" نوشت .این درحالیست که عده ای دیگر می گویند اساسا ما در ترکمنی حرف "س" نداریم و لذا ممکن است کلماتی چون "سلام"،"سارغد"،"سن" و... را "ثلام"،"ثارغد"،"ثن" بنویسند.

همین مناقشه در فارسی هم می تواند اتفاق بیفتد زیرا آنها حروف "ص" و "ث" را سین تلفظ می کنند اما شکل اصلی کلمات را حفظ کرده اند و تغییرات غیرضرور در کلمات ، بدلیل مضرات بیش از فوایدشان، در بین اساتید زبان فارسی، محلی از اعراب ندارند.
چنانچه می دانید اوج شکوفایی ادبیات ما بعد از اسلام از قرن پانزده تا اوایل قرن بیستم میلادی اتفاق افتاد. در آن هنگام شعرا و عرفای بزرگی چون نسیمی ، آزادی ، مختومقلی ، ملا نفس ، ملا کمینه ، عندلیب ، ذلیلی ، محتاجی ، سیدی و ... به ظهور رسیدند . آثار آنها با کتابت معمول همه جا براحتی خوانده می شدند اما تغییراتی که بعد از آن در خط مرسوم بوجود آمد نه ناشی از ناتوانی آن خط در نمایندگی زبان ترکمنی بلکه پرواضح است که تنها بدلیل عناد سیستم های اداری وقت با اسلام و رسم الخط عربی بود.
در پایان ضمن ارج نهادن به توجه حضرتعالی و همکاران محترمتان به مسائل فرهنگی تقاضا دارم زمینه مساعدتری برای ابراز نظرهای متفاوت در این خصوص را در نشریه صحرا همانطور که قبلا وعده دادید تا حصول نتیجه منطقی فراهم آورید.
منبع - سایت دانشجویان و دانش اموختگان ترکمن

فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۳ ۰:۴۰:۰۰ (665 بار خوانده شده) مقالات
باي محمد چندري : در باره‌ی شعر و شاعران و رسالت خطیر آنان قلم فرسایی فراوان شده است، این که با ید اشعار شاعران چراغ راه مردمان باشند، شعر باید مرحمی بر درد آدمیان باشد و .... كلامم را کوتاه نموده و به نقد اجمالی شعر زولپینگ سروده آقای موسی قزلجه عضو انجمن ميراث می پردازم، امید وارم که این نگارش تلنگری باشد بر خودم و دیگر هم قطارا نم که قلم به دست می گیریم و می خواهیم با مردم هم دردی نماییم.
قبول دارم که شاعران دلسوزانه این ابیات را رقم می زنند ولی گاهی اوقات با این قلم که می تواند شادی و اميد را به جامعه تزريق کند، متاسفانه قلب هایی را رنجیده خاطر می سازد ، بنده در باره‌ی قافیه، وزن، نام شعر و سبک آن و این که چندین کلمه را از کدام شاعر به عاریت گرفته اند و نام روستاها، کلمات بیگانه سخن به میان نمی آورم بلکه انتقاد بنده به محتوای این ابیات است. این شعر توسط خود شاعر در یکی از مجالس قرائت گردید، حضار زیادی کف زدند و تشویق کردند و تنها يك روی سکه را دیدند و از آن روی سکه غافل بودند. درآن بین اشخاصی هم بودند که رنگ از رخسارسشان پریده بود. امید وارم این نقد باعث شود تا هم قطاران عزیزم در اشعار و نوشته های خود بیشتر دقت نمایند تا مطالبی را که به مردم عرضه می کنند مفید و هموار کننده‌ی راه واقع گردد.
گنج اوستوندن آیرئلئپ دوشدی آرقانگا زولپونگ
گینگ آرقانگدا یایئلئپ بولدی گورکانه زولپونگ
غایچی بیلن کسیلیپ یتدی یاقانگا زولپونگ
ایندی غابات بولمایار غولاق حالقانگا زولپونگ
هانی اول دورت اوریلن اوزین تورکانه زولپونگ
چرا ما مردان وقتی سخن از فرهنگ و سنت به میان می آید و پاسداشت آن، نوک پیکان انتقاداتمان به طرف زنان است. مگر تنها این زنان‌اند که پاسدار فرهنگ پیشینیان ما هستند. چرا سخن از مردان نمی شود چرا نمی گوییم مردان این طور باید باشند، این گونه باید بپوشند، این گونه رفتار نمایند و هزاران باید های دیگر. دراین جا نمی خواهم طرفداری قشر خانم ها را داشته باشم ولی باید حقیقت را بیان کرد. چرا شاعر این را مد نظر نداشته که بریده شدن زلف های زنان در قوم ترکمن چه معنای قبیحی دارد. (ساچی کسیلن)، یعنی زن رانده شده، به قول معروف رو سیاه و بی آبرو. با این ابیات شاعر به این قشر عظیم توهین نموده است. پرداختن به مسئله‌ای این چنینی در قرن انفجار اطلاعات و پیشرفت و غافل ماندن از دردهای بیکران دیگر از رسالت یک شاعر به دور است. شعری که نتواند از محدوده‌ی تنگ تحجرات و قشري نگري خود را بیرون بکشد تاریخ ماندگاری آن کوتاه خواهد بود. در زمان های نه چندان دور خانم ها موهای خود را به صورت (دورت اوروم ساچ) آرایش می نمودند. این را می توان با آداب و رسوم و سلیقه آنان مرتبط دانست، همچنان که در عصر حاضر سلیقه و تنوع زنان این گونه آرایش و مد را می طلبد. چون گذشتگان ما آن گونه بودند ما هم باید مثل آنان باشیم، پیشینیان ما ( زنان) لباس هایی می پوشیدند که گاهی اوقات سنگینی آن با زیور آلاتشان به چندین کیلو گرم می رسیده است آیا الان زنان می توانند این چنین لباس هایی را بپوشیند و با آن موهای بلند ( دورت اؤروم) در اجتماع ظاهر شوند؟ البته کسانی هستند که موهای بلند دارند و به آن می بالند، باید به آن ها هم احترام گذاشت. چرا به مردان انتقاد نمی شود که، چرا موهای خود را نمی تراشید و کلاه های بزرگ و پشمین سرتان نمی گذارید و چرا لباس های بلند و ... نمی پوشید. درعصری که دغده‌ی آدمیان رفاه و آسایش خویش است مسئله قلمداد کردن موی زنان را می توان برگشت به عقب وتحجرگرایی دانست.
قاتئق بیلن اونگدئلار اونگکی گچن جنانلار
ایندی آصئل اونگانوق زولپی کسیک زنانلار
ارکک زنان بیر بولیار گچدیگیچه زامانلار
یواشلار چاروا غالئپ اوسن بولدی یامانلار
ایکی آرادا غئرقئلدی عاجاپ گورکانه زولپونگ
مطرح کردن اینکه در گذشته با ماست موهای خود را می شستند و زنان مو بریده امروزی تاب و تحمل ندارند نشان از سطحی نگری دارد. مادران ما درگذشته با ید تحمل می کردند، چون آب در صحرای ترکمن کمیاب بود و مانند عصر کنونی نبود که هر وقت بخواهند به بهداشت و سلامت خود برسند. دوست عزیز این بهداشت و نگرش زنان نسبت به سلامت خود را می رساند. اشاره‌ی چندین باره به کلمه‌ی مو بریده نشان از عدم اطلاع ایشان به قبیح بودن این مسئله دارد. مرد و زن هرکدام جایگاه و منزلت خویش را دارا هستند در وجود هرکدام از ایشان خصلت هایی قرار داده شده است و از زمان خلقت حضرت آدم و حوا تا کنون مرد ، مرد است و زن، زن. آیا مرز بین زن یا مرد بودن به چند تار مو بسته است؟ شاعر گرامی زاییده شدن شعر زمان می خواهد، شعر مانند فرزند است. چرا فرزند را این گونه ناقص الخلقه به دنیا می آوریم. این درست است که بعضی از مردم به کسی که ساده و به قول جنابعالی ترکانه هستند لقب (چاروا) می دهند که این رفتاریست بسیار ناشایست. آیا معیار (چاروا) یا به قول فارس زبانان دهاتی بودن، شهری و با کلاس بودن به کوتاهی یا بلندی مو است؟ انسانیت به کلمه رفیع اخلاق مربوط است و دهاتی و شهری نمی شناسد. زلف کوتاه یا بلند انسانیت به بار نمی آورد.
هایلایت اوردونگ ساچئنگا بولدی زولپونگ آق - غارا
تاریپئنگی یایراتدیم کوممت - بندر - آق غالا
کللانگده غونان یالی غار اوستونده غارغالا
اویدیانگ بورنمه حایئپ یالئق آدلی یورغانا
سرگا غویدونگ تانئلدی جومله جاهانا زولپونگ
بر موهای سفیدت انگار کلاغی نشسته است. چرا این قدر در مورد زنان این قدر بی پروا سخن می رانید. به نمایش گذاشتن زلفان زنان و تبیلغ آن به تمامی جهانیان به غیرتمان برنمی خورد؟ آیا از خود سئوال نموده‌ای که چرا زنان موهای خود را به هر دلیلی که می ریخت، در جایی که نبینند و یا زیر خاک پنهان می کردند؟ جنابعالی آن را به بدترین صورت به نمایش گذاشته‌ای و رسوای عام وخاص نموده اید. فراغی، در شعر غارا رنگ بولار خود رنگ کردن موها را این چنین بیان می کند (خوزینگ داش پوستینی، آذرگون گلی سووین ساچا چالسانگ غارا رنگ بولار) آن وقت ها زنان برای رنگ کردن موهای خود از گیاهان استفاده می کردند و دراین دنیای صنعتی زنان از رنگ ها ی متنوع موجود استفاده می کنند.
گویا دارئغان یالی باسئم چئقدئنگ کورته دن
پذیرایی بولاندا هیچ چئقمایانگ اورتادان
سانگا سارغئت یوللاپ دئر بیری غولاق بورتی دان
لاق آتیان من آل شونی بالچیک شاهیر شورتادان
باه...... ! غارریسانگدا منگزاپ دور تیتیش مامانا زولپونگ
در مراسم عروسی همه شاد و خوش حال‌اند و به شادی می پردازند کجای این کار عیب دارد؟ با این شعری که از جنابعالی می بینم فاصله‌ی زیادی با طنز دارد . طنز به بی عدالتی ها و مشکلات و دردها می پردازد، زلف درد ما نمی باشد بلکه درد در جاهای دیگر است، به خاطر اطاله‌ی کلام از آن خود داری می کنم. (باه...... ! غارریسانگدا منگزاپ دور تیتیش مامانا زولپونگ) خوانندگان عزیز قضاوت در باره‌ی این مصرع را به خودتان وا می گذارم. ( معنی: به به با اینکه پیر شدی ولی زولفانت تیتیش مامانی ست). شاعر در این مصرع از زلفان تیتیش مامانی خوشش آمده و هاج و واج در آن مانده است، اگر این گونه مد مو را کریه می دانند، چرا کلمه‌ی به به را آورده اید؟
سیپانجاق یالئق بیلن کللانگ یارسی اورتولیار
بیدیپ کوچا چئقانگدا سنی گورن اورتونیار (اورتونمکاودا دوشمک معنی ده)
کرتدیرنگده زولپونگی تورکمنلیگیم کرتیلیار
دوزه چئقسانگ بوورومه چئق چئق دییپ دورتولیار
قئلدی منی سرگزدان چول بیه وانا زولپونگ
با نمایان شدن مقداری مو نباید ما مردان خود را در آتش عذاب ببینیم. آن زمان باید خود را در آتش ببینیم که هویتمان و آن خوی انسانی مان درخطر باشد. آیا با کوتاه شدن زلف ها اصالت و هویت ترکمن بر باد می رود. آیا اصالت و هویت به این چیزهاست. اصالت و هویت به فرهنگ یک قوم و به انسانیت بستگی دارد. پس با این حساب دیگر ترکمنی وجود ندارد و هویتمان نابود شده است و نامی از ما باقی نمانده است. یک مقدار به مسائل عميقتر و با دید وسیع تر نظر بیفکنیم. با ز هم به جرأت می توان گفت که این زنان هستند که هویت و اصالت ما را د ر حد و توان خود نگه داشته اند. همین زلفهایی که به قول خودتان هویت ما را به خطر انداخته‌اند، شما را آواره ی بیابان کرده است و عقل را از سرتان ربوده است و شیدای تان کرده است و در باور ناخود آگاهتان اسیر اینگونه زلف هستید.
دورلی دورلی گیمیشینگ آسئغلی آسئلغئچدا
توموس گیجک کوینه گینگ دانگئغلی دوریار غئشدا
تورکمن بولوپ اوینانگدا هیندیستانلی ناغئشدا
بلوتوثئنگ یایرادی کورنتده - آق غامئشدا
گورنلر منگزه تدیلر اون دورت اوقانا زولپونگ
شاعر گرامی بلوتوث مراسم عروسی را چه کسی به اطراف پخش می کند؟ کلاه خود را قاضی کنید آیا مردان در این کار مقصرند یا زنان؟
های های سنینگ یوریشینگ یالنگئش اوسنه اوغشار
غاباتدا ساتاشیانئنگ غالتاق اسنه اوغشار
پرفسوری ساقغالی غولاق کسنه اوغشار
سوزلیشی هم آلقاشئنگ یوغین سسینه اوغشار
واخ واخ نصیپ بولوپ دئر زاندی یامانا زولپونگ
راه رفتنت نشان از رشد ناقصت دارد و در پنهان با ( إسن غالتاق) مراوده نمودن و ریش پروفسوری نشان از گوش بری و حقه بازی دارد و... آوردن اسامی به این صراحت آیا دل (إسن) نامی را رنجیده خاطر نخواهد کرد و به کسانی که به قول خودتان ریش پروفسوری می گذارند اهانت نمی باشد؟ آیا کسانیکه ریش کوتاه یا بلند می گذارند ویا اصلا" ریش نمی گذارند همه سالم و فرشته گونه هستند. شاعر گرامی شما به ظواهر بیشتر نگاه می کنید تا به انسا ن بودن انسان ها.
هایلایت اوروپ مش اوروپ آرتدئرسانگدا زیناتئنگ
آرتدئرمادئنگ کمینانگ کسیپ گیدن قیماتئن
غایتام آشاق غاچئردئنگ آژدارهانئنگ هایباتئن
اوزگه گورونجک بولوپ اوزگه دن تای سایلادئنگ
کسیپ کسیپ تابشئردئنگ آب روانا زولپونگ
کمینه این شاعربلند آوازه از زلف تعریف نموده است و د ر باب آن قلم فرسوده است و به آن بها داده است، نه اینکه آن را با ذلالت درجلوی چشمان عالمیان به نمایش بگذارد. درآن زمان ها به قول معروف مدل مو‌ی زنان آن گونه بوده است و شاعر ازآن تعریف کرده است. آن زمان ها موهای بلند داشتن رسم بود یا هر چه که می خواهیم اسمش را بگذاریم. ولی الان این گونه سلیقه مد شده است. انسان تنوع طلب است و دوست ندارد که درحالت سکون و یکنواختی زندگی کند. وقتی با این کار احساس راحتی و آسایش می کند چه ایرادی دارد؟ هم سفر عزیز با کوتاه کردن زلف از ارزش زنان ترکمن کاسته نمی شود. آیا زنان ما برای اینکه به چشم بیایند خود را به بیگانه می سپارند و آبرو و شرف خود را روانه‌ی آب می کنند؟ اگر به تاريخ و روايتهاي قوم خود كه سينه به سينه نقل شده است رجوع كنيم متوجه خواهيم شد كه زنان غيورمان براي اينكه به دست نامحرم نيفتند و ناموس شان پايمال نشود دسته جمعي با خنجري خود را از بين مي بردند. مردانی را شاهد خواهی بود که به خاطر پاسداری از ناموس و شرف خود مرگ را بر زندگی خفت بار ترجیح می دادند. ولی جنابعالی با این سروده ی خود خیلی راحت همه چیز را به آب دادید و تماشگر بودید.
زولپی کسمانینگ بیلن سانگا بووه ت بولمایار
پارسی سایرانئنگ بیلن سانگا سووات بولمایار
آناهیتا غاوی آد یونه اوباد بولمایار
دابدن دانه نینگ بیلن گونونگ اونگات بولمایار
اویدیان اوغری چاشماقدان بلکی نشانا زولپونگ

با کوتاه نکردن زلف مانعی ایجاد نمی شود. یکی موهای بلند را دوست دارد دیگری کوتاه را. این را هم راست می فرمایید فارسی سخن گفتن سواد نمی آورد ولی این زبان ملی است و همه‌ی ما باید آن را یاد داشته باشیم تا فهم ازعقاید و افکار این قشر بزرگ برایمان راحت تر باشد. اگر در توانمان باشد زبان ها‌ی دیگر را هم یاد بگیریم. ولی این نباید مانع گسترش و رشد زبان مادریمان بشود، هویت یک قوم زمانی محو می شود که زبان آن قوم برچیده شده باشد، البته این یکی از دلایل است. این که چرا در محاوره های روزانه‌ی خود از این زبان استفاده می کنیم جای بحث و تبادل نظر دارد که دراین مقوله نمی گنجد. ازآداب و رسومی که مانع پیشرفت فرهنگ باشند دست کشیدن نعمتی است. آیا همه‌ی آداب و رسوم نیک هستند؟ نه تنها در بین قوم ترکمن دربین دیگر اقوام جهان رسم هایی وجود دارند که قرن هاست مانع ترقی آنان شده است. کوتاه کردن موگمراهی نمی آورد گمراهی در جهالت و تحجرگرایی است. خوانندگان گرامی از کشدار کردن مطلب پرهیز می کنم. درپایان داوری را به شما مردم فهیم و با فرهنگ خود می سپارم، شاید این نقد آتشش اندکی زیاد بوده باشد ولی باید گفت.



فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۲۱ ۲۳:۰۰:۰۰ (811 بار خوانده شده) مقالات
امان محمد خوجملي تحليلگر امور ديني و اجتماعي : این مطلب در رابطه با نوشته ی قبلی که در خصوص عروسی برادران ایزدی بود ، نوشته مي شود . گویا توسط برخي از خوانندگان از آن مطلب سوء برداشت هايي شده است.
ما در اين دنیا هیچ چیز خالص نداریم که فقط خودش باشد و از دیگر چیزها در آن خبری نباشد. از جمله دین،فرهنگ،زبان،نژاد و امثال آن همه تركيبي از چیز های دیگر می باشند .و همه در داد و ستد و بده بستان و قرض گرفتن و قرض دادن نسبت به یکدیگر هستند.
دین وفرهنگ مهمترین رکن اعتقادات ما را تشکیل می دهند و بیشترین دادو ستد و رابطه ی متقابل را دارند. حتی بعضی از روشنفکران دینی در مصر مانند نصر حامد ابو زید با بررسی تاریخ اعراب قبل از اسلام قرآن را یک محصول فرهنگی ارزیابی می کنند. حتی بعضی از روشنفکران دینی ایرانی هم نظراتي مشابه این ديدگاه دارند.اگر به برخي از مصداقهای آن اشاره شود شاید قضیه کمی روشنتر شود.
مثلاً وجود ماههای حرام مانند محرم ،رجب ،ذی القعده و ذی الحجه برای آتش بس در جنگها بوده است که مردم و قبایل بتوانند تجارت و کشاورزی بکنند .چون جنگهای قبیله ای هزینه های بسیار سنگینی برای کسب وکار وتجارت مردم داشته و باعث گرسنگی و ویرانی می شده است.و این فرهنگ در قرآن کتاب مقدس مسلمانان هم آمده و مورد تایید خداوند هم قرار گرفته است تا اهداف در نظر گرفته شده محقق شود.
وحالا همین فرهنگ که ازجامعه ی قبیله ای آن زمان وارد قرآن شده بعد از 1500 سا ل در قوانین ایران هم جاری است.در صورتیکه در تاریخ ایران با وجود جنگهای خونین ومتعدد هیچگاه ماههای حرام موضوعیت نداشته است.ولی امروزه با نگرشهای سنتی در دین جزو ضروریات زندگی ما مسلمانان محسوب میشود اگر نباشد گویا دین ما ناقص است. حتی برخي از روشنفکران دینی پا را از این هم فراتر میگذارند و می گویند: حتی بخش عبادات دین مانند نماز وروزه وحج واحکامی مانند قربانی،خمس وزکات ودیه وامثال آن قبل از اسلام در جوامع قبایلی اعراب وجود داشته است . مردم برای بتها عبادت می کردند.کاری که پیامبر اسلام کرده تصحیح روند و جهت این اعتقادات وفرهنگ بوده وانگیزه ومعنای جدیدی برای حيات آنها بخشیده است. کاری که پیامبر کرده، خدایی کردن جهت ها و روندها بوده چون آن حضرت می دانسته محو و بر کندن اعتقادات فرهنگی ریشه های تاریخی و چند صد ساله دارد کار آسانی نیست.
خیلی معتقدند 99 درصد مسایلی که در دین وجود دارد از خارج دین وارد شده که دین 99 درصدش تاییدی وتنها یک درصدش تاسیسی می باشد. در واقع اگر دین قرضهای خودش را به فرهنگ و علم پس بدهد دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند.در اینجا یک سئوال اساسی پیش می آید و آن این است که آیا دینی وجود ندارد؟ چرا، ذات دین وجود دارد و آن هم تجارب خود پیامبر اسلام وامامان وپیشوایان دینی وعارفان و زاهدان دینی می باشد. که در آثار بزر گانی مانند محی الدین ابن عربی و مولانا و حافظ و سعدی و حضرت علی علیه السلام به نحو بسیار زیبایی تجلی یافته است.
و درواقع این تجارب گران بها است گوهر و جوهر دین را نشان می دهد. انسان با خواندن آنها احساس می کند دین جز زیبایی،انسانیت،صداقت ومحبت چیز دیگری نیست. بنا براین مشخص میشود بیشترین رابطه و دادوستد وتعامل بین دین وفرهنگ ودین وعلم وجود دارد.من در نوشته ی قبلی که تحت عنوان آیاروحانیون ومبلغان دینی برای تبلیغ دین می توانند از مردم پول بگیرند؛ در سايت اولكاميز منعكس یافت به تفکیک دین وفرهنگ اشاره کرده بودم منظور من بیشتر موسیقی و ساز و آواز بود که هنوز از طرف برخي روحانیون و دینداران ما مورد پذیرش قرار نگرفته وبیشتر تلاش می شود جای آنرا با برنامه های دینی پر نمایند. در صورتی که این كار شدنی نیست وهیچکدام اینها نمی تونند جای یکدیگر را پر نمایند. چون نیازهای متنوع انسانها سبب شده اینها بصورت موازی در کنار یکدیگر باشند. ما باید اینها را به رسمیت بشناسیم.
مگر خود پیامبر اسلام در زمانی که دور شهر مدینه را برای جلوگیری از ورود قشون قریشها خندق حفر می کردند از عماره حزم پسر نوجوان دوازده ساله که صدای بسیار دلنشین و روحنوازي داشت نخواست برای کارگرانی که خندق حفر می کردند برای برطرف کردن خستگی از تن آنها آواز بخواند.پیامبر دست این نوجوان دوازده ساله را می گرفت و به این طرف آن طرف می برد تا با خواندن آواز کارگران را شاد وخندان نگه داشته وروحیه ی آنهارا بالا برده وحفر خندق را قبل از رسیدن دشمن تمام نمایند.و یا هنگامیکه بعد از فتح مکه عازم مدینه بودند همراهان پیامبر مسیر چهارصد کیلومتری مکه تا مدینه را با آواز شادی طی نکردند؟ گویا بعضی از دینداران ما طوری در مقابل موسیقی و آواز موضع گیری می کنند که هیچ آوازی به گوش مبارک آن حضرت نرسیده است. واین در حالی است که در این خصوص هیچ آیه ای در قرآن نفیاً واثباتاً نيامده است . بیشترین مشکل ما با دینداران وروحانیون سنتی در خصوص فرهنگ در زمینه ی موسیقی می باشد. که آنها بیشترشان موسیقی اصیل وکلاسیک را گوش می کنند و لذت می برند.واین نشان می دهد موسیقی برحسب نیازهای انسانها بوجودآمده وهیچ موجود زایدی نمی باشد .
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۸ ۱۹:۱۰:۰۰ (615 بار خوانده شده) مقالات
آنه محمد بيات- خبرنگار روزنامه همشهري : شاعران و نويسندگان و فعالان عرصه ي فرهنگي و هنري در جامعه از وجهه ي خوبي برخوردار هستند و مردم نسبت به آنان با ديد مثبت و به احترام مي نگرند. اين قشر اقليت و فرهيخته ي جامعه در بهبود و سوق دادن اجتماع به سوي جامعه اي مطلوب، سهم بسزايي دارند. تركمن صحرا نيز از اين قاعده مستثني نيست. در جامعه ي كنوني تركمنها كه آداب و رسوم آنان از حالت سنتي و ايستا به سوي مدرن در حال گذر است و وسايل ارتباط جمعي پيشرفته روز به روز در حال تكامل و توسعه مي باشد. شايد تبليغات مثبت و امروزي كار بسيار سختي نباشد. قشر اندك فرهيخته با انتشار كتاب، مجموعه آثار و قلم زدن در نشريات و سايتها و جلسات فرهنگي ، هنري و... دائما بامردم به نوعي در ارتباط هستند .
فصل هايي از سال در تركمن صحرا مراسم هاي خاص مذهبي، هنري و عروسي هاي متنوع برگزار مي گردد كه اين فضا، محل خوبي براي تبليغ و ترويج فرهنگ غني تركمنهاست. كه به نوبه خود از قابليتهاي فوق العاده اي برخوردار ميباشد.
عروسيها در تركمن صحرا به چند شيوه: ساده و سنتي – نيمه سنتي با دعوت از هنرمندان ( باغشي ها) و مدرن يا كلاسيك در سالنها با دعوت از خوانندگان پاپ و ... برگزار مي شود. اين خود يك بعد قضيه است و مربوط به آقا دامادها مي شود ولي اكثريت به قريب خانمها يا نوعروسان در فضاي سربسته و خصوصي با دعوت از خوانندگان پاپ عروسي يا پذيرايي خود را با شكوه خاص برگزار مي نمايند. بنابراين نيمي از اقشار جامعه يعني زنان ارتباط مستقيم در عروسيها و در مراسمها با شاعران و ... ندارند.البته دامادهاي جوان نيز كمتر رغبتي نشان ميدهند عروسي آنان به صورت سنتي و محفلي و يا ساده برگزار گردد.
جمعي اندك به خصوص در روستا ها مايلند عروسي انان به صورت سنتي بادعوت از باغشي ها و شاعران برگزار شود، در اين بين متاسفانه برخي از باغشي ها با شاعران زياده سر سازگاري ندارند و به قولي برنامه فرهنگي - هنري كه مكمل هم هستند به ندرت اجرا مي شود و اندك قليلي از علاقه مندان درمراسم ها وعروسي هاي خود شاعران را نيز دعوت مي كنند كه آنها هم با قرائت اشعار تكراري و مستقيم گويي مردم را خسته مي كنند.

اخيرا در دهم شهريور يك اتفاق نادر در عروسي برادران، دوست و همكارمان لطيف ايزدي در يكي از روستاهاي نزديك آق قلا اتفاق افتاد كه شنيدن حكايت آن خالي از لطف نمي باشد. قضاوت با خوانندگان و اهل فن است. اين نوشتار تنها نظر مشخص اينجانب ميباشد و شايد داراي اشكال است كه دوستان مي توانند به آن پاسخ دهند : چند روز قبل از عروسي طي دعوت همكار مطبوعاتي ما ايزدي از اينجانب، اكبر پيرا و يحيي ياري برنامه ي هنري عروسي برادرانش را برنامه ريزي كرده و تدوين نموديم .
نخست فضاي حاكم بر روستا را بررسي كرديم و دريافتيم كه اهالي روستا به ساز و آواز علاقه زيادي دارند. از بعضي هنرمندان و شاعران رسما دعوت شد و بعضي شاعران و نويسندگان نيز در جلسه انجمن شعر و ادب تركمني ميراث نيز به اين عروسي دعوت شدند. ازقضا اكثريت شاعران عضو انجمن كه سابقه ي دوستي و آشنايي با لطيف ايزدي دارند به مجلس عروسي آمدند .

چون افراد شاخص روستا و بستگان درجه يك صاحب عروسي ازما خواستند درعروسي صرفا برنامه ي هنري داشته باشيم با اصرار اينجانب و ايزدي قرار شد بعدازصرف شام تا اتمام نماز عشا تا ساعت شروع رسمي برنامه ها حدود يك ساعت ونيم به شاعران و صاحبان قلم و اندبشه وقت داده شود. عصر نيز يكي از روحانيون منطقه كه به خاطر خوجه بودن مورد احترام اهالي بود سخنراني مذهبي داشتند.
متاسفانه به علت ضيق وقت و حضور چشمگير اصحاب رسانه و تني چند ازصاحبان قلم وانديشه وقت كمتري در اختيار شاعران قرارگرفت و طبق قرار قبلي و با توجه به روحيه مهمانان و اهالي روستاي دوگونچي و حومه برآن شديم از باغشي ها بيشتر استفاده شود و در بين جابه جايي هر يك ازخوانندگان تنها يك شاعر يا نويسنده قرار شد مطالب واشعاري دارند قرائت نماييد.
مراسم به خوبي در حال اجرا بود و تا آخر نيز به خوبي و مطابق برنامه تدوين شده پيش مي رفت تا اينكه متاسفانه جمعي اندك و انگشت شما ر از اعضاي انجمن ميراث گنبد كه بين آنان يكي از هنرمندان شاخص طنز نيز مشاهده مي شد كه وي حتي قبل از اجرايي برنامه اش و رسيدن نوبتش كه حداكثر خويشتنداري را در نظر مي گرفتيم باعجله، با ميني وسي كه براي آنان تدارك ديده شده بود با نگراني و ناراحتي از برگزاركنندگان مراسم ، مكان عروسي را ترك گفتند!!
مواردي در اين خصوص به ذهنم رسيد كه به دوستان ادبي و فرهنگي از باب دلسوزي متذكر مي شوم :

اولا- حضور در مراسم خاص وعروسي ها با نيت خير و طبق سنن نياكان و با انگيزه مثبت قبلي صورت مي گيرد .

ثانيا – آيا قرائت شعر و يا ...در هر مراسم يا عروسي ضرورتي دارد؟ يا نياز مخاطب شرط است؟ آيا هر شعري قابليت قرائت در جمع را دارد ؟
ثالثا- حضور در عروسي مهم است يا قرائت شعر؟ متاسفانه قالب شعري بعضي از دوستان كه خود را واجد شرايط قرائت اشعارشان در مراسم ها مي دانند بسيار ضعيف است و قابل نقد ميباشد.

رابعا- برخي از دوستان عزيز، شاعرا ن و هنرمندان گرامي به اين نكته توجه داشته باشند جهت حفظ نظم تابع اكثريت باشيم و قبل از هرچيز موقعيت علمي و فرهنگي خود را با ديگر عزيزان بسنجيم و بعد انتقاد وگله اي دارند از زبان جاري نمايند و اصولا قهر در فرهنگ عامه معنايي ندارد.

در پايان به تمامي كساني كه به نوعي درعرصه ي فرهنگي ،هنري فعاليت دارند ضمن آرزوي توفيق عرض مي كنم قبل از آگاهي دادن به جامعه كمي به عملكرد فرهنگي - ادبي و هنري خود نيز نيم نگاهي داشته باشند، ودر پيشبرد اهداف فرهنگي جامعه انديشه نمايند و از خود نمايي كاذب دوري كنند .







فرستنده atila در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۸ ۱:۴۰:۰۰ (886 بار خوانده شده) مقالات
آتيلا اعتمادي : نوشته آقای رشید نافعی موضوع مهمی است. موضوع مطرح در آن کمبود واقعی معنوی جامعه کنونی ما است. طرح سؤال و اندیشه گرایی درباره چگونگی مشکلات جامعه و راه برون رفت از آن از دغدغه ها و جدالهای فکری اندیشمندان بوده است.
جامعه براساس و برپایه آگاهی و دانش افراد روشنفکر جامعه ساخته می شود. اگر این پایه ها وجود نداشته باشند چه بسا که جامعه به قهقرا کشیده شود. این همانند تزریق خون تازه به جامعه است. این بحث مهمی است و این مطلب آقای نافعی می تواند سراغاز بحث هایی در این زمینه باشد.
در عصر کنونی هیچ جامعه ای نمی تواند بدون روشنفکر بماند. مسلم جامعه ما نیز جدا از وضعیت جوامع انسانی کنونی نیست. اما روشنفکران کلاسیک و آکادمیک ، بقول آقای نافعی، جامعه ما در سالهای اخیر نتوانستند و یا نخواستند در حیات سیاسی و اجتماعی جامعه ما فعال باشند و نقش خود را به درستی در جامعه به عهده گیرند. طرح و شکل دادن به مانیفست و آرمانهای جامعه وظیفه روشنفکران است که بقول آقای نافعی ارتزاق فکر و اندیشه به جامعه بکنند. اکنون چندین سال است که نشریات و سایت ها و وبلاگ های متعددی در ترکمن صحرا فعال هستند، اما به غیر از موارد خاصی، عموما روشنفکران ما پاپیش نگذاشتند که اندیشیدن و برخوردهای اندیشه را از طریق این امکانات سازمان دهند. روشنفکر در عین ارتباط با تحولات و دانش جهانی و مطالعاتش باید پا پیش بگذارد. روشنفکر عافیت طلب روشنفکر نیست. مسلم این پاپیش گذاشتن دردسرهایی هم دارد. اما در این وادی باید آن را هم پذیرفت.
در این برهه و در این شرایط شاعران و هنرمندان ما فعالیت های خود را گسترش دادند و حداقل برخی خلاء ها را پر کردند و تلاش نمودند که جای خالی روشنفکران دیگر را نیز پر کنند و تا حدودی نیز موفق بودند. اما هرکدام از آنها جایگاه و وظایف خاصی را در جامعه به عهده دارند.
بنظر من شاعران، هنرمندان و نویسندگان ادبی و فرهنگی ترکمن وظایف خود را بدرستی انجام دادند. برگزاری مراسم سالروز مختومقلی با شرکت نزدیک به صدهزار نفر توسط انجمن های فرهنگی نقطه اوج فعالیت آنها است. اما طرح و شکل دادن به آرمانهای جامعه و چگونگی پیشبرد آن بسوی یک جامعه مدرن، پویا و زنده که حق و حقوق خود را درک نماید و برای بدست آوردن آنها در راستای یک زندگی بهتر قدم بردارد، از وظایف روشنفکران جامعه است. آنها هستند که نظرات و پیشنهادات و راه حل های مطلوب آینده را ترسیم می کنند. مسلم در این راستا هنرمندان و شاعران نقش مهمی خواهند داشت. در برخی دیدگاه ها برای هنرمندان بطور عموم در برخورد با واقعیت ها و تناقص های جامعه نقش تعیین کننده ای قائل هستند اما من معتقد هستم که هنرمندان و شاعران و فعالین سیاسی و اجتماعی در تغییر و تحولات اجتماعی و ترسیم وضع مطلوب آینده در عین بهم پیوستگی وظایف جداگانه ای بر عهده دارند.

فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۷ ۲۱:۰۰:۰۰ (788 بار خوانده شده) مقالات
اكبر پيرا : ما ز ياران چشم ياري داشتيم . . .
حضور شاعران ، نويسندگان ، هنرمندان ،خبرنگاران و اهالي مطبوعات و در كل فرهيختگان و فعالان عرصه فرهنگ و ادبيات تركمن در جشن عروسي برادران ايزدي چشم گير و مثال زدني بود . اين حضور بزرگترين نقطه مثبت مراسم بود كه شايسته است از تمامي دوستان تشكر و قدرداني كنيم . اما اين حضور و دوستي باعث نمي شود كه برخي از واقعيت ها نا گفته بماند و حقايق آشكار نشود. بلكه براي اصلاح و تقويت روند اجراي برنامه هاي تركيبي شعرخواني و موسيقي در ديگر عروسي ها بايد به آن پرداخته شود.
براين باوريم كه هدف ما نگاه نقادانه به آنچه كه اتفاق افتاد مي باشد و به هيچ وجه تخريب شخصيت ادبي – فرهنگي دوستان نيست . صاحب اين قلم معتقد است كه نقد در همه امور بالاخص در فرهنگ و هنر و ادبيات امري لازم و سازنده است .
1- در حاشيه جشن عروسي برادران ايزدي آنچه كه توسط برخي از دوستان شاعر و هنرمند و اعضاي انجمن ميراث گنبد بالاخص آن عزيزاني كه با ميني بوسي كه دوست خبرنگارمان قيوم آق آتاباي تدارك ديده بودند به مجلس عروسي تشريف آوردند و به خاطر محدوديت وقت نتوانستند اشعارشان را بخوانند و برخي از آنها بدون خداحافظي مراسم را به نشانه اعتراض و گلايه ترك گفته و به گنبد عزيمت نمودند واقعا جاي تاسف و تامل و انتقاد داشت و به هيچ وجه با آرمانهاي كساني كه مي خواهند در جامعه تاثيرگذار شوند سنخيت نداشت. اين حركت عجيب زيبنده شاعران و اعضاي ميراث نبود. گويي اين سروران گرامي فقط و فقط براي شعر خواني و خودنمايي آمده بودند و ديگرهيچ .
2- اين حركت احساسي و كودكانه برخي از دوستان انجمن ميراث نشانه كم طرفيت بودن و عدم تحمل وتفاهم و درك متقابل آنها مي باشد. گويي آنها مراسم عروسي را كه با ساز و آواز همراه بود با محفل ادبي اشتباه گرفته بودند كما اينكه قبلا اعلام شده بود كه مراسم شعرخواني به همراه ساز و آواز مي باشد و مسلما كفه موسيقي سنگين تر خواهد بود . به همين خاطر بعد از شام تا نماز عشا براي شعرخواني و سخنان دوستان اديب و صاحبنظران و پس ازعشا براي لجراي كانسرت و موسيقي 6 نفر از خوانندگان برنامه ريزي شده بود . هر چند بعد از عشا هم در لابلاي برنامه ها برخي از دوستان شعر خواندند و يا سخن گفتند .
3- بدون شك هر برنامه و مراسمي مسئولاني دارد . مديران برنامه هاي آن شب نيز 4 نفر از دوستان آقايان بيات – ياري – پيرا و آنامرادي بودند . طبيعتا از برخي از دوستان عضو ميراث كه مدعي شعر و ادب و فرهنگ نيز مي باشند انتظار مي رفت كه به تصميم مديران مراسم احترام گذاشته و به آن تمكين مي كردند . در صورتي كه متاسفانه برخي به خاطر عدم وسعت نظر و دور دورانديشي، ساز مخالف زده و با آبروي انجمن ميراث بازي كردند . به طوري كه عملكرد دوستان مورد انتقاد حاضرين در مجلس قرار گرفت .
4 –همه دوستان هنرمند به جز جمشيد آقچه لي در اين جشن انتظارات جمع حاضر را برآورده كردند و تعامل و تفاهم آنها ستودني بود .
در اين يادداشت به مطالبي در نقد برخي از دوستان اشاره مي كنيم :
يك - جمشيد آقچه لي هنرمند جوان و مشهور كه قرار بود بعد از قربان دردي مدني هنرمند قديمي به اجراي برنامه بپردازد و قبلا به مردم نيز اين خبر اطلاع رساني شده بود به علت اينكه نا باورانه ميدان را خالي كرد بيش از هر كس ديگري مورد سئوال و انتقاد حاضرين قرار گرفت. به راستي آنها چشم انتظار هنرنمايي وي بودند . چندين روز حضور آقچه لي در مراسم تبليغ شده بود ولي جمشيد آب سردي بر توقعات به جا و شايسته علاقمندان ريخت. از هنرمندي چون او اين حركت غير حرفه اي بعيد بود. آنها وي را هنرمندي بزرگ مي دانستند كه نياز مخاطبان را درك مي كند. بعد از رفتن وي سئولات متفاوتي مطرح شد: چرا جمشيد رفت ؟ چرا صحنه را بدون هماهنگي ترك گفت ؟
دو - تقي پورمند شاعر پيشكسوتي كه وقتي به او توسط مديران مراسم گفته شد كه وقت شما به پايان رسيده است سخني در جمع حاضرين بر زبان آورد كه از يك شاعر توانمند به دور بود . وي در كمال تعجب همگان گفت: اگر براي خواندن 3 شعر وقت ندهيد چرا دعوت مي كنيد ؟ اين جمله نسنجيده پورمند جايگاه و مقام او را زير سئوال برد . به نظر مي رسد كه تقي دادا بايد بداند هرسخن جايي و هر نكته مكاني دارد . وي بايد به وقت داده شده پايبند باشد.و براي ديگران نيز احترام بگذارد .
سه - ستار سوقي شاعر شهير صحراي سبز تركمن نيز مثل هميشه زمان را رعايت نكرد و سه شعر طولاني خواند در صورتي كه مي دانست كه در كنار او بيش از 30 شاعر و نويسنده و اديب و . . . در مجلس حضور داشتند . از ساوچي انتظار مي رفت كه شرايط و مقتضيات زمان و مكان را بيشتر درك كند و در مراسم ها به خواندن يك شعر اكتفا كند تا ديگر شاعران نيز فرصت داشته باشند .
چهار -حميد حاجي كمي و حكيم قزلجه و عبدالسلام مهيمني و قربان دردي مدني فضا و شرايط را خوب تشخيص داده و كوتاه و بجا سخن گفتند .
پنج - كا كا بدخشان نيز عليرغم پختگي و تجربه زياد سخنانش طولاني بود.
شش -تاجي ملا ايزدي نسب كه با اكراه به تريبون آمده بود دو شعر طولاني خواند. او نيز زمان را رعايت نكرد.
حرف آخر :
اولا شاعران و هنرمندان مقتضيات زمان و مكان و شرايط صاحب مجلس را درك كرده و بي گدار به آب نزنند .
ثانيا وقت را حتما رعايت نمايند اگر هر كدام يك شعر كوتاه مي خواندند به همه وقت مي رسيد . چون برخي زياد خواندند به كيفيت برنامه ها تاثير گذاشت .
سوما شاعران گرامي اشعاري بخوانند كه مناسب مجلس عروسي باشد. عروسي جاي موعظه و خطابه و بيان درس اخلاق نيست. جاي خلاقيت و نوآوري و ابداع و حرف و سخن تازه است.
رابعا قرار نيست كه در يك مجلس عروسي همه شاعران شعر بخوانند همانگونه كه قبلا اعلام شده بود مراسم عروسي همراه با شعر و ساز و آواز باشد. شاعران بايد بدانند كه مردم عادي موسيقي را بيشتر مي پسندند تا شعر.
خامسا از دوستان شاعر انتظار مي رود كه اشعار خود را به زيبايي هر چه تمامتر بخوانند به طوري كه در مخاطب اثر كند .
در پايان از طرف دوست مان لطيف ايزدي از حضور گرم همه شاعران و هنرمندان و فعالان فرهنگي كه از دور و نزديك به تشريف آورده اند كمال سپاس و امتنان را داريم . اميد است كه در برنامه هاي آتي شاعران و دوستان هنرمند نسبت به رعايت وقت و برنامه اي كه براي آنها اختصاص داده شده است احترام بگذارند.

فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۶ ۴:۴۰:۰۰ (934 بار خوانده شده) مقالات
به قلم امان محمد خوجملي : جمعه دهم شهريور ماه سال جاري بنا به دعوت دوست عزیزمان ، لطیف ایزدی برای شرکت در جشن عروسی برادرانش به روستاي دوگونچي در نزديكي آق قلا رفتيم . جشن عروسی با ساز آواز همرا ه بود که این روز ها با مشکلات اقتصادی فراوان کمتر کسی حاضر می شود باخشی یا خواننده سنتي يا كلاسيك را با دستمزد کلان برای محفل عروسی اش دعوت نماید.
این عروسی از لحاظ اجرا و شكل و محتواي برنامه ها متنوع و دیدنی بود. حضور شاعران،نویسندگان، اهالي مطبوعات، روشنفکران و روحانیون و فعالان جامعه چشمگیر بود . در واقع هر کس به آن عروسی رفته بود از صنف خود افراد گونا گونی را می یافت و با آنها هم صحبت و دمساز می شد.
اما آنچه توجه نگارنده را بيشتر به خود جلب کرد سخنرانی یکي از روحانیون سنتی شهرستان آق قلا بنام بابا ليق آخوند خوجه بود. که در وقت نماز عصر و مغرب انجام شد. وي در لابلای صحبتهایش حرفهای بسیار بی ربطی می گفت. مثلاً به باخشی ها و نوازندگان طعنه می زد و دستمزد خود را با آنها مقایسه می کرد. در میان صحبتهای عامیانه اش حرفهای غیر متعارف و به دور از منطق و ادب زیاد بود که اين حركت از یک روحانی متقي و دیندار بعید به نظر مي رسيد. اما من وقتی شنیدم او برای اجراي برنامه اش سخنراني ديني - دعاخواني و خلاصه تبلیغ دین از صاحبان عروسی مبلغ کلانی از 70 هزارتومان تا 120 هزار تومان پول دريافت مي كند تعجبم بیشتر شد. شگفت زده شدم كه مگر در وقت يك ساعته، وي چه مي كند كه اين همه پول را مي گيرد؟ اما تعجب من زمانی دو چندان شد که او علاوه بر مبلغ تعیین شده ، از دامادها هم به عنوان تبرك يا هديه و يا با هر نام ديگري مبلغی را مطالبه مي كند .به كمتر از 10 هزارتومان بسنده نمي كند .
بعد به سراغ سایر اقوام و خويشان و نزديكان داماد نظير برادران و عموها و دايي ها رفته و مبلغی را هم از آنها به عنوان صدقه مي گيرد . وقتی یکی از برادران دامادها مبلغ توافق شده ( 70 هزار تومان ) را به او مي دهد و مي گويد كه هزينه آژانس ( 10 هزار تومان ) را از پولهاي اضافه كه از داماد و ديگر بستگان گرفته است به راننده بدهد. ایشان با قهر و غضب خاصي پولها را پرتاب كرده و حرفهای بسیار زشت،رکیک و زننده ای را نثار وی می کند حرفهايي كه ر شان هيچ انسان محترمي نيست . باباليق آخوند در حاليكه نفرين كنان مي گويد من از اولاد و اهل بيت رسول خدايم . مستجاب الدعا مي باشم . غافل از اينكه نمي داند خدا دعاي انسانهاي عادل و منصف را مي پذيرد . در اینجا لازم است به چند نکته در اين باره اشاره كنم :

آیا روحانیون حق دارند برای تبلیغ دین يا كاري كه مربوط به دين باشد از مردم پول بگیرند؟
آيا در این زمینه سند شرعی وجود دارد؟ آیا آیه ی قرآنی یا روایتی از طرف پیامبر هست که مبلغان دینی می توانند به عنوان دستمزد پولی را از مردم دریافت نمایند؟ سیره ی پيامبر و صحابه و امامان و پيشوايان ديني چه بوده است؟
آیا خود پیامبر گرامی اسلام یا خلفای راشدین که جانشین ایشان بودند برای تبلیغ دین از ناحیه ی مردم برای زندگی شخصی خود پول می گرفتند؟
آنچه كه روایات تاریخی نشان می دهد اشاره به اين نكته دارد كه این بزرگواران نه تنها چنین نکرده اند بلکه تمام ثروت شخصی خود را هم در راه گسترش دین اسلام صرف کرده اند.
مگر حضرت خدیجه همسر گرامی پیامبر اسلام تمام ثروت خود را در راه اسلام خرج نکردند؟ و خود در شعب ابو طالب از بیماری و گرسنگی از دنيا نرفتند؟ مگر حضرت ابوبکر تمام ثروت خود را در راه اسلام هزینه نکرد؟ مگر پیامبر اسلام تمام پولی را که از طرف مردم برای گسترش دین اسلام به عنوان هدیه یا مالیات دریافت می کرد برای زندگی و امورات خصوصی خود خرج می کرد ؟ مگر زندگی پیامبر اسلام چه در هنگام کودکی چه در هنگام یتیمی وجوانی چه در هنگام رسالت پر از درد و رنج و مشقت وگرسنگی نبوده است؟مگر حضرت علی شاه مردان بعد از مهاجرت به مدینه برای گذراندن زندگی خود و خانواده ی پیامبر از صبح تا غروب برای شانزده عدد خُرما کارگری نکرد و نصف آن خرما راخود مصرف می کرد ونصف آنرا به پیامبر می داد.
در واقع به نظر می رسد کسانی که دست به چنین کاری می زنند تحت عنوان خوجه، ایشان؛عطا،شیخ و مختوم که نوادگان و دنباله ی نسل خلفای راشدین محسوب میشوند از مقتدا و مولای خودشان پیروی نمي کنند. آنها دین را وسیله ی معیشت یا دکان قرار داده اند که نه تنها به قداست دین کمک نمی کند بلکه قداست زدایی هم می کنند.
در آن مجلس عروسي با ديدن اين حادثه تلخ حتی بعضی از افراد می گفتند ما مبلغی را به عنوان تبرک (1000تومان) دادیم او نگرفت و طلبکارانه گفت حق من از پنچ هزار تومان کمتر نیست. این اتفاق به اين خاطر است که مردم ما بی جهت وبی هیچ دلیلی این افراد را بزرگ کرده اند و به قداست بخشيده اند .احترامهای بیش از حد متعارف امر را بر آنها مشتبه کرده است. آنان خیال کرده اند چون مردم چنین می کنند ما جانشینان شایسته آن بزرگان هستیم !!. اما چرا مردم چنین می کنند؟ چرا به افراد بیش از وزن،جایگاه و قابلیتشان بها و ارزش می دهند؟

بعضی از افراد می گویند آنها برای ما دعا می کنند که ما مال و مُلک وثروتمان بیشتر شودو مشكلات اقتصادي ما حل شود . مگر با دعاهای اینگونه افراد مال مُلک وثروت کسی بیشتر شده است ؟ اگر آنها توانایی چنین کاری را داشتند اول آنرا برای خودشان انجام می دادند.آیا این فرهنگ اطاعت کور کورانه وتقلیدی را نشان نمی دهد که از طرف بزرگانی چون مولانا مورد نکوهش ومذمت قرار گرفته است. شاعر بزرگ مولانا می گوید:
"خلق را تقلیدشان برباد داد / ای دوصد لعنت براین تقلید باد "
آیا این نشان نمی دهد كه برخي از اعتقادات و باورها و آدب و رسوم مردم آغشته به خرافات می باشد و مايه عدم رشد ماست و هيچ عقل سليم و وجدان آگاهي آن را تاييد نمي كند.

یک سوال اساسی ديگر این است که آیا روحانیونی که برای تبلیغ دین پول نمی گیرند حق دارند در مراسمهای جشن وعروسی دین را تبلیغ بکنند.؟ به نظر می رسد که در جامعه ی ما جایگاه طبقه بندی و تفکیک دین و فرهنگ بهم خورده است. و اصحاب و متولیان دین سعی می کنند جایگاه فرهنگ را در همه ی عرصه ها تسخیر نمایند و این اتفاق خوبی حتی برای خودِ دین هم نیست.چون جایگاه روحانیون محترم درمساجد و حوزه های علمیه و دانشگاهها و مراکز علمی و مراسمهای مذهبي مانند نماز جمعه و اعياد فطر و قربان می باشد. اما مراسمهای جشن وعروسیهای ترکمنها که همیشه با ساز و آواز و شادی و پایکوبی همراه بوده حضور آنها به عنوان سخنران دینی فضا را بسیار سنگین مي كند و ناخواسته نوع کرختی و صمت و سکون و ركود را به وجود می آورد. ما باید سعی بکنیم این تعادل را یعنی تعادل دین ،فرهنگ و هنر و موسیقی را که در حال حاضر بهم خورده به سر جای خودش بر گردانیم زیرا جامعه به همه ی این تنوعات و تکثرات نیازمند است .

در پایان سخن يكي از روشنفکران کشورمان را نقل می کنم که به این مناسبت در کتابش گفته است : " هدایت به شرط مزد نمی شود. اگر آنها(روحانیون و یا مبلغان دینی) از مردم پول بگیرند، رابطه کنترلی و تعادلی بین آنها و پیروانشان وجود ندارد.اگر آنها از مردم پول بگیرند چون کسانی که دنبال آنها هستند هدفشان دنیوی نیست بلکه اخروی میباشد.اگر حرف مبلغان غلط باشد غلط بودن حرف آنها در این دنیا مشخص نمی شود و به آخرت می ماند. و این فساد ایجاد می کند و راه انبیا بی رهرو می ماند .
اگر روحانیون از امر هدایت مردم دست بکشند می توانند همچون روحانیون مذاهب دیگر چشمداشت مادی داشته باشند. و به کارهایی مانند مراسم عقد،کفن ودفن اموات و طواف وقربانی و ختم وروضه خوانی و امثال آن بسنده نمایند. اما برای هدایت و متدین کردن مردم مزد و اجرت طلب کردن با اهداف پیامبران منافات دارد.
کار دین کار عاشقان است نه کار کاسبان. شاعر می گوید:

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
آتش دنیا بسوخت خرمن تقوا
تیغ معیشت بریخت خون شریعت،
نازمت ای شهریار دین که نهادی
سقف معیشت نه بر ستون شریعت"


فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۶ ۳:۳۰:۰۰ (460 بار خوانده شده) مقالات
به قلم امان محمد خوجملي : رییس جمهوراحمدی نژاد در چند روز گذشته طی دیداری با دانشجویان نکاتی را بیان کرده اند که بسیار قا بل تامل است .از جمله ایشان فرمودند که ((روزانه سی هزار نامه به دفتررییس جمهور می رسد.ومن روزانه سیصد نامه را مطالعه می کنم)). اگر این حرف رییس دولت درست باشد ،وهر نامه هم سه دقیقه وقت ببرد می شود نهصد دقیقه ونهصد دقیقه هم می شود پانزده ساعت. وایشان پنج ساعت هم به کارهای دگر وقت بگذارند ،می شود بیست ساعت. وبه این ترتیب ایشان روزانه بیست ساعت کار و فقط چهار ساعت استراحت می کنند.اینجانب اصل مطلب را زیر سوُال نمی برم واصل را بر صحت گفته ی رییس دولت می گذارم.در این صورت آیا این روش برای اداره ی مملکت مناسب است؟ آیا تمام اعضای هیات دولت هم بدون استراحت شب و روز کار بکنند،مشکل مملکت حل می شود؟آیا به نظر نمی رسد که مشکل در جایی دیگر باشد؟ رسیدن روزانه سی هزار نامه نشان نمی دهد سیستم اداری وبروکراسی کشور معیوب است.مگر فلسفه ی تشکیل سیستم اداری وبروکراسی کشور برای چیست؟آیا برای این نیست که مشکل مردم وشهر وندان در منطقه ی خودشان حل و فصل شود.و فقط مشکلات اساسی ولاینحل به مرکز ارجاع داده شود.آیا این روش رییس دولت توانسته مشکل مردم را حل یا کاهش دهد.به نظر می رسد این روش چنین توفیقی نداشته است.چون اکثر مردم احساس می کنند طی هفت سال گذشته مشکلاتشان بیشتر شده است.روشهای مواجهه ی مستقیم با مردم برای اطلاع از مشکل آنان خوب است، اما حل وبرطرف کردن آنها مواجهه ی مستقیم نیست.بلکه کار آمد کردن وافزایش کار آیی سیستم اداری کشور می باشد .گفته می شود تعداد کار مندان دولت حدود چهار میلیون نفر است اگر کار آیی سیستم اداری کشور تقویت ودو ساعت به آن افزوده شود،این معادل هشت میلیون ساعت کار در روز خواهد بود.اما تمام اعضای هیات دولت شبانه روز بدون استراحت هم کار بکنند روزی به هزار ساعت هم نخواهد رسید.مگر روسای جمهور سایر کشور ها چنین خود را به آب وآتش می زنند.آنها نهایت روزانه هشت ساعت کار می کنند وبقیه را به تفریح واستراحت می پردازند.ودر ضمن مشکلات آنها از ما کمتر نباشد لا اقل بیشتر نیست.واین نشان می دهد مواجهه ی آنها برای حل مشکلات غیر مستقیم،علمی واز طریق کار آمد کردن ساختار ها وافزایش اختیارات مناطق ومحلات می باشد نه سیستم متمرکز قدیمی که همه چیز را به مرکز حواله می دهد.واما یک سوُال اساسی دیگر هم وجود دارد وآن اینکه قبل از احمدی نژاد هم به دفتر رُوسای جمهور سابق چنین نامه های عظیم وحجیم سرازیر می شده است؟ اگر جواب مثبت باشد،معلوم است سیستم اداری کشور ایراد دارد.واگر جواب منفی باشد واین حجم نامه ها فقط به دوران احمدی نژاد منحصر باشد،این نشانه ی این است روش پوپولیستی رییس دولت آنرا بوجود آورده است.چون گفته میشود نامه های ارسالی به دفتر ایشان یا برای کار در ارگانهای دولتی بوده یا وامهای بلند مدت یاکمکهای مستقیم .چون رییس دولت هم نمی توانسته تمام خواسته های مردم را برآورده بکندبه داخل پاکت هر نامه پنجاه هزار تومان گذاشته به استانداریها ارسال می کردند. تا با دعوت صاحبان نامه ها به استانداریها مبلغ مورد نظر به آنها تحویل وهم مراتب عدم توان دولت برای حل مشکلات آنها ابلاغ شود .وشاید هم این پنجاه هزار تومانها سبب شده است که نامه های بیشتری به دفتر ریاست جمهوری برسد. به هر حال بعضی افراد بی بضاعت ممکن است همین مبلغ اندک را هم غنیمت بدانند .


فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۶ ۲:۳۰:۰۰ (547 بار خوانده شده) مقالات
اولكاميز : شاعر منصور طبري و موسي قزلجه در دو شعر زير نگاهي نزديك به هم دارند . طبري جواناني را كه در تكلم كلمات غير تركمني را به كار مي برند با لحني تند و گزنده مورد خطاب قرار مي دهد .
موسي قزلجه بريدن زلف توسط دختران و گذاشتن ريش پروفسوري را نشانه دور شده از اصالت تركمني مي داند . در واقع نوآوري و بديع بودن جوانان را برنمي تابد و آنها را مورد سرزنش قرار مي دهد . ستار سوقي شاعر معروف اين شعر را تعريف مي كند.
به نظر مي رسد كه هدف اين دو شاعر حفظ اصالت و زبان و آداب و رسوم و در يك كلام سنت باشد . ولي بايد گفت كه اين مهم با بياني خشك و نامتعارف بيان مي شود و در مخاطبان را دافعه ايجاد مي كند.

و اما يحيي ياري در قطعه كوتاهش اينگونه باورهاي سنتي را نقد مي كشد و قائل به رها شدن از تقليد و تحجر گرايي و تعصب خشك و خالي است. وي و مدرنيته را به رسميت مي شناسد . از كابران محترم مي خواهيم كه نظرات و انتقادات خود را بگويند.

منصور طبري :

دكانا هاوليغيب بير يگيت گيردي

پانصد تومان تخمه برجكمنگ ديدي

دكانچي آنگقاليب چگيت چكنده

تركمنچه آيداسانگ اولجكمنگ ديدي

قسمتي از شعر زولپونگ سروده موسي قزلجه به عبارت زير مي باشد :

گنج اوستوندن آیرئلئپ دوشدی آرقانگا زولپونگ

گینگ آرقانگدا یایئلئپ بولدی گورکانه زولپونگ

غایچی بیلن کسیلیپ یتدی یاقانگا زولپونگ

ایندی غابات بولمایار غولاق حالقانگا زولپونگ

هانی اول دورت اوریلن اوزین تورکانه زولپونگ


قاتئق بیلن اونگدئلار اونگکی گچن جنانلار

ایندی آصئل اونگانوق زولپی کسیک زنانلار

ارکک زنان بیر بولیار گچدیگیچه زامانلار

یواشلار چاروا غالئپ اوسن بولدی یامانلار

ایکی آرادا غئرقئلدی عاجاپ گورکانه زولپونگ



سیپانجاق یالئق بیلن کللانگ یارسی اورتولیار

بیدیپ کوچا چئقانگدا سنی گورن اورتونیار

کرتدیرنگده زولپونگی تورکمنلیگیم کرتیلیار

دوزه چئقسانگ بوورومه چئق چئق دییپ دورتولیار

قئلدی منی سرگزدان چول بیه وانا زولپونگ


های های سنینگ یوریشینگ یالنگئش اوسنه اوغشار

غاباتدا ساتاشیانئنگ غالتاق اسنه اوغشار

پرفسوری ساقغالی غولاق کسنه اوغشار

سوزلیشی هم آلقاشئنگ یوغین سسینه اوغشار

واخ واخ نصیپ بولوپ دئر زاندی یامانا زولپونگ

هایلایت اوروپ مش اوروپ آرتدئرسانگدا زیناتئنگ

آرتدئرمادئنگ کمینانگ کسیپ گیدن قیماتئن

غایتام آشاق غاچئردئنگ آژدارهانئنگ هایباتئن

اوزگه گورونجک بولوپ اوزگه دن تای سایلادئنگ

کسیپ کسیپ تابشئردئنگ آب روانا زولپونگ

زولپی کسمانینگ بیلن سانگا بووه ت بولمایار

پارسی سایرانئنگ بیلن سانگا سووات بولمایار

آناهیتا غاوی آد یونه اوباد بولمایار

دابدن دانه نینگ بیلن گونونگ اونگات بولمایار

اویدیان اوغری چاشماقدان بلکی نشانا زولپونگ


يحيي ياري شاعر در قطعه اي كوتاه سروده است :

جلو بايد رفت

عينك شكسته نخ بسته را

تعويض بايد كرد
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۵ ۱۴:۲۰:۰۰ (1054 بار خوانده شده) مقالات
به قلم رشيد نافعي : امروزه درجای جای ترکمنصحرا شاهد برگزاري مراسم عروسی البته شایسته و مناسب شان اصالتهای قومی و هویتی ترکمنصحرا هستیم. دراین گونه مراسمها هرکس به زعم خویش براساس وسع و تمکن مالی و عقیدتی در شب عروسی خود برنامه هایی نظیر اجرای موسیقی سنتی دوتار وقیجاق – سخنرانی مذهبی –مراسم ترکیبی شعرخوانی و موسیقی... قس علیهذا برگزار می نماید.
نگارنده درحد وسع اندیشه و قلم وبا عنایت به اینکه از نزدیک با سعه صدر و کنجکاوی از منظر روشنفکری چنین مراسمهايي را رصد می نماید خواستار اقتراح فرهنگی واجتماعی دراین زمینه است. با این امید که به بالندگی مولفه های فرهنگی و ساختارهای هویتی منجر گردد.
معمولا در جوامع سنتی شبیه جامعه کنونی ما و تا حدودی درحالت گذر به جامعه مدرن و پست مدرن که از فقدان روشنفکران کلاسیک و آکادمیک در رنج است و در تنگی ارتزاق فکر واندیشه به سر می برد ناگزیر است این قلم از نویسندگان و شاعران و هنرمندان وفعالان فرهنگی و اجتماعی آن جامعه بطلبد جور آن ناداشته ها را بکشند و مصب و آبشخور و هدایتگران اتاق فکر برای پراگماتیستها و عملگرایان فعال در تمامی عرصه های جامعه خویش باشند. واین ممکن نیست مگر با داشتن مطالعه زیاد و هدفمند و با یک صداقت ونظرگاه معطوف به یک آرمان و دارای یک مانیفست برخاسته ازآن آرمانها باثقل هویتی و زبانی. البته در این راستا این قلم دنبال کمال گرایی و آرمانگرایی محض نیست. و سروده شاملو اگر غم نان بگذارد و شعار وحدت در عین کثرت را به عنوان سکوت فریادجامعه امروزی درنظرمی گیرد.
با این دیدگاه راقم این سطور از منظر آسیب شناسی معتقد است مراسمهای فوق الذکر ازقبیل شعرخوانی و ادبیات پراکنی وفعالیتهای انجمنهای شعر وادب فعال وموجود در ترکمنصحرا و سایرحرکتهای اجتماعی این چنینی حداقل دراین مقطع و وضعیت موجود خواسته ها و انتظارات حتی حداقلی نیز برآورده نمی گردد . دلایل گوناگونی براین قضایا میتواند مترتب باشد:

اول - به نظر می رسد كه یک مانیفست و نقشه کلی برای مسیرحرکتهای ادبی و اجتماعی ترکمنصحرا ترسیم نشده است .در این راستا پرسش‌های فراوانی مطرح می‌شود نظير :
آیا شما اتاق فکری دارید؟
از چه کلیتی سخن می‌گویید؟
مدافع چه موضع و چه وضعیتی هستید؟
مرزهای حوزه‌ی کاری‌تان کدام است؟
و اصلا شما چه می‌خواهید؟
به کجا میخواهید برسید؟
شاید کسی مدعی شود ما به تمامی این پرسشها جواب داریم ولی اگر نظری به اختلافات بی مقدار و احساسی مثل :
(اگر تو باشی من نیستم) و (اگر من در یک انجمن شعر و ادبی عضو نباشم فعالیت نمیکنم )و (اگر هرحرکتی بدون من انجام گیرد بی ارزش خواهدبود) . و (اینکه با مخالف خودمون نتوانیم بنشینیم و بحث بکنیم و فورا تبدیل به دشمنی بشود) و( من اگر رییس انجمن شعر وادب نباشم کارهای مثبت آنها را نبینم و فقط دنبال سیاه نمایی باشم) ، که اين امر هر از گاهی در بین فعالان مشاهده می گردد. و نهایتا اینکه وحدت حداکثری براساس پیش فرضهای متاثر از مانیفست حوزه خویش ندارند، دلیل بر عدم تحلیل درست از پرسشهای بالا می تواند باشد.

دوم - آیا دوستان شاعر یا نویسنده یا هنرمند عزیزی که به این وادی احساس و اندیشه قدم گذاشته اند.
آيا می دانند که در این دنیا ی فکر واندیشه غیراز خدمت و آگاهی بخشی به جامعه،امر مهم دیگری وجود ندارد؟
آیا آگاهی و اشراف کامل به این نكته دارد که در این وادی نه شهرت و نه رشد اقتصادی وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است این همه دشمنی و کدورت برای انتخاب و عضویت دریک انجمن شعر و ادب و یا ناراحتی به خاطر شعر نخواندن در یک مراسم عروسی برای چیست؟

سوم - به نظر میرسد اغلب نه همه دوستان ازکتابخوانی و مطالعات روز بی بهره اند و به این دلیل نمی توانند فرزند زمانه خویشتن باشند . بنابراین کاری یا اثری که شنوندگان و مخاطبانشان را به حرکت وادارد و به جذب بیشتر آنها منجر شود مشاهده نمی گردد . در این راستا می بینیم كه چرا به تعداد علاقمندان و مخاطبان مراسمهای شعر وادب تركمني اضافه نمی شود؟ و همیشه یک عده خاص و تعداد مشخص از دوستان در عروسی ها و مراسمها دور هم جمع میشویم؟ بايد به اين مسائل مهم تامل کنيم .

فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۴ ۱:۵۰:۰۰ (616 بار خوانده شده) مقالات
تصویر کوچک شدهبه نقل از وبلاگ جمال الدين صحنه : سالهابود که آرزو داشتم به آسیای میانه سفر کنم و در بین شهرها و روستاهایی همچون سمرقند و بخارا و فرغانه که زمانی مرکز جهان محسوب می شدند و قبله آمال دانشمندان بودند سفر کنم درست است که تمامی آرزوهایم برآورده نشد ولی به هر حال بخشی از آن آرزوها به واقعیت پیوست.
این شهر های تاریخی به دو استان یا به عبارت دیگر به دو منطقه تقسیم شد ند که در تاریخ به خراسان و خوارزم معروف می باشند. و صدها بلکه هزاران دانشمند و ادیب را در رشته های مختلف فرهنگی و تمدن اسلامی در دامن خود پرورش داده است. و می توان گفت که این شهرها گهواره تمدن همه انسانیت بوده است.......
این که برخی می گویند رؤیاها حبابهایی هستند که با بیدار شدن شخص از خواب از بین می روند نمی تواند حرف درستی باشد ..

چرا که رؤیاها بازتابی از غمها و اندیشه ها و احساساتی هستند که از درون آدمی می گذرند.........بعد از گذشت سالها از آخرین بازدیدم از شهر های ترکمن صحرا به دیدن این منطقه در ایران آمدم . بار اول که به اینجا آمده بودم از چیزهایی که می دیدم شگفت زده می شدم و همانطور که در فیلمها دستگاه زمان انسانها را به گذشته می برد احساس کردم که با سرعت برق به صدها سال گذشته برگشتم .پوشش زنان و مردان حتی کودکان بازتابی از میراث زنده فلکلوری ترکمن بود و دیدن این صحنه نیز تعجب مرا برانگیخت جایی که امام جماعت مسجدی از ما پرسید « شما کیستید؟» جواب دادیم ما از شهر کرکوک هستیم مرد سرش را تکان داد و گفت سالها پیش زمانی که به خانه خدا می رفتم از این شهر گذر کردم و من از او نپرسیدم که چه سالی بود و با چه وسیله ای این کار را کرده است و این شخص پیرمردی بود با ریشی بلندو سفید و با روپوش سنتی مخصوص روحانیان ترکمن ، و نیز چیزی که خیلی زیاد توجه من را به خودش جلب کرد جوراب چرمی بلند (جرموق)این پیرمرد بود ....اینها مناظری بود که من بیست سال پیش در اینجا دیده بودم ولی امروز از تغییرات بوجود آمده در این منطقه تعجب کردم .آبادانیها و دگرگونیها درهمه بخشهای زندگی صورت گرفته است!! تغییرات به همه امور زندگی دست یازیده و حتی لباس ترکمنها نیز از این قاعده مستثنا نشده است. در واقع لباس قدیمی ترکمن دیگر به چشم نمی آید و جز عده ای پیرمرد و یا روحانی دیگر کسی این لباسها را نمی پوشد این لباسها بازتابی از میراث اصیل اسلامی هستند و عبارت است از یک روپوش راه راه زیبا و عمامه اسلامی"با این وجود زنان ترکمن همچنان لباس سنتی خودشان را حفظ کرده اند،که عبارت است از یک دامن و روسری بلند . و روسری زنان ترکمن مشخصه بارز این زنان است وکالایی است که زنان مسافری که از سایر نقاط ایران به این منطقه می آیند را به خودش جلب می کند و همه این زنان دوست دارند این کالا را به عنوان یادگاری با خودشان ببرند .منطقه ترکمن صحرا از بندر ترکمن واقع در ساحل دریای خزر شروع می شود و تا اطراف مشهد ومرز افغانستان امتدا می یابد .اما شهر بندر ترکمن در کنار زیبائیهای طبیعی، در جزیره خود (آشوراده)پیکر یکی از سلاطین ترک به نام محمد خوارزم شاه را جای داده است این سلطان در اثر غم و اندوه از دست دادن پادشاه بزرگ خود به دست چنگیزخان مغول درگذشت و در این جزیره دورافتاده دفن گردید. در منطقه ترکمن صحرا شهرهای دیگری مثل گنبد کاووس ، بندر ترکمن،کلاله،مراوه تپه،درگزو... وجود دارند علاوه براین ،این منطقه دارای روستاها و دهستانهای پراکنده است . و همچنین شهرهای مشهد، گرگان و قوچان نیز تعداد زیادی ترکمنهای مهاجر را در خود جای داده اند و در حال حاضر منطقه ترکمن صحرا بین استانهای خراسان شمالی و گلستان تقسیم شده است . اینان مردمانی هستند که به تاریخ ،مذهب ،میراث گذشتگان وزبان خود اهمیت بسیاری قائلند. آنها به پاکی ،گشاده رویی،معروف هستند ، با احترام کامل از مهمانها پذیرایی می کنند . از ازدواج با اقوام و مذاهب دیگر خود داری می کنند . شاید ویژگی های نژادی وتغییرات چهره آنها که خصوصیات یک انسان ترکستانی را در خود داراست عامل عدم ازدواج آنها با قومیت های دیگر باشد. پایبندی شدید آنها به مذهب حنفی و تعصب شدید آنها نسبت به این مذهب نفوذ در بین آنها و تلاش برای تغییر مذهبشان را دشوار ساخته است. ...بیشتر ترکمنهای ایران که شمار آنها به دو میلیون نفر می رسد در شهر گنبد ساکن هستند این شهر مرکز فعالیتهای فرهنگی و دینی ترکمنها نیز می باشد این شهر با یک برج قدیمی که در وسط این شهر قرار گرفته است شناخته می شود . این برج بر روی یک تپه خاکی واقع است و از تمامی بخشهای شهر قابل مشاهده است .بر روی دیوار این برج این جمله به زبان عربی نگاشته شده است:این قصر بلند ــ مال امیر شمس المعالی است ــ امیر قابوس بن وشمگیر ــ در زمان حیات خود دستور ساخت آن را داد ـــ سال 397 قمری و سال 375 شمسی .

وضعیت دین:
ترکمنها همگی مسلمان هستند و تابع مذهب حنفی ، در بین آنها روحانیون از احترام زیادی برخوردارند و لباس ویژه ای بر تن می کنند . گرچه در جای جای ترکمن صحرا مسلکهای صوفیگری ،سلفیگری ومیانه رو وجود دارند ولی جای خوشحالی است که روحانیان ترکمن با وجود همه این اختلافات و گرایشهای فکری متفاوت ،سر برپایی نماز جمعه در کنار هم توافق دارند . و اما نماز جمعه ،حتی وصف چگونگی برپایی آن در این منطقه احساسات انسان را به وجد می آورد هزاران انسان پیر و جوان را می بینی که سمت نماز جمعه می آیند .نماز جمعه در گنبد فقط در یک جا و آن هم مسجد جامع بزرگ این شهر برپا می گردد،مساحت این مصلی15000متر مربع است وبرای 20000 نماز گزار جا دارد در اینجا هزاران نماز گزار برای برپایی نماز جمعه جمع می شوند ، و به راستی که این مسجد یاد آور مسجد نبوی شریف است مخصوصاً این که قاری قرآن در آن جا ،سبک قاری مسجد نبوی شریف را تقلید می کند .به نظرشما آیا امام جماعت شهرهای اسلامی می توانند از برادران خود در ترکمن صحرا تقلید کنند ؟ که اگر بتوانند این کار را انجام دهند اختلافاتی که ما را از هم جدا کرده برطرف خواهد شد ،بر این اساس اگرنمی توانند نماز جمعه را در کنار هم برگزار کنند دست کم نماز عید را باهم باشند .در جای جای ترکمن صحرا حوزه های علمیه برپاست هزاران طلبه در این حوزه ها به فراگیری علم مشغول هستند و شهر ترکمن نشینی نیست که در آن حوزه علمیه ای نباشد و فقه حنفی در آن تدریس نشود . در این حوزه ها خوابگاه هم برای طلاب آماده شده است، و نیز غذا و لباس به آنها داده می شود . دوره آموزشی شش ساله است و گواهینامه آن با دیپلم مدارس دولتی برابری می کند .این حوزه ها از طرف ثروتمندان ساخته می شوند و هزینه مالی آنها از طرف این افراد و نیز افراد عادی تأمین می گردد .ترکمنها این مدارس را سمبل ماندگاری و نشانه هویت دینی و قومیتی خود به حساب می آورند.

وضعیت اقتصادی:
منطقه ترکمن صحرا در تولید پنبه در رتبه اول کشور قرار داشت و در همه جای این منطقه مزارع پنبه را می شد دید ولی امروزه تقاضا برای این محصول کم شده و در نتیجه تولید پنبه تا حد زیادی کاهش پیدا کرده و به تبع آن ازتولید فرش ترکمن که شهرت جهانی دارد کاسته شده است،به همین جهت جز تعداد انگشت شماری از زنان دیگر زنان انجام این کار را کنار گذاشته اند .طبیعتاً این مسئله هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ قومیتی تاوان بزرگی است ،چرا که با این روند ترکمنها نه تنها ویژگی بارز خود را در ایران بلکه در کل جهان از دست می دهند .ـــ فرش ترکمن ـــ. گزافه نیست اگر گفته شود که نفت مخصوصاً در منطقه ما وبال گردن ما شده ونابود کننده و از بین برنده نوآوریها ی شخصی و قومیتی ما می باشد ،در گذشته منطقه ما با صنایع دستی و ساخت کوزه و کفش و... مشهور بود ولی بعد از اشغال این منطقه توسط استعمارگر انگلیس حرفه های دستی کم رنگ شدند و خواسته یا ناخواسته این صنایع کنار گذاشته شدند و تاجران و صنعتگران زبردست برای کار در شرکتهای نفتی با یکدیگر مسابقه دادند و به خاطر کار در این شرکتها به یکدیگر فخر فروشی کردند .و اکنون بعد از گذشت 80سال از استخراج نفت برای ما چی مانده است؟!
مشکل دو چندانی که ما قبلاً از آن رنج می بردیم نداشتن آگاهی کافی از چگونگی تولید و سپس نحوه بازاریابی محصول در خارج از منطقه و نحوه توانمند سازی بافندگان برای تبدیل کارگاه کوچک خود به یک تولیدی بزرگ ، طوری که با درآمد حاصل از اینکار برای تولید بیشتر و توسعه کار خود راغب تر بشوند بود . درست است که ترکمنها در ایران رفته رفته صنعت فرش خود را به دنبال تغییراتی که در زندگی آنها حاصل شد از دست دادند ولی آنها در مدت زمان کوتاهی توانستند نشان مخصوص خودشان را چه در صنعت فرش وچه آنچه را که به نام پشتی ترکمن معروف است ودر صنایع دستی ارزشمند دیگر به ثبت برسانند. با این وجود این صنعت زیبا که مشخصات بارز ترکمنان ایران است نیازمند حمایت و مهیا شدن زمینه صادرات به خارج از کشور است ،تا سرمایه کافی برای حفظ و پاسداشت این محصول را داشته باشند .

اما اسب ترکمن:
در نزد ترکمنها اسب یعنی همه چیز ، اسب نشانه بارز قوم ترکمن است و کمتر ترکمنی را می توان یافت که سوار بر اسب اصیل ترکمن نشده باشد در شهر گنبد میدان سوارکاری بزرگی وجود دارد. اسب ترکمن در کنار اسب عربی در ایران بلکه درجهان مشهور است.آوازهای زیادی در خصوص اسب گفته شده است که همگی نشان از لذتی دارد که ترکمنها از سوارکاری می برند.. اسب سواری میراثی صدها ساله بلکه هزاران ساله است.

شعرترکمنها:
شعر در زندگی ترکمنهای ایران همانند ترکهای سایر مناطق جهان از اهمیت به سزایی برخوردار است ، در زمان حضور من در ترکمن صحرا از سه تن از شعراء ترکمن تجلیل به عمل آمد طوری که بنده شاهد سازماندهی عالی و بی نظیر آنها در برپایی جشن وارائه برنامه های موسیقی فولکلوری متنوع که شگفتی همگان را برانگیخته بود،بودم.اما در خصوص تماشاچیان یقیناً نیمی از تماشاچیان از قشر زنان بودند و این مسئله در کشوری مثل ایران قابل توجه است و کمتر شب شعری وجود دارد که در آن نامی از مختوم قلی فراغی برده نشود .این شاعر صوفی منش انقلابی که ترکمنها او را پدر شعر کلاسیک ترکمن می دانند ، در منطقه آق توقای نزدیک مرز ترکمنستان مدفون است

مترجم :جمال الدین صحنهwww.alturkmani.com

فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۲ ۱۹:۴۰:۰۰ (459 بار خوانده شده) مقالات

تصویر کوچک شدهاولكاميز: عبدالرحيم آنامرادي، نويسنده و يكي از فعالان فرهنگ و ادب تركمني در آق قلاست . وي از جمله دوستان نزديك و همفكر ماست كه به مناسبت جشن عروسي ايوب و حكيم ايزدي، مجموعه اي تدارك ديد كه قابل توجه و بديع بود.اين مجموعه خواندني و پر نكته "تويدان توپغچه" نام داشت كه حاوي اشعار ، جملات ، پيامها و مفاهيم والا به زبانهاي تركمني و فارسي بود. كه بيش از 100 نسخه از آن در شب عروسي به هنگام برگزاري مراسم در بين حاضرين توزيع گرديد بطوريكه مورد استقبال دوستداران فرهنگ و ادبيات تركمن قرار گرفت . براي اطلاع و استفاده علاقمندان اين مجموعه بصورت كامل تقديم مي شود .

روي جلد اين مجموعه بدين عبارت بود :

تویدان توپغچه

نصیب بولوپ توی لار تویا اولاشسین
آرزو حاصل بولسین منینگ صحرامدا

به مناسبت جشن عروسی حکیم و ایوب ایزدی
جمعه دهم شهریور سال 1391
آق قلا - دوگونچی

صفحه يك - مقدمه
در ابتدا حضور پربار شاعران ، هنرمندان ، خبرنگاران و فعالان عرصه فرهنگ و ادب و هنرترکمن را گرامی می داریم.
این مجموعه بمناسبت جشن عروسی حکیم وایوب ایزدی،برادران دوست بسیار ارجمندم لطیف ایزدی روزنامه نگار پرتلاش ترکمن صحرا تهیه شده است. باشد كه قبول افتد و به کار آید.

صفحه دو - اشعاري در مورد جشن عروسي

بوگون بیرله شیأن دیر ایکی پأک یوره ک
ساچاغنگیزدان اگسیلمه سین آق چؤره ک
قربان گلدي آهونبر

گیجأمی دولدوریان آیی کویسه یأن
اؤزومه قویولان پایی کویسه یأن
درنگأپ گؤردوم باشغانگ اؤلچگی باشغا
یوره گمه دنگ گلجک پایی کویسه یأن
حاجي مراد آق

صفحه سه - شعر و شاعری
شاعران ازخود راضی مورچه های هستند که توهم فیل بودن سنگین شان می کند.
شعری که دلی را تکان ندهد از مردگان مرده تر است.

شاعرفرشته نیست آدم است. لاجرم گاهی فریب می خورد و بهشتی از کلمات پاک را به گندمی، آبی و علفی می فروشد.

محرک طبع عده کمی ازشاعران، حقیقت هستی است. محرک عده ای دیگراندوه وشادمانی ومحرک مابقی بخل وحسادت !

باغ گل می دهد. چشمه می جوشد. ابر می بارد و شاعر می سراید.......
درست! اما باغ و چشمه و ابر هیچگاه به دیگران ناخنک نمی زنند.!

یک شعرخوب یک راز سر به مهراست که شاعر و خواننده شعردرافشا شدن آن سهم مساوی دارند.

بین شاعر و زبان یک احترام متقابل برقراراست و بین ناظم زبان یک کشمکش پایان ناپذیر.

شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمند. شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند.
منبع :کتاب براده ها، کتاب عاشقانه باکلمات

صفحه چهار و پنج - تامدئر حقيندا بير گوررونگ

شاهیرئنگ یاش لار آراسئندا غارری لارگره ک دیین سوزی اؤران یرلی اکن. چاغالار، یاش ییتگینجک لار یاشایش باغ لارئنگ پوداغیندان چترأن الوان گول لاری بولسالار، غارری لار اونونگ گینگ دان یایران کؤکی دئر. دوغرئسی یاشی اولی لارئنگ ، غارری آتالارئنگ دادلی گوررونگ لارئنی کوپ دینگلاپدیم. اولارئنگ گوررونگ لاری یاش لار اوچین ساپاق، ایندی اؤنیب اؤسجک لارا سارغیت اکن. بیرگون ایکی سانی یاشی اولی ئنگ گوررونگ لارئنا ایقجام بولوپ غوشلوپدئم. اولار چاغالیق دؤورئندان، ییگیت لیک چاغیندان، غارری لیق ییل لاریندان آیراتین گوررونگ لاری آغیزاپ گچیب دی لار. یؤنه، اولارئنگ گچمیشی یادلاب بران گوررونگ لارنینگ بیر بؤله گی، اؤنگ غولاغئما ایلمدیک گوررونگ لاردی. اولارئنگ گوررونگ بریشینا گؤرا: اوبا ایچیندا تامدئرئنگ آزلیغی آغئزی بیرچیلیگی، تامدئرئنگ کوپ دیگی آغئزی آلاچیلئغی گؤرکزیان اکن. بیر اوبا، اوغری لیغا بارجاق اوغری لار، بیر نأچه گون اؤنگ، شول اوبا گوز آیلاب، یاغدای نچوک دیگنی آنگلاب چیقیان میش لار.
اوبا- دا تامدئر آز بولسا، آغئزی بیر اوبا بولمالی، بو اوبا آیاق باساری یوق دییپ اؤتار میش لار. یؤنه ، شول اوبانگ تامدئری کوپ بولان بولسا، آغئزی آلاچیلئق بولمالی، دیمک اؤی باشینا بیر تامدیر گورونیار، بو اوبانگ مالینی- زادئنی آلسانگ گؤترسنِگ بیر- بیری نئنگ دادئنا یتجک دأل اکن دییپ، سونگ بیر گیجا واغتئنی غاراپ، اوغورلیغا گلیب بیلیان اکن لار، دییپ گورونگ بریب دی لار.
شوندا، بیر سوراغ دؤرأپ دی، اؤتینج بیلن غارری آتالار- دان سوراپدیم:
هر نه، بو اییامدا تامدئر آز بولسا- دا، ینه اوغری لارنئنگ کوپ دیگی، ایسم نأمه- دن گراک؟ دییپ. اولار شیله جوغاپ بریپ دی لار:
بالام، بیزئنگ- دا عاقلیمز حایران دئر، سن اونی، دورموشینگ اؤزئندان سورا. !

صفحه شش - آتالارسؤزی

چالا اشیده ن چاتما یقار ، اؤته اشید ه ن اؤی .

ایشلأ نگده قول یالی ایشله ، گزه نگده بگ یالی گز .

ایکی غوچ ئنگ کلله سی بیرغازاندا غایناماز .
.
چاپار یؤره ک بولاندان ، باغت لی چامان بول

ایکی بولوب بره دگمئز ، گؤزلی بولوب کؤره .

اونگات آدام لاراؤلیأرلار، اما اولارئنگ ایش لاری یاشایار .

داغ دان آرقاسی بولانینگ ، داش دان یؤره گی .

آدامی تاناربولسانگ ، دوستنه غارا .
(تواول بگو، با کیان نشست داری تا بگویم تو کیستی ) .

صفحه هفت - جملات پرمعنا

مرد بزرگ ازآنچه نمی داند، سخن نمی گویید. (کنفوسیوس)

اشخاص موفق ازعمل بازنمی ایستد.اشتباه می کنند،امادست نمی کشند. (کنراد هیلتون)

یک ابله تحصیل کرده ازیک ابله بی سواد ابله تراست. (مولیر)

بهترین آموزگاراستاد ، شاگرد اوست. (ارد بزرگ)

وقتی درصحنه حق وباطل نیستی،هرکجاخواهی باش! خواه به نمازایستاده باش، خواه به شراب نشسته باش...! هردویکی است. (دکترعلی شریعتی)
آنچه هستید شمارا بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید. (بزرگمهر)
پرسش روشن شاگرد ازپاسخ استاد ارزشمند تراست. (ارد بزرگ)

آدم ها فقط دریک چیزمشترکند:متفاوت بودن. (رابرت زند)

دوگوش داریم یک زبان، برای اینکه بیشتربشنویم وکمتربگوییم. (دیوژن)

فکرکردن به کارخیر، آدمی را به انجام آن می کشاند. علی(ع)

تولد ومرگ را درمانی نیست، مهم این است که فاصله این دو را شاد زندگی کنیم. (ج- سانتایانا)

سعی کن درزندگی آینده سازباش تا آینده نگر. (وین دایر)

تمامی شأن وعظمت انسان درفکراوست. (پاسکال)

سعادت دیگران بخش مهمی ازخوشبختی ماست. (رنان)

این که می گویند استاد بیش ازشاگرد می آموزد، تنها یک اندیشه نیست. (زیگلار)
یاچنان نمای که هستی ، یاچنان باش که می نمایی. (بایزید بسطامی)
هرکسی را به قدری که احترامت می کند ، دیدن کن. علی(ع)

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبارخواهیم خفت. (دکترعلی شریعتی)
استاد بخشی از دانش خود را ازشاگرد می آموزد.

مرد بزرگ به خود سخت می گیرد ، مرد کوچک به دیگران.

بی دردی سرطان روح است.

پشت جلد - تصوير يكي از نقش هاي زيباي فرش تركمن


فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۶ ۲:۳۰:۰۰ (579 بار خوانده شده) مقالات

صحرا : در حالیکه ماه مبارک رمضان به سر رسیده بود و پنج چند روزی ازعید سعید فطر می گذشت خبر درگذشت طلایی آخوند، روحانی برجسته ترکمن صحرا دلها را اندوهگین و چشم ها را گریان ساخت. چرا که مردم به خوبی می دانند که در حال حاضر شخصیت هایی چون طلایی به تعداد انگشتان یک دست بیشتر نیستند. مردمی که باور داشتند " عالم اولدی عالم اولدی " اگر عالمی بمیرد گویی جهانی مرده است. مردمی که قدر و ارزش انسانهای خادم و حق طلب را می دانند و به همان میزان از افراد خائن نفرت دارند. مردمی که علما را جانشینان پیامبر می دانند و وظیفه آنها را در جامعه خطیر و حیاتی می شمارند. این مردم متدین و با ايمان، اعتقاد قلبی دارند که " اولمک حق دیرلمک حق" مرگ حق است و زنده شدن نیز حق . این مردم آگاه و فهیم می دانند که با مرگ طلایی دنیا به پایان نرسیده است و زندگی ادامه دارد ولی نکته این جاست آیا کسی جای خالی او را پر خواهد کرد؟ آنها نیک می دانند که به چه کسانی حرمت نهند و احترام شان را پاس دارند. به راستی که زندگی این مردم با باورها و اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم با دین و دیانت گره خورده و این رشته ناگسستنی است.
تشییع جنازه الحاج نورمحمد آخوند طلایی حکایت عزت و حرمت خاص ایشان در نزد مردم ترکمن داشت. مردمی که بهترین میزان برای سنجش افراد و شخصیت ها هستند. و خداوند رضایت خود را در رضایت آنها قرار داده است. حضور پرشور و تاریخی مردم در نماز میت آخوند طلایی نشان ازدلبستگی آنها به روحانیونی است که جایگاه رفیع خود را حفظ می کنند واسیر حب دنیا نمی شوند. وداع جانسوز با طلایی آخوند در روز پنج شنبه دوم شهریور سال 1391 حکایت دیگری داشت که دربرگهای تقویم ترکمن صحرابه عنوان روزی فراموش نشدنی خواهد ماند. مراسم تشییع جنازه طلایی آخوند آن چنان با شکوه و با عظمت بود که به گفته حاضران تا الان نظیری نداشته است.
صبح پنج شنبه خبر رحلت طلایی آخوند به سرعت باد در بازار گنبد پیچید وترکمن صحرا و حتی گلستان را دربرگرفت. پس ازنمازظهر مردم آرام آرام به سوی مصلا آمدند نزدیک ساعت 3 که شد موجی ازجمعیت را می توان دید که غم از دست دادن مردی بزرگ را بردل دارند. آن روز مصلای بزرگ اهل سنت گنبد مالامال از افرادی شد که آمده بودند تا برای شادی روح آن مرحوم دوگانه ای بگزارند و دعایی بخوانند و ادای دین کنند. مردمی که حرمت عالمان و روحانیون بزرگ را پاس می دارند.
به باور صاحب این قلم، طلایی آخوند یادآورعلمای بخارا بود . با تقوا و عالم . متعادل و به دور از افراط و تفریط . طلایی آخوند راهی میانه را در پیش داشت. همان راه و روشي که پیامبر توصیه کرده بود. (خیر الامور اوسطها ). دین و دنیا را با هم و در کنار هم به پیش می برد. وي زباني گويا و قاطع داشت و در جامعه از عزت و احترام و نفوذ خاصی برخوردار بود.
اولین پنج شنبه شهریور، آخرین دیدار مردم گنبد و ترکمن صحرا با روحانی بود که او را دوست داشتند. حضور مردم به معنای زنده بودن نام و یاد آن مرحوم در قلب های مردم بود.

طلایی آخوند عالم گرانقدر اهل سنت ایران درسحرگاه پنج شنبه دوم شهریوردر سن 89 سالگی با دلی خاضع و چشمانی امیدوار دعوت حق را لبیک گفت. وی بیش از نیم قرن به وعظ و ارشاد مردم پرداخت وبه عنوان یکی از امامان جمعه گنبد فعالیت مستمری داشت. سالها با تدریس علوم دینی به تربیت طلاب همت گمارد. طلايي آخوند سحرگاهي پاك و تميز چشمانش را ازاین دنیای فانی فرو بست در حاليكه به وحدت و همدلی و عزت مسلمین می اندیشید . اين روحاني نامدار تركمن به همراه محمد طاغان آخوند جاور ومحمد آخوند نوريزاد ( تکه آخوند)، اتحاد مثلث را تشکیل می دادند و نقش مهمی درحل مشکلات مردم داشتند.
این سه روحاني بزرگ دین به دنیا نفروخته اند. به همین خاطر در یادها ماندگارشده اند و این درسی بزرگ برای همه ماست. گفتني است پس ازرحلت عبدي جان آخوند خوجه امام جمعه اسبق گنبد طلایی آخوند ، امامت عيد و جمعه را برعهده گرفت . وی از روحانيون نسل قديم تركمن صحرا و شاگرد برجسته سيد نظر آخوند يلمه اولين امام جمعه گنبد به شمار مي رفت . سرانجام جسم بي جان طلايي آخوند در كنار آرامگاه اوره محمد آخوند بهلكه در قبرستان ايشان كاكا چاي بويين به خاك سپرده شد. و روح بی قرارش در آن مکان مقدس آرام یافت و به آسمانها رفت. روحش شاد و قرین اولیا باد. لطیف ایزدی
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۲۱ ۱۸:۲۱:۵۹ (470 بار خوانده شده) مقالات
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهــــی ( لسان الغيب حافظ )

اين قرآن افسانه نيست، حقيقت است. در قرآن كريم آيات 60 تا 82 سوره كهف، مي خوانيم:
خاطر بياور هنگامي كه موسي به دوست خود گفت: من دست از طلب برنمي‏ دارم تا به محل تلاقي دو دريا برسم هر چند مدت طولاني به راه خود ادامه دهم. (۶۰) هنگامي كه به محل تلاقي آن دو دريا رسيدند ماهي خود را [كه براي تغذيه همراه داشتند] فراموش كردند و ماهي راه خود را در پيش گرفت (و به دريا روان شد). (۶۱) هنگامي كه از آنجا گذشتند موسي به يار همسفرش گفت غذاي ما را بياور كه از اين سفر، سخت خسته شده ‏ايم. (۶۲) او [دوست موسي] گفت بخاطر داري هنگامي كه ما به كنار آن صخره پناه برديم ( و استراحت كرديم ) من در آنجا فراموش كردم جريان ماهي را بازگو كنم، اين شيطان بود كه ياد آنرا از خاطر من برد، و ماهي به طرز شگفت انگيزي راه خود را در دريا پيش گرفت (! (63 [موسي ] گفت اين همان است كه ما مي‏خواستيم، و آنها از همان راه بازگشتند در حالي كه پيجوئي مي‏كردند. (۶۴) در آنجا [در چند متري زير دريا] بنده ‏اي از بندگان ما [خضر] را يافتند كه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوي خود علم فراواني به او تعليم داده بوديم. (۶۵)
موسي، به او [خضر] گفت آيا من از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و مايه رشد و صلاح است به من بياموزي؟! (۶۶) [خضر] گفت تو هرگز نمي ‏تواني با من شكيبائي كني! (۶۷) و چگونه مي تواني در برابر چيزي كه از رموزش آگاه نيستي شكيبا باشي. (۶۸) [موسي] گفت انشاء الله مرا شكيبا خواهي يافت، و در هيچ كاري مخالفت فرمان تو نخواهم كرد. (۶۹) [خضر] گفت پس اگر مي خواهي به دنبال من بيائي از هيچ چيز سؤ ال مكن تا خودم [به موقع] آنرا براي تو بازگو كنم. (۷۰ )

آنها به راه افتادند تا اينكه سوار كشتي شدند و او [خضر] كشتي را سوراخ كرد، [موسي] گفت آيا آنرا سوراخ كردي كه اهلش را غرق كني، راستي چه كار بدي انجام دادي؟! (۷۱) [خضر] گفت نگفتم تو هرگز نمي‏تواني با من شكيبائي كني؟! (۷۲) [موسي] گفت مرا بخاطر اين فراموشكاري مواخذه مكن، و بر من بخاطر اين امر سخت مگير. (۷۳) باز به راه خود ادامه دادند تا اينكه كودكي را ديدند و او [خضر] آن كودك را كشت! [موسي] گفت: آيا انسان پاكي را بي آنكه قتلي كرده باشد كشتي؟! به راستي كار منكر و زشتي انجام دادي! (۷۴) [خضر] گفت به تو نگفتم تو هرگز توانائي نداري با من صبر كني؟! (۷۵) [موسي] گفت اگر بعد از اين از تو درباره چيزي سؤال كنم ديگر با من مصاحبت نكن، چرا كه از ناحيه من ديگر معذور خواهي بود! (۷۶) باز به راه خود ادامه دادند، تا به قريه‏ اي رسيدند، از آنها خواستند كه به آنها غذا دهند، ولي آنها از مهمان كردنشان خودداري نمودند [با اينحال] آنها در آنجا ديواري يافتند كه مي‏خواست فرود آيد، [خضر] آنرا برپا داشت، [موسي] گفت [لااقل] مي‏خواستي در مقابل اين كار اجرتي بگيري؟! (۷۷) او گفت اينك وقت جدائي من و تو فرا رسيده است، اما به زودي سرّ آنچه را كه نتوانستي در برابر آن صبر كني براي تو بازگو مي‏كنم ( 78 ).

اما آن كشتي متعلق به گروهي از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مي‏ كردند و من خواستم آنرا معيوب كنم [چرا كه] پشت سر آنها پادشاهي ستمگر بود كه هر كشتي را از روي غصب مي‏ گرفت. (۷۹) و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ايمان بودند، ما نخواستيم او آنها را به طغيان و كفر وادارد.(۸۰) ما اراده كرديم كه پروردگارشان فرزند پاكتر و پرمحبت تري بجاي او به آنها بدهد. (۸۱) و امّا آن ديوار متعلّق به دو نوجوان يتيم در آن شهر بود، و زير آن گنجي متعلّق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحي بود، پروردگار تو مي‏خواست آنها به حدّ بلوغ برسند، و گنج شان را استخراج كنند، اين رحمتي از پروردگارت بود، من به دستور خود اين كار را نكردم، و اين بود سرّ كارهائي كه توانائي شكيبائي در برابر آنها نداشتي! (۸۲)
براستي؛ وجه امتياز خضر(ع) از موسي نبي (ع) كدام است؟

ادامه دارد

فرستنده emin در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۹ ۲:۴۵:۰۱ (729 بار خوانده شده) مقالات
خیرالله سالاری : درباره واژه ترکمان نظرات مختلفی ابراز شده است.این کلمه توسط مقدسی به سال372هجری قمری به کار گر فته شد.سپس مورخین وجغرافیه نویسان ازروز گارظهور وحضورسلجوقیان درپهنه تاریخی ،به دفعات مورد استفاده قراردارند.چنانکه تاریخ سیستان (438هجری-1036میلادی)چغری بیگ داوود"برادر طغرل سلجوقی "را"داوودترکمان"نامیده است.
به هرصورت چه قبل ازاین قرن وچه درچند قرن بعد،گروهی غزوترکمان رایکی وگروهی هم ازیکدیگرجدادانسته اند.ولی آنچه که به نظراین نگارنده محرض ومسجل است ،ترکمان"چه سلجوق وچه غیرسلجوقی"برآمده ازمیان غزها"اوغز-اوغوز"بوده اند.احتمالا سلجوقیان برواژه"ترکمان"بودن خود رداویل بیشترتآکید میکردند تابدین وسیله ازسایر غزان بیابان گردکه بعدها مزاحم خودسلجوقیان"درسلطان سنجر"هم شدند،خودراازآنها متمایزگردانند.
به علاوه منطقی آن است که غزانی که ازبین هم نژاد ترک خود به دین اسلام ایمان آورده بودند راترکمان یا"ترک ایمان"آورده بدانیم .بارتولدنیزترکمانان راغزهای مسلمان شده میدانند.
مروزی پزشک درباره سلطان ملکشاه سلجوقی به سال514هجری قمری درکتاب"طبیعت حیوان"خودکه اخباری را ازمردم وسرزمین های چین،ترک وهند آورده ومینورسکی آن رادرسال1942میلادی به انگلیسی ترجمه نموده،درباره غزوترکمان چنین مینویسند:هنگامیکه که انان (ترکان-غزها)باقلمرومسلمین تماس یافتند،بعضی اسلام آوردند وترکمان نامیده شدند.میان این عده وکسانی که قبول اسلام نکرده بودند خصومت های پدید آمد.سپس تعداد مسلمانانی نیکوشدند.آنان برکفار(ترکان وغزان مسلمان ناشده)غلبه یافتند وآنان رابیرون راندند ترکمانان درسراسرقلمرواسلام پراگنده شدند وجوش رفتاری کردند به حدی که برقسم اعظم قلمرو واسلام به سلطنت نشستند.
به اعتقاد اوپس ازجنگ بین ترکمانان مسلمان شده وترک های هم نژاد وغیرمسلمان آنان،این گروه ازخوارزم رانده ومنطقه بجنگ مهاجرت کردند.مینورسکی درزمان ترجمه مطالب این کتاب مروزی،خودنیزاشاره میکند"شایع گشتن اصطلاح ترکمان هم زمان با اسلام آوردن غزها بوده است ."ابوافداء درکتاب"البدایه والنهایه"خوددرباره علت لفظ ترکمان به اغوزها چنین می نویسد:"پس از آنکه سلجوق درسن107سالگی وفات یافت پسرانش جانشین وی گردیدند.یکی ازپسرانش میکائیل بارتکان کافربه جهاد پرداخت ودراین راه جان خود رافدانمودبعداز وی پسرانش طغرل وچغری جای اوراگرفتند وکارشان رونق یافت وترکان مسلمان گردشان را گرفتندایشان ترک ایمانند که مردم ترکمان گویند".مؤلف کتاب"المختصرفی اخبارالبشر"درخصوص وجه تسمیه ترکمان به اوغوزها مطالبی ارائه نموده است .که اگر چه نمیتواند از صحت علمی برخوردارباشد ونیزموردتوجه ومداقه علمی قرارگیرد،ولی ازجهت آشنایی باطرزتلقی گذشتگان درباره لفظ ترکمان حائزاهمیت میباشد.وی مینوسد:"ایشان(غزان)طایفه ازترکان بودندکه درماوراءالنهرمتمکن بودندکه پادشاه ختا آنان راازآنجا بیرون راند.پس آهنگ خراسان نمودند وحال آنکه کافربودند،اسلام آوردن وبامسلمانان معاشرت کردند.بعضی ازافراداین قوم اسلام آوردندوبا خراسانیان معاشرت نمودندوزبان خراسانیان را آموختندومیانه قوم خودومردم خراسان،مترجم بودندوبه مرورایام مردم خراسان مسلمانان طایفه غزان راترجمان می گشتند رفته رفته قوم غزهمگی مسلمان شدند لذابه همگی اوغزها ترکمان اطلاق نمودند.
رشیدالدین فضل الله همدانی،مؤلف کتاب"جامع التواریخ"که بخش قبایل توجهی ازاثرش رابه برسی پیشینه،تقسیمات ووجه تسمیه وسایرویژگی قبایل وطوایف گوناگون ترک ومغول اختصاص داده ،درباره وجه تسمیه اغوزها به ترکمان درکتاب "جامع التواریخ"(جلد1،ص30تا43)چنین اظهار نظرمیکند:-لفظ ترکمان درقدیم نبوده وهمه اقوام صحرانشین ترک شکل رامطلق می گفتند.وقتی اغوزازولایت خودبه بلادماورالنهروایران درآمدوتولد وتناسلی ایشان دراین ولایت بسیار شدبه سبب اقتضأ آب وهواشکل تاجیک گشتندوچون تاجیک مطلق نبودند،اقوام تاجیک ایشان راترکمان گفتند،یعنی به ترک مانندوبدان سبب این نام برمجموع شعب اقوام اغوزاطلاق رفته وبدان معروف شده اند.
محمودکاشغری درقرن 5هجری(11میلادی)در"دیوان لغت الترک"خودترکمان رابه معنی"ترک مانند"گرفته وبرافسانه واسطوره ای دراین باب چنین تکیه میکند:-درزمان آمدن اسکندربه سرزمین ترکان حکمران ترک منطقه بالا ساغون به جانب شرق که درآنجا فقط 22نفرمانده بودندعقب نشینی کرد(که این22نفرقبایل بیست دوگانه اوغوزرا ارنظروی تشکیل دادند.)
کمی بعد دونفردیگربرتعدادآنها افزوده شد.اسکندربه این24نفرکه باخود علائم ومهر(اونقون وتمغا)ترکی حمل میکردندبه زبان فارسی گفت که باعث گردیدکلمه ترکمان به وجودآمد.
دیسن راس به نقل ازآرمینوس وامبری میگوید:"وجه تسمیه ترکمن ازکلمه "ترک"اسم خاص که عشایرهمواره به هنگام صحبت ازخودبه کارمی برندمشق شده است و"من"پسوندی است معادل شیپ یادم در زبان انگلیسی بنابه گفته مینورسکی تعبیری که جین دنی درکتاب خودارائه میدهدنیزمیتوانددرست ترین مفهوم ازکلمه ترکمن باشد،طبق این تعبیرترکمن ازترکیب"ترک"وپسوند"من"لفظی که درزبان ترکی مفهوم تشدیدیابزرگ نمودن راداردتشکیل شده است.طبق این نظریه ترکمن احتمالآ به معنای ترک پورسانگ یا به زبان ایتالیایی ترکون میباشد(5،ص26-27)
نظریه هنرفیلد:
(هنرفیلد) مردم شناس در بارۀ واژه ترکمان مینویسد: ایرانیان وجه تسمیه ترکمان را بدین طریق شرح میدهند که ترکمان در موقع حمله به خراسان با زبان آن سامان ازدواج کردند و اولاد آنان ترکمان یعنی مانند: ترک نامیده شدند. این وجه تسمیه ظاهرا موجه ، نادرست و متناقض به نظر میرسد زیرا عدۀ زیادی از افراد این قوم که ترکی حرف میزدند ودر آن سمت جیحون باقی مانده اند خود را ترکمان میخوانند. به عقیدۀ من این نام از کلمه ترک و کومن ترکیب یافته و به آن قسمت از قوم کومن که در سمت شرقی دریای خزر تحت استیلای ترکان آلتایی باقی ماندند اطلاق شده است. یک قسمت مستقل دیگر آمده در سمت غربی دریای خزر ودر سمت شمال دریایی آزوف استقرار یافتند وبعد ها بسوی مجارستان رفتند، بین ترکمن ها وازبک ها من اختلاف قبیلۀ من بینم و لاغیر و از لحاظ نوع و شکل مشابه هستند . صورت صاف که در قسمت چانۀ نوک تیز وبزرگ است . ریش آنها زرد رنگ ، سرآنها اغلب ، بدن آنها که قوی و عضلاتی است کوچک به نظر میرسد.
ولی اختلاف بین این دو وجود دارد وان اینکه ترکمنها بادیه نشین وازبکها ده نشین هستند. سپس از آنکه ترکمان (ترکها) به میان فارسی زبانان آمده اند . وقتی فارس ها از آنان سوال می کردند که هستی؟ جواب میدادند : ترکمن یعنی من ترک هستم. در دایرة المعارف فارسی مصاحب در بارۀ کلمۀ ترکمان چنین آمده است: ترکمن یا ترکمان نام مردمی ترک ( ترکها) و مسلمان سنی ، ساکن آسیای مرکزی و مستطیل الرأس (دارای سرکشیده ) هستند، و به این جهت به آسانی شناخته میشوند(درازی سرآنها تاحدی درگهواره به عمل می آید). جمعیت آنها را 10 ملیون برآورده کردند.
ترکمنها قریب %72 جمعیت ترکمنستان را تشکیل میدهند. در ایران تمرکز آنان بیشتر در گرگن ( ترکمن صحرا) و در افغانستان در قسمت شمال وشمال غربی افغانستان زندگی می نمایند.از قبایل متعدد آنها آرساری ، یموت و کوکلان میباشد. در خانه های استوانه مانند : معروف به ابه (الاچیق) زندگی میکنند . عدۀ کثیر از آنها زندگی چادر نشینی دارند ، و جمعی نیز به کشاورزی پرداخته اند .
نام ترکمان را از قرن پنج هجری قبل (11 میلادی) مؤرخین ایرانی مانند: گردیزی وابوالفضل بیهقی به همان معنی اوغوز درترکی و غز در عربی وفارسی بکار برده اند از سلسله های ترکمان که سابقا در ایران حکومت کرده اند قراقوینلو ( 771 – 872 هـ.ق) آق قوینلو (800 – 908 هـ.ق) میباشند ترکمنها از جملۀ ترکمانان آسیایی مرکزی بودند که پس از حملۀ مغول خصائص نژادی خود را حفظ کردند. چون خود آنها نتوانستند مملکتی تشکیل دهند ، در کشور های مختلف (ایران ، خوارزم ، بخارا در قرن هفتدهم میلادی در افغانستان ) میزیستند. ولی تا حدی خود را حفظ میکردند وبه کرات قشون های را که برای سرکوبی آنان فرستاده شد مقهور کردند قبایل ترکمن با دیگر نیز اغلب در جنگ بودند وفقط از جنبۀ ادبیات منظوم وحدتی داشتند ، بدین معنی که جملگی مختوم قلی ( نیمۀ دوم قرن هجده میلادی و نیمۀ اول قرن نوزده میلادی ) را شاعر محلی خود میشمردند. با فتوحات روسیه در آسیای مرکزی ، ترکمنها مقهور شدند.
سرزمین های آنها درسالهای بعداز 1885 بین روسیه ، ایران و افغانستان تقسیم شد در " کتاب لغت برهان قاطع" در سال (1062 هـ.ق) در بارۀ کلمۀ ترک چنین آمده . به ضم اول وسکون ثانی معروف است که نقیض تاجک باشد و گویند از اولاد یافث بن نوح اند.
ولایت ترکستان را نیز به طریق مجاز ترک گویند و کنایه از مطلوب و معشوق و غلام باشد . در بارۀ ترکمن نیز مینویسد: به معنی ترک مانند است ولقب طایفّۀ هم است از ترکان بی اعتدال گویند آنها از اولاد یافث بن نوح نیستند . در پانویس همین صفحه نیز دربارۀ ترکمان چنین آمده : ترکمان یا ترکمن نام قومی است ترک در آسیای مرکزی این نام از قرن پنجم هجری (11 ملادی) نخست به شکل جمع فارسی ترکمانان توسط نویسندگان ایرانی مانند: گردیزی وابوالفضل بیهقی استعمال شده وبه همان معنی که اغز در ترکی و غز در عربی وفارسی بکار رفته ، میدانیم که غزان نخست در مغلستان سکونت داشتند ودر کتبیه های اورخون متعلق به قرن هشتم میلادی ذکر ایشان در مغولستان رفته . اغزان مزبور را ترک محسوب داشته اند نه ترکمان و ترکمانان را فقط در جانب مغرب یاد کرده اند.
به علت مهاجرت های ترکمانان بسوی مغرب ، زبان وقیافۀ آنان تعدیل شد ، به قسمی که بین ایشان و بقیه ترکمانان فقط شباهتی مختصر باقی ماند . امروزه ترکمانان در اسیای مرکزی وشمال گرگان و خراسان سکونت دارند.
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۸ ۹:۲۳:۲۹ (645 بار خوانده شده) مقالات
امان محمد خوجملي :
خانواده ای نیست که گذرش به بیمارستان،دکتر،دوا،درمان نیفتد.اما دولت برای خیلی از بیماران مخصوصاًبرای تصادفات رانندگی تسهیلات خوبی در نظر گرفته که اگر قانون ومقررات بخوبی رعایت وطی شود؛بیمار می تواند بدون پرداخت هزینه ای از بیمارستان مرخص شود. ما باید در این زمینه قدردان دولت باشیم.اما در این میان یک درد بیدرمان وجود دارد که درمان کننده ی درد می گیرد ،آنهم زیر میزی پزشکان جرّاح می باشد.آنها با گرفتن این پول غیر قانونی جسم را درمان ولی روح را مجروح میکنند.
حالا این جرّاحان چه دربخش شکسته بندی دست وپا باشند ،چه جراح مغز واعصاب،چه در جراحی بخش زنان وزایمان هیچ تفاوتی نیست،همه یا اکثراً می گیرند. حالا چکار باید کرد جلوی یک کار غیر قانونی با قانون گرفته شود. یا چه شرایطی فراهم شود که این مشکل حل شود.به نظر می رسد برای حل این مشکل چندراه حل بلند مدت وکوتاه مدت وجود دارد که مورد بررسی قرار می گیرد .اولین راه حل چانه زنی باپزشکان جرّاح می باشد که مبلغ زیر میزی یا همان مبلغ پنهانی وغیر قانونی را یا نگیرد یا کمتر بگیرد.دراین سناریوکه طرف بیمار دستش بسته است یعنی با پزشکان محدودی روبرو است وگزینه ی دیگری برای مراجعه وجود ندارد واگر هم وجود داشته باشد ،آنها هم همان کاری را می کنند که دیگران می کنند.این راه حل چندان موفقیت آمیز نیست اگر هم باشد تخفیف در حد چند درصد می باشد که کسی را راضی نمی کند .دومین راه حل شکایت به مراجع قانونی یعنی شکایت به رییس بیمارستان می باشد.وکسانیکه از این راه وارد شده اند موفق شده اند مبلغ زیر میزی را پس بگیرند،و همینکه اسم شکایت بوسیله ی همراهان بیمار مطرح شده پزشک مجبور شده مبلغ اخذ شده را پس بدهد.آیا این راه حل می تواند یک راه حل دایمی برای بیماران باشد ؟وقتی از آنها پول زیر میزی گرفته شد همه دست به شکایت ببرند یا تهدید به شکایت بکنند. دراین راه حل چند احتمال وجود دارد که ممکن است اتفاق بیفتد،اولاًشاید همه بیماران دست به شکایت نبرند چون از لحاظ اخلاقی مزموم بدانند وقتی مبلغی راپس ازچانه زنی به توافق می رسند با شکایت پس بگیرند.دوماًممکن چند در صد از بیماران این کار را بکنند وپزشکان هم زیاد حساسیت نشان ندهند وبه عنوان استثنا از کنار آن بگذرند وبه کار خودادامه بدهند.سوماً همه ازاین راه(شکایت) وارد شوند آیاپزشکان راه گریزی برای کسب درامد بیشتر پیدا نمی کنند؟در این جا ممکن است پزشکان جراح به شهرهایی مهاجرت بکنند که این مشکل برای آنها یا وجود ندارد یا اگر هم وجود داشته باشد در حد استثناست.آن موقع ممکن است ما چند جراح موجود در شهر را هم از دست بدهیم ومشکل بجای اینکه حل شود بیشتر شود .اما این مشکل یک راه حل اساسی دارد که تحقق آن منوط به شرایط دیگری است که در کوتاه مدت ممکن نیست. وآن بلاموضوع کردن این قضیه می باشد.وبلاموضوع کردن را با یک نقل قول ازکتاب ادب قدرت،ادب عدالت دکتر عبدالکریم سروش البته نقل به مضمون توضیح میدهم.به عنوان مثال راست گویی ودروغگویی موضوعیت دارد.یعنی راسگویی به انسانها منفعت می رساند وکارآنهارا آسان می کند ودروغگویی به انسانهاضرر می رساند وکارآنها را بااطلاعات غلط مشکل می کند.وحالا اگر آگاهی واطلاعات انسانها آنقدر بالا رود وآنقدربالارود وانسانها از همه چیز پیشاپیش با خبر شوند آن موقع راستگویی دروغگویی بلاموضوع می شود.یعنی ارزش هر دوی آنها برابر،بودو نبود آنها فرق نمی کند .یعنی راسگویی منفعت ودروغگویی ضرر نمی رساند.البته این منوط به این است کشور ازلحاظسیاسی،اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی،علمی،فنی،صنعتیوتکنولژیک پیشرفت بکند وبستر چنین چیزی فراهم شود .در واقع راه حل اساسی این این مشکل این است که دولت باآگاهی وعلم به ا ین مسعله وبرای حل مشکلات مردم آنقدر پز شکان جراح تولید وتربیت بکند که در هر شهر به جای ده نفر کنونی صد نفر جراح وجود داشته باشد ودست مردم در گزینه های مختلف بازباشد واین رقابتی شدن باعث می شود پزشکان مجبور می شوند به حد متعارف حق وحقوق خود راضی باشند. واین یعنی بلا موضوع کردن قضیه.دولت بجای اینکه موعظه ونصیحت وپندواندرزوتوصیه های اخلاقی وبا خواهش وتمنا مشکل راحل بکند.با یک راه حل علمی وبلند مدت وبطور سیستماتیک وخودبخود جامعه را به سمت عدالت سوق دهد.البته تحقق چنین شرایطی همچنانکه قبلاً یادآوری کردم منوط به شرایط مقدماتی است که فراهم شود.از مهاجرت استادان علمی جلو گیری شود،نخبه گان علمی ،دانشجویان المپیادی ورتبه ای در کشور بمانند ونه تنها آنها بمانند بلکه کسانیکه به خارج مهاجرت کرده اند به داخل کشور برگردند. وایران متخصصان زیادی در تمام رشته ها درخارج از کشور دارد که آنها را به داخل کشور دعوت ودر حل معضلاتی از این قبیل از آنها یاری بطلبد.اما متاسفانه شرایط چند سال اخیر نه تنها برای حل این معضل کمک نکرده بلکه مشکل را در جهت منفی تشدید کرده و اگر به این موضوع چاره اندیشی نشود ممکن است در بلند مدت حتی به بنیان های علمی کشور صدمه وارد بشود ومارا در رقابت با کشورهای همسایه همچون ترکیه وپاکستان هم دچارمشکل بکند
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۸ ۹:۲۰:۰۱ (892 بار خوانده شده) مقالات
امان محمد خوجملي :
هرسال درپایان خرداد ماه در کنار مدارس ابتدایی وراهنمایی روی جاده ها پر از ورق پاره های دانش آموزان می شود.وانسان با دیدن این صحنه ها بی اختیاربه یاد تعطیلی مدارس می افتد وبچه هایی را می بیند که شاد وخندان عازم منازل خود هستند. چرا تعطیلی مدارس در برخي از بچه ها چنین انگیزه ای را ایجاد می کند؟ اگر آنها از تعطیلی مدارس شاد و خوشحال باشند وگزینه ی مخالف آن است که آنها از رفتن به مدرسه چندان رضایت خاطر ندارند.آیا پاره کردن دفترها وکتابها را نمی شود اینجوری ترجمه کرد که ما شما را نمی خواهیم یا از شما نفرت داریم. یا با نگاه بدبینانه شما زندان ما هستیدو آزادی ما را سلب کرده اید.یا خدای نکرده درمدارس رفتار پادگان گونه وجود دارد؟ویا امرونهی ها زیاد می باشد وبه مزاق بچه ها خوش نمی آید؟ دانش آموزان از چه ناراضی می باشند؟از رفتار مدیران،معلمان،روش تدریس،محتوای کتابها،محیط مدرسه یا از تکلیفی که هر روز بر دوش آنها بار می شود؟کدام یک؟ چرا دانش آموزان هنگام تعطیلات زیاد سراغ کتاب نمی روندوبیشتر بازیهای بدنی یا کامپیوتری را دوست دارند؟یا زمان رفتن به مدرسه نامناسب است. که بچه هاصبح زودبازور از خواب شیرین بیدار وراهی مدرسه می شوند؟ اگر پدران ومادران درس خواندن را دراختیارخود بچه ها بگذارند وهیچکونه فشاری از طرف خوانواده ها برای تحصیل آنها نباشد،شاید خیلی ها ماندن در خانه را برای رفتن به مدرسه ترجیح بدهند.البته این را دقیقاً نمی دانم شاید هم یک نوع احساس باشد. یاشاید مدت زمانی که دانش آموزان در مدرسه به سر می برند زیاد بوده وآنها را خسته می کند.اما وضعیت در دبیرستانها هم چندان مناسب نیست. در نگاه اول آن چیزی که به ذهن انسان می رسدکسب علم ودانش چندان دغدغه آنها نیست.اگر مدرسه چندین روز متوالی پشت سرهم تعطیل هم بشود چندان ناخوشنود نیستند.بعضی هاهم مدرسه را محلی برای گذران دوران جوانی میدانند که به نحوی باید بگذرد. وبیشتر آنها هم بجای درس ودانش بیشتر در فکر جنس مخالف خود هستند. والبته این اشکالی ندارد چون دوران جوانی چنین چیزی را اقتضا می کند.اما این میتواند سبب دل کندن آنها از درس وعلم ودانش باشد. اصلاً دغدغه اکثریت آنها این نیست که با کسب علم ودانش آینده ی شغلی مناسبی داشته باشند.چرااکثریت جوانان ما در مقابل علم ودانش رفتاری بسیار سبک وغیر معقول دارند؟ آیاآنها اهمیت قضیه رادرک نم کنند؟یا هشدارهای لازم از طرف خانواده ها درخصوص بیسوادی یا عدم کسب علم ودانش داده نمی شود.؟چرا جامعه پذیری،تعلق خاطر به کشور وتعهد اجتماعی در میان جوانان ضعیف است؟یا ما نهادهای مدنی فرهنگی که مستقل از حکومت باشد و برای جوانان دغدغه ایجاد بکند نداریم.شاید هم دانش آموزان بعضی از درسها مانند عربی وانگلیسی را تحمیلی می دانند وانگیزه های لازم را از آنها می ستاند.آیا بهتر نیست در مقطع دبیرستان از میان ده دوازده درس پنچ شش درس داوطلبانه مورد پذیرش دانش آموزان قرار بگیرد وآنها همان ها راادامه بدهند.و دانش آموزان درسهایی را بخوانند که واقعاً دوستش دارند وبدانند چیزی به آنها تحمیل نمی شود .شاید به این ترتیب با حذف درسهای تحمیلی گشایشی حاصل شود ودگر گونی عظیمی در کسب علم ودانش بوجود بیاید .نگارنده که خود نه معلم است نه متخصص آموزش و پرورش ونه سر رشته ای از تعلیم وتربیت دارد،فقط به عنوان یک ناظر بیرونی این حرف را میزند وبرای طرح موضوع است. امید است در این زمینه برخورد فعالی از طرف صاحب نظران صورت گیرد وراه حلی پیدا شود. 4 _5 _1391
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۸ ۵:۵۳:۱۹ (724 بار خوانده شده) مقالات
امان محمد خوجملي :
آيا رشد بخش مسکن و رونق ساخت وساز عامل توسعه به حساب مي آيد؟ بعد از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد ساختمان سازی رشد چشم گیری را شاهد بود .تا جاییکه به هرشهر کوچکی برويم، ساختمانهای چند طبقه چهره ی شهر راعوض کرده وتولدی دو باره به آن بخشیده است. آیا رشد ساختمان سازی وتولد آپارتمانهای چند طبقه میتواند شا خص توسعه و پیشرفت آن کشور محسوب شود؟ یا شاخص توسعه با معیارهای تولیدی مانند توسعه و رشد علمی وفنی و صنعت وکشاورزی ودام پروری وصنایع مختلف ارزیابی میشود.
بی شک رشد ساختمان سازی وایجاد مسکن جدید برای نیازمندان یکی از شاخصهای توسعه میتواند باشد. اما رشد دریک بخش ورکود نسبی در سایر بخشها نشان میدهد رشد وتوسعه ی کشور نا متوازن میباشد .گفته میشود میزان ساخت وساز در بخش مسکن حدود صد میلیون متر مربع در سال میباشد این میزان برابر است با ساخت وساز کل کشورهای .عضواتحادیه اروپا به عنوان مثال کل ساخت و ساز بخش مسکن درکشور فرانسه سالانه حدود5 میلیون متر مربع میباشد درحالی است که کشور فرانسه از لحاظ میزان جمعیت همسطح ایران میباشد .این موضوع یک مساله ی بزرگتر دیگر را توضیح میدهد وآن اینکه بخش تولید درایران نا امن شده که سرمایه ها را از بخش تولید به بخش ساختمان کوچ داده است.وعامل آن هم بی ثباتی سیاستها وقوانین و مشکل در سیاست خارجی کشور میباشد .وعامل دیگر آن میتواند ساخت وساز های غیر استاندارد وبه تبع آن کو تاه بودن عمر ساختمانها در ایران باشد. بسياري از کار شناسان معتقدند عمر متوسط ساختمانها در ایران بیش از 50 سال نیست. وبعد از این مدت ساختمانها کلنگی محسوب شده و ویران میشوند.اما این مدت در کشورهای صنعتی حدوداً صد الی صدوپنجاه سال میباشد. که باعث صرفه جویی سرمایه ها شده وسرمایه ها دردیگر بخشها صرف کارهای تولیدی میشود. اما این سرمایه ها در ایران یا در بخش مسکن ماوا گزیده یا در تجارت ودلالی جا خوش کرده است .
میگویند فربه شدن یک موضوع در یک بخش لاغر شدن یک چیز در یک جای د یگر را نشان میدهد . آنهم رشد قارچ گونه ی برج سازی است که باعث رونق واردات کاهش تولید ملی وافزایش بیکاری را سبب شده است .به نظر میرسد رشد بخش مسکن و ساخت و سازهای شهری ساده ترین وراحت ترین بخش توسعه ی هر کشور میباشد .و زود هم به چشم می آید و دیده میشود. این بخش مانند این می ماند که ما یک شخص ساده و بی سواد را در عرض چهار پنج ساعت با آرایش وبزک کردن ظاهرش به یک شخص مدرن تبدیل نماییم .اما اگر بخواهیم باطن او را به یک شخص باسوادوعلمی تبدیل نماییم ممکن است ده ها سال زمان ببرد.به نظر میرسد توسعه ی علمی وفنی وصنعتی یک کشور چنین کار سخت وطولانی میبا شد که خیلی دیر ودربلند مدت هم به چشم مردم دیده نشود
اما توسعه بخش مسکن با جلوه ها و ظاهر خود بسیار فریبنده و اغوا کننده میباشد که به مردم بگوید توسعه همین است .اما مردم باید بدانند راه توسعه بسیارصعب وسخت وطولانی بوده که تنها با مسلح شدن به علم واندیشه وتفکر با تولیدات وسیع اقتصادی به دست می آید .و راه ارزیابی آنهم این است آیا مابه اندازه ی وزنمان وبه اندازه ی وسعت خاک کشور مان وبه اندازه ی جمعیتمان در تولیدات جها نی نقش داریم؟ متاسفانه امارهای جهانی حدود یک چهارم آنرا نشان میدهد.













فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۶ ۶:۳۰:۰۰ (485 بار خوانده شده) مقالات
لطيف ايزدي :
شايد باورتان نشود هر روز يكصد تن زباله بصورت شبانه در محدوده 20 كيلومتري شمال غرب شهر آق قلا تخليه مي شود . يك صدتن رباله شايد به زبان ساده باشد ولي مسئله بسيار حياتي تر و بغرنج تر مي نمايد . كاميونهاي حمل زباله از مسير جاده بندر – آق قلا در حركتند و از كمر بندي به سمت روستاي سقرتپه مي رانند در حاليكه ديده آن اعصاب آدمي را به هم مي ريزد و روحيه انسان را تضعيف مي كند و بوي تعفن آميز آميز آن جانت را مي آزارد . نمي دانم براساس كدام برنامه و يا دستورالعملي شهرستان آق قلا به مدفن زباله ها ي شهرستانهاي كردكوي – بندرگز – گرگان و . . .در كل غرب استان تبديل شده است .
ادامه | 3723 کلمه در ادامه متن | 1 نظر
فرستنده ulkamiz در تاريخ ۱۳۹۱/۵/۱۶ ۵:۵۰:۰۰ (375 بار خوانده شده) مقالات

لطیف ایزدی:
ستار سوقی متخلص به ساوچی یکی از مشهور ترین شاعران معاصر ترکمن صحراست که در فرهنگ و ادبیات ترکمن بر سر زبانهاست . وی اینک در ششمین دهه ی زندگی خود به سر می برد. در یکی از جشن های عروسی که برنامه شعرخوانی داشت با وی گفتگویی کوتاه در باره شعر و ادبیات و دغدغه هایش داشتیم .
وی گفت: در حال حاضر کلیات اشعارم را گردآوری می کنم. این کلیات مجموعه اشعاری که تا الان با نامهای ساوچی –گیجه لر و بوشلوق به چاپ رسیده است . علاوه بر این شعر های اون ید ینگ میوه لری و ترجمه لر و سونگقی غوشغی لر نیز در آن قرار دارند.
ادامه | 5377 کلمه در ادامه متن | نظر
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۸/۲۷ ۱۲:۲۶:۲۳ (770 بار خوانده شده) مقالات
تصویر کوچک شده

قربان، عيد بزرگ مردم تركمن صحرا
گرگان - عيد 'قربان'، از بزرگترين اعياد مردم استان گلستان وبويژه تركمن هاي اين استان محسوب مي شود كه هر ساله با آداب و رسوم خاصي جشن گرفته مي شود و درمدت سه روز برگزاري مراسم عيد در خانه اين قوم مهمان نواز به روي مهمانان و پذيرايي از آنان با گوشت قرباني باز است.

فرارسيدن عيد قربان در هر فصلي از سال كه باشد از سوي مردم تركمن باتمام وكمال جشن گرفته مي شود و آداب قرباني كردن، ديد و بازديد و آيين هاي سنتي اين عيد انجام مي گيرد.
اقوام تركمن و قزاق در اين استان كه بيشتر اهل سنت گلستان را تشكيل مي دهند هنوز اين افتخار را دارند كه اين عيد را با آداب و رسوم خاص آن جشن گرفته و همواره به آن پايبند هستند.
بازديد از اقوام، سور دادن به آشنايان و پذيرايي از آنان با گوشت قرباني، برگزاري مسابقات اسب سواري و برپايي مراسم عروسي از جمله آيين هاي اين اقوام است كه در عيد قربان كه جشن آن در اين منطقه سه روز به طول مي انجامد، برگزار مي شود.
اقوام يادشده در مناطق گرگان و دشت در استان گلستان قبل از فرارسيدن اين عيد مشغول تدارك مراسم ويژه آن مي شوند و حداقل 10 روز قبل از عيد قربان زنان كه بيشترين بار اين مراسم را به دوش مي كشند با خانه تكاني و نظافت به استقبال آن مي روند.
همچنين 2 روز قبل از عيد قربان به نام روز كر معروف است كه كل خانه نظافت و براي عيد آذين مي شود.
در ادامه يك روز مانده به عيد قربان به قوقون معروف است كه بوي خوش معني مي دهد و در اين روز مردم به خانه هاي همديگر نان روغني هديه مي فرستند كه با بوي مخصوص خود تمام فضاي محل را پر مي كند.
اين نان ها بيشمه و چاپاتي نام دارد كه با شير آن را خمير مي كنند سپس در روغن سرخ مي كنند و در نهايت به عطر دارچين آغشته مي كنند، اين شيريني خانگي در سيني چيده شده و روي دست دخترهاي جوان مي چرخد تا به اتاق هاي پذيرايي برسد.
مردان تركمن قبل از فرا رسيدن عيد قربان مانند عيد نوروز علاوه بر خريد لباس نو براي اعضاي خانواده، شيريني و شكلات، آجيل، ميوه و گوسفند زنده براي ذبح در روز عيد خريداري مي كنند.
پس از تدارك مراسم عيد، تركمن ها بهترين لباس هاي خود را پوشيده و چشم به راه رسيدن عيد مي شوند.
در روز عيد قربان همه مردان از كوچك و بزرگ در مراسم نماز عيد شركت مي كنند، آنها در حالي كه قاليچه هاي دستباف زنان تركمن به نام نمازليق را در دست دارند و كلاه سفيد برسرشان گذاشته اند دسته دسته به طرف محل نماز عيد يا عيدگاه شهر و روستاي خود روانه مي شوند.
پس از برگزاري نماز عيد قربان، مردها به خانه هاي خود برگشته و در هر خانه اي مراسم قرباني انجام مي گيرد.
بنا به اعتقاد تركمن ها، باوجود اين كه 3 روز براي ذبح قرباني فرصت وجود دارد، بهترين روز براي اين كار روز عيد است.
تركمن ها براي قرباني كردن، از بين گوسفند، گاو، بز و شتر بهترين و سالم ترين حيوان را انتخاب كرده و معتقدند گوسفند بايد يك ساله و نر و ترجيحاً با پوست سفيد باشد.
اقوام تركمن، قرباني را براي خانواده اي كه داراي استطاعت مالي فراواني باشد، واجب شمرده و بر اين اساس گاهي در برخي از خانواده ها ذبح قرباني به شماره اعضاي خانواده انجام مي شود.
براي ذبح گوسفند كسي كه قرباني را ذبح مي كند از فردي كه قرباني به او تعلق دارد مي پرسد آيا راضي هستي اين گوسفند را ذبح نمايم، او رضايت خود را اعلام مي كند و به اين ترتيب گوسفند قرباني مي شود.
درباره گاو كه براي هر 7 نفر يك گاو قرباني مي شود، قبل از ذبح دعاي مخصوص خوانده شده و ذبح كننده از هر 7 نفر رضايت مي طلبد تا قرباني انجام گيرد، سپس گوشت گاو به 7 قسمت تقسيم و در 7 سبد جداگانه گذاشته تا بر اساس قرعه سبد هركس مشخص شود.
پس از قرباني، گوشت آن را به 3 قسمت تقسيم مي كنند، قسمتي از آن صرف امور خيريه، قسمتي براي پذيرايي از ميهمانان و جماعت مسجد و قسمت باقي مانده نيز براي صاحبخانه است.
به اين خاطر در ايام عيد قربان، حسي از فقر و نداري در تركمن صحرا وجود ندارد، همه آن چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و انتظار دارند گردشگران هم از شيريني و غذايشان بخورند.
آنها فارس زبان ها را آشنا مي نامند و در روز عيد قربان بهترين پذيرايي را از آنها انجام مي دهند.
اگر در روزهاي عيد قربان در حوالي تركمن صحرا باشيد با غذاي ويژه اين قوم يعني چكدرمه نيز از شما پذيرايي مي شود.
از گوشت قرباني دو نوع غذاي «قورمه» و «خورشت» طبخ مي شود كه با آن غذا تمام ميهمانان پذيرايي مي شوند و بعد از آن به صورت گروهي به ديدن اقوام و خويشان رفته و عيد قربان را به يكديگر شادباش مي گويند.
ياداور مي شود از ديگر مراسم خاص اين عيد، مراسم قربان شور مي باشد كه در شب عيد قربان انجام گرفته و افراد، همان گونه كه هاجر، حضرت اسماعيل(ع) را به دستور حضرت ابراهيم(ع) استحمام داد، غسل مي كنند.
اين مراسم ويژه با اشعار خاصي همچون «قرباني شور، سنم شور، منم شور، اي خدا هيچ كيمي ادمه خوار و زار، همه زار، سنگ در گاهينگ ده بار » كه به معناي «آب قورمه شور است، تو شور هستي، من شور هستم (منظور از شوري، دور بودن از بلا است) اي خدا هيچكس را نيازمند كسي قرار مده، همه چيز در درگاه تو فراوان است » مي باشد، همراه است
همچنين چيدن سفره مخصوص عيد قربان از ديگر مراسم اين ديار است سفره اي دراز كه به مدت 3 روز پهن و انواع شيريني، ميوه و آجيل در آن قراردارد و ميهمانان را به خوردن و شادبودن دعوت مي كند.
روزهاي عيد، بازي هاي مخصوص خود را هم دارد. بازي مخصوص دختران به اسم چاتمه كه با شادي فراوان همراه است.
براي اين بازي در يك زمين وسيع 2 تيرك بسيار بلند زده و تابي درست مي شود كه روي طناب آن قاب چوبي قرار مي دهند.
در هر طرف چوب يك نفر مي ايستد و به طرف ديگر فشار مي دهد و تاب مي چرخد و بچه ها همراه آن شادي مي كنند.
تركمن ها، آيين هاي ويژه اي در اين روزها اجرا مي كنند كه از جمله آن مي توان به برگزاري آئين «تاب بازي» از سوي جوانان و كودكان اشاره كرد كه به صورت گسترده در ميان اين قوم رواج دارد.
برگزاري آيين تاب بازي مختص ايام عيد قربان است و در بقيه ايام سال تنها ستون هاي قطور آهني اين تابها برپا است و با برداشتن زنجيرهاي آن، عملاامكان استفاده از آن سلب مي شود.
زوجهاي جوان، دختران و پسران جوان و كودكان از مشتاقان برگزاري اين آيين سنتي هستند و بنا به يك اعتقاد قديمي در بين تركمن ها، با تاب خوردن در آسمان، گناهان ريخته و آلودگي ها پاك مي شوند.
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۸/۲۳ ۱۲:۰۸:۳۶ (564 بار خوانده شده) مقالات
به نام خدا
ذبح پسر توسّط پدر، مظهر دیکتاتوری خدا
شنیده ام من بارها ، قصّه ی ذبح اسماعیلِ فرزند (ع) را توسّط ابراهیمِ پدر(ع). این قصّه در قرآن هست . آری نصّ صریح قرآن است ، در قرآن آیات 100 الی 110سوره ی صافّات، چنین آمده است:

(ابراهیم گفت:) اى پروردگار من مرا [فرزندى] از شايستگان بخش (100) پس او را به پسرى بُردبار مژده داديم (101) و وقتى با او به جايگاه سعى رسيد ، گفت : اى پسرك من ، من در خواب مى‏بينم كه تو را سر مى‏بُرم ، پس ببين چه به نظرت مى‏آيد.(اسماعیل«ع») گفت : اى پدر من ، آنچه را مأمورى بكن ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت (102) پس وقتى هر دو، تن، دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند (103) او را ندا داديم كه اى ابراهيم (104) رؤياى خود را حقيقت بخشيدى ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم (105) راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود (106) و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم (107) و در [ميان] آيندگان براى او [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم (108) درود بر ابراهيم (109) نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم (110)

بارها این قصّه را شنیدم و از همان عنفوان نوجوانی مدّت ها اندیشیده ام،با خود بارها کلنجار رفته ام. چرا؟ ... چرا باید خداوند چنین حکمی را صادر کند ، خداوندی که به رحمت و مهربانی توصیف شده . بسم الله الرّحمن الرّحیم. با خود گفتم : خوب ، بالأخره ، این آزمایش خداوندی بوده و خداوند خود از وقوع حادثه و قربانی جلوگیری کرده است. امّا چرا خداوند حکمی را صادر کرده و قبل از اجرای آن خودداری کرده و نسخ کرده ... اگر این حکم به وفوع میپیوست چطور؟ آنگاه آیا رحمت و مهربانی خدا زیر سوال نمی رفت ؟...

زمانی دیگر، اندیشه ای دیگر به این درگیری درون و فکر افزوده شد ، شنیدم : « و برخی پیامبران معصوم که در مسیر اعتلای دین و احکام خداوندی اند ، به ناحق کشته شدند » ، مگر خدا با حزب خودش نیست . مگر خدا حامی و پشتیبان حزب الله نیست . همردیف با پیامبر (ص ) حمزه (رض) چرا باید شهید شود. عمر فاروق (رض) در محراب مناجات ، عثمان ذی النّورین (رض) و علی (رض) به هنگام مناجات و امام حسین(رض) چرا مظلومانه قربانی و شهید شوند!.

تفسیر آیات قرآن هم ز آیات قرآن پرس: « بر شما مبارزه و جهاد واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.» آیه ی 216 بقره.
« كسانى كه به آيات خدا كفر مى‏ورزند و پيامبران را به ناحق مى‏كشند و دادگستران را به قتل مى‏رسانند آنان را از عذابى دردناك خبر ده » آیه ی 21 سوره ی آل عمران.
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ . « اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند. » ( 64 / عنکبوت)
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ.«... عزّت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمى‏دانند.» آیه ی 8 سوره ی منافقون

حسین (ع) گفت: هیهات منّا الذّلّه.علی (ع) گفت: فزت وربّ الکعبه : « سوگند به پروردگار کعبه رستگار شدم.» و این بود معنا و مقصود از، خون بر شمشیر پیروز است .
حسین بن منصور حلّاج ، نیز از گفته اش برنگشت ، با آنکه قربانی شد و جانش را ازدست داد . در حال جان دادن نه آهی کشید و نه ناله ای سرداد . البلاء للانبیاء ثمّ للاولیاء فالامثل فالامثل . بلا مخصوص انبیاست سپس عرفا ، بعد هر آنکه شبیه و شبیه تر باشد به انبیا و عرفا. خواجه عبدالله انصاری گوید: « بلا از دوست عطاست / از بلا نالیدن خطاست ».

عارف بالله شیخ سعدی می گوید:
« عاشقان کشتگان معشـوق اند * برنیایـد زکشتگان آواز »

و اینچنین است فرمانروایی و دیکتاتوری علی الاطلاق خداوند:
« هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند ، براى آنان در كارشان اختيارى ( درنگی) باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است .» (احزاب / 36)
لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ . « در هر آنچه [خدا] انجام مى‏دهد پرسیده نمی شود واین آنان [= انسانها] پرسیده خواهند شد.» (23 / انبیاء)

پایان