b_150_100_16777215_00_images_photo_2018-02-10_18-26-47.jpgاولکامیز- آنامحمد بیات : دکتر عبدالرحمن دیه جی برای فرهنگ و ادب ترکمن نامی آشناست. نام او از دیرباز با بسیاری از نشریات چاپ شده برای ترکمن صحرا و کتابهای داستانی همراه بوده است. دیه جی اولین قدمها را در میدان ادبیات داستانی نو و نشریات نوین ترکمن صحرا برداشته و حدود سی کتاب در زمینه داستان و رمان و تالیف و ترجمه از وی در ایران و ترکمنستان و ترکیه به چاپ رسیده از جمله: رمان سگ هار ) سال 1376 - کارگاه رمان حوزه هنری (اولین رمان ادبیات نو ترکمن صحرا می باشد که کتاب برتر  دوازدهمین جشنواره روستا  نیز انتخاب گردید. مجموعه داستان « سگ من آقجا» از دیه جی جزو کاندیدای کتاب برتر سال 1375 در محدوده داستانهای نوجوانان قرار گرفته است.

کتاب مشترک وی بنام «افسانه های مردم دنیا» به همراه دو مترجم دیگر در اولین جشنواره انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان ، کتاب برتر اعلان شده است.دکتر دیه جی اولین مترجم برگزیده اشعار مختومقلی شاعر نامی به زبان فارسی می باشد که در سال 1373 توسط انتشارات بین المللی الهدی به چاپ رسانده است.

دکتر عبدالرحمن دیه جی متولد 1345، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته هنرهای نمایشی(1372) می باشد. سال 1376 مدرک فوق لیسانس رشته پژوهش هنر از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی اخذ کرده اند. سال 1386 موفق به اخذ دکترای تاریخ هنر از دانشگاه استانبول شده و در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشگاه تراکیای ترکیه بوده که از دانشگاههای مطرح ترکیه است.

با این نویسنده نامدار ترکمن مصاحبه ای در مورد  ادبیات داستانی نو و نشریات ترکمن صحرا صورت گرفت. ایشان چگونگی آغاز موج ادبیات داستانی در ترکمن صحرا و آغاز به چاپ نشریات نوین ترکمنی را به شکلی صمیمی و دقیق و صریح توضیح داده اند و اطلاعاتی از تلاشهای و پیگریهای خود و دوستان پیرامونشان و وضعیت داستان نویسی و نشریات ترکمنی در دوره های پیشین  داده اند که واقعا شنیدنی و خواندنی است.

س- آقای دکتر دیه جی ، بهتر است از اول شروع کنیم. چطور شد که به داستان نویسی روی آوردید؟ برای رشد در مسیر داستان نویسی چه مراحلی را طی کردید؟

ج- هنگامه انقلاب اسلامی با فعالیتهای جریانهای سیاسی مختلف در ترکمن صحرا فضای خوبی برای کتابخوانی بوجود آمده بود. در آن سالها بود که پدرم در خانه،  شعرهای ترکمنی را که نوشته بود برایمان می خواند. با دیوان مختومقلی فراغی و نام انتشارات قابوس و مراددوردی قاضی و رباعیهای آرام نیز در همان سالها آشنا شدم. پدرم  از دوستان مرحوم عرازمحمد شاعری بودند که حتی قبل از دیدن کتابهای آن شاعر شعرهای وی را برایمان می خواند. فکر کنم در کلاس اول راهنمایی بود که شروع به نوشتن داستان کردم. سیزده ساله که بودم اولین داستانم با نام "سکه" در بخش نوجوانان کیهان بچه ها به چاپ رسید.

احتمالا سال 58 و یا 59 بود. در همان سالها شعرهایم نیز در کیهان بچه ها چاپ می شد. یک روز مسیرم به کانون پرورش فکری بندرترکمن افتاد و با آقایان داریوش عابدی و مهدی فولادشکن آشنا شدم. دیدم که از طریق کانون پرورش فکری نشریه ای که صفحاتش فتوکپی بود چاپ می کردند که شامل آثار کودکان و نوجوانان بندرترکمن بود. این نشریه محیط مناسبی برایمان پیش آورد تا با اهل قلمان نوجوان شهر آشنا شوم. چند شماره ای با زحمات آقای فولادشکن و داریوش عابدی و مشارکت بنده به چاپ رسید.

چندی بعد من و چندتن دیگر از بچه ها را به عنوان بچه های مستعد با آقای حسن بیگی آشنا کردند. آقای حسن بیگی آن موقع در امور تربیتی فعالیت داشت و یکی دو تا کتابش هم چاپ شده بود. اولین بار که وی را دیدم فارسی صحبت کردم اما او ترکمنی جواب داد و من تعجب کردم. با این که ترکمن نبود،زبان ترکمنی را بدون لهجه صحبت می کرد. موضوع داستانهایش هم ترکمنی بود. بعد متوجه شدم که اصلا خانواده اش اول در روستای ترکمن نشین خواجه نفس بوده اند و بعد نقل مکان کردند. داریوش عابدی آن موقع داستان نمی نوشت. یا اگر می نوشت ما خبر نداشتیم. به همت داریوش عابدی و حسن بیگی منتخبی از آثار ما جمع آوری  و به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در تهران ارسال شد و به این ترتیب شماره پنچ سری کتابهای "بچه های مسجد" به آثار ما بچه های ترکمن صحرا اختصاص یافت. در سری کتابهای بچه های مسجد بخشی به نوجوانان اختصاص داشت و بخشهای دیگر را نویسندگانی که برای نوجوان اثر می نوشتند، پر می کردند.

دیدن آثارمان در یک کتاب رنگی با جلد ترکمنی قشنگ و تصاویر زیبا برایمان واقعا هیجان آور بود. این اولین کار جمعی ما بچه های ترکمن صحرا بود که آثاری از من و عبدالغفار اونق که بعدا دامپزشک شد و عزت الله شرافت و ... در آن جای گرفته بود. ما در بیشتر اردوها و شب شعرهای استانی و کشوری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت داشتیم. جمع خوبی بودیم اما فکر کنم از میان آن بچه ها تنها کسی که نوشتن را به صورت جدی ادامه داد، بنده بودم. چون اثر چاپ شده از بقیه ندیدم. در اردوها با نویسندگان خوب کشوری هم آشنا می شدیم.

آشنایی ام  با فریدون عموزاده خلیلی در یکی از همین اردوها شکل گرفت. با شاعر توانمند کشور بیوک ملکی در یکی از این شب شعرها آشنا شدم. تا وقتی که دیپلم بگیرم خیلی از داستانها و اشعارم در بسیاری از نشریات نوجوان کشوری به چاپ رسید. ابتدا آثارم در بخش نوجوانان کیهان بچه ها چاپ می شد تا این که یک بار دیدم داستانم به عنوان داستان اصلی کیهان بچه ها چاپ شده و تصویر جلد  آن مجله را شکل داده است. اسم داستان «گوکجه » بود. با دیدن آن خیلی ذوق زده شدم. تا دیپلم را بگیرم با عنوان نویسنده کمی خودم را شناسانده بودم.

یکی از آن روزها آقای عبدالرحمن اونق نزدم آمد. من و  اونق تقریبا از یک روستا بودیم. یعنی مادر من از روستای آغزلی بود و خیلی از خاطرات خوش کودکی و نوجوانیم آنجا گذشته بود. اونق را از دیرباز می شناختم. اما چون چند سالی از من بزرگتر بود، آشنایی و صمیمتی نداشتیم. او معلم روستا بود. وقتی به من گفت که داستان می نویسم تعجب کردم. یادم هست اولین داستانی که به من نشان داده بود در مورد حیوانات بود. از داستانش فقط خرگوش و مار یادم هست. از من خواسته بود بخوانم و نظرم را بگویم. وقتی یکی از ایرادهای اساسی اش را گفتم خیلی تعجب کرده بود. می گفت تا حالا داستانم را به خیلیها نشان دادم. کسی این را به من نگفته بود. گفتم : خب آنها اهل داستان نبودند. داستانهای دیگر وی را هم برایش نقد کردم. اما از همان ایام معلوم بود که استعداد خوبی برای نوشتن دارد.

 یکی از داستانهایش با اسم «یلمک» را پس از اصلاحاتی که انجام دادم، همراه یادداشتی،  برای دوستانم در کیهان بچه ها فرستادم. به این صورت اولین داستان عبدالرحمن اونق هم در یک مجله سراسری جای گرفت. آن موقع اونق خیلی از من متشکر بود و دوستان خوبی با هم شدیم و از آن دوران خاطرات خوبی با هم داریم. در خیلی از مسائل همکاریهای دوستانه و صمیمانه ای هم با هم داشتیم. در همان سالها بود که آقای داریوش عابدی به کانون مرکز ساری منتقل شد. بنده هر چند که جزو کادر کانون نبودم ولی عملا مسئولیت هماهنگی بین بچه های نویسنده ترکمن به دوش بنده افتاده بود. دوستان هم همکاری خوبی داشتند. توی کانون با یوسف سقلی که الان از نویسنده های ارزشمند ما است و حاج دوردی کوسلی که فکر کنم به شکل جدی نوشتن را ادامه نداد،  آشنا شدم.

راهی که ما در کیهان بچه ها باز کرده بودیم به درد دوستان دیگر نویسنده هم خورد و در آن سالها در کیهان بچه ها پی در پی آثار نویسنده های ترکمن به چاپ می رسید و قصه های ترکمنی به سرزبانها افتاده بود. نتیجه آن منتهی شد به چاپ کتاب "قصه های ترکمن" که توسط حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی چاپ شد. در واقع قصه ها را جمع آوری کرده برای  عموزاده خلیلی که از نویسندگان خوب نوجوانان بود و در یکی از اردوها با او آشنا شده بودم فرستاده بودم و از طریق وی موضوع را پیگیری می کردم. به دوستان هم اصلا نمی گفتم که کتاب در کدام مرحله است تا سورپرایزی برایشان باشد. توی کتاب سه داستان از من بود سه تا از آقای عبدالرحمن اونق. یک داستان هم از یوسف سقالی. یکی از داستانهای من با نام «کودکان پنبه چین» در بهبوحه چاپ رد شد. گفته بودند که  به مسئله فقیر و ثروتمند نگاهی مثل چپیها داشته است. همان داستان سالها بعد در مجموعه داستانم با نام «درخت برکعلی» منتشر شد .  کتاب واقعا سورپرایزی برای دوستان نویسنده ام شد و آنان را به هیجان آورد.

ادامه هماهنگی جلسات قصه نویسی به استخدام بنده در کانون پرورش فکری بندرترکمن به عنوان مربی ادبی منتج شد. اما چند ماهی نگذشته بود که به رشته هنرهای نمایشی دانشکده هنرهای زیبای تهران پذیرفته شدم و رفتم تهران. بعد از من هم نویسنده خوبمان صالح پاک این مسئولیت را ادامه داد. به تهران که رفتم فرصت خوبی پیش آمد که با انتشاراتیها و نشریات تهران ارتباط تنگاتنگی ایجاد کنم و کارهای خودم و برخی از دوستانم را به چاپ برسانم. در این فرصت پیش آمده هم مجموعه داستهای خودم را برا ی چاپ دادم و هم اولین کتاب  دوست نویسنده ام آقای اونق را هم به انتشارات سپردم.

سال دوم دانشگاه بود که با یوسف قوجق آشنا شدم. دانشجوی بسیار خونگرم و تشنه ادبیات ترکمنی. رفیقهای خوبی با هم شدیم. خاطرات خیلی زیادی با هم داریم. حتی یک سال هم اتاقی بودیم. آن سال فرصت خوبی بود که بحثهای گرم ادبی داشته باشیم. رشته تحصیلی یوسف قوجق  ادبیات بود و در مورد  مختومقلی فراغی مقالات پرمحتوایی می نوشت. داستان نویسی را هم به صورت جدی در همان ایام شروع کرد. تجربیاتم را در مورد داستان نویسی در اختیارش می گذاشتم. نوشته های وی را نقد می کردم.

بالاخره موفق شد داستانی بنویسد که هر چند موضوعش تازه نبود ( اسب و اسبدوانی)  ولی لحظه پردازی خوبی داشت. داستان را بردم برای کیهان بچه ها و درخواست کردم که چاپش کنند. به این صورت اولین داستان  یوسف قوجق هم با عنوان «چاپار» در یک نشریه سراسری مطرح یعنی کیهان بچه ها به چاپ رسید و نیروی تازه ای به یوسف داد. چند بار هم با هم به جلسات نقد داستان کیهان بچه ها رفتیم. بعدها یوسف داستانهای بهتری نوشت. از جمله داستان "کجاوه" که داستان زیبایی بود و سپس مجموعه داستانها و رمانهایی که او را جزو نویسندگان موفق قرار دادند.

س- آقای دکتر، آیا در عالم نویسندگی هم ارتباط بین یک نویسنده نوقلم و نویسنده کهنه کار استاد و شاگردی هست؟

ج- نخیر، اصلا. رابطه نویسندگی به شکل استاد و شاگردی نیست. اولا هیچ کس را با آموزش نمی شود نویسنده کرد. حتما باید خودش استعداد داشته باشد. بعد از استعداد هم روش تعلیم داستان نویسی معمولا به شکل تدریس نیست. من  در دانشکده هنرهای زیبا که بودم دو واحد درس داستان نویسی گذراندم، اما در قصه نویسی بهترین روش آموزش، نقد داستان و مطالعه داستانها و رمانهای خوب و مطالعه کتابهایی است که در مورد فنون داستان نویسی نوشته شده است. شما با نقد داستانتان می توانید از ضعفهایتان واقف و دارای تجربیات تازه بشوید. البته در نویسندگی هم حداقل برای استارت زدن و برداشتن قدمهای اولیه راهنمایی لازم هست. پس از آن مرحله،  بستگی دارد به استعداد و پشتکار خود نویسنده. طبیعتا وقتی با اهل قلم دوستی و صمیمت بیشتری دارید و در مکان واحدی بسر می برید، تاثیر و تاثراتی هم شکل می گیرد. در یک دوره ای توی خانه ما کسی نبود که داستان ننویسد یا ترجمه ای انجام ندهد. خواهر و برادر فرقی نمی کند. داستان نوشتن من برادرم مسعود دیه جی را هم به نوشتن ترغیب می کرد و این من بودم که به عنوان برادر باید کار نقد و تصحیح داستانهایش را انجام می دادم. ایشان هم داستانهای خوبی چون "درهای شکسته" و "نی لبک زن دریایی"را به چاپ رساندند اما آثارشان زیاد به دست خوانندگان ترکمن صحرا نرسیده است.

س‌-    استاد، آیا اولین داستانهای ترکمن صحرا را شما و دوستانتان  نوشته اید؟

ج‌-      نه، به این شکل نمی شود ادعا کرد. داستان به عنوان یک ژانر،  محدوده بسیار وسیعی دارد. حتما قبل از ما کسانی در میان ترکمنها داستان نوشته اند. من یادم هست کتابی از احمد سارلی دیده بودم با عنوان « خشم تویلی خان» که قبل از ما چاپ کرده بود. حلیم بردی عادل هم مجموعه داستانی بنام « من از تبارم ترکمنم» داشت که آمیخته با مقالات انتقادی اجتماعی و سیاسی بود. اما حرکتی که ما شروع کردیم چند ویژگی بسیار مهم دارد. اولا : به صورت یک جریان حرکت کردیم، جریانی که از میان آن نویسندگان زیادی برخاسته اند. دوما: روی داستان به شکل تخصصی با استانداردهای کشوری و بین المللی کار کردیم. چنان که نوشته های ما با داستانهای سایر نویسندگان کشوری رقابت کردند و کتابهایمان در جشنواره ها صاحب جوایز کشوری شدند.

عبدالرحمن اونق، صالح پاک و یوسف قوجق و بنده موفقیتهایی در سطح کشور کسب کردیم که دستاورد همان موج ادبیات داستانی است که در بندرترکمن شروع شد. البته در یک مورد می توانم ادعا بکنم که اولین رمانها را ما نوشتیم. رمان "سگ هار" بنده که در سال 1373نوشته بودم سال 1376 توسط کارگاه رمان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید، قدم اول در این راستا بود. رمان "راز خایر خوجه" توسط عبدالرحمن اونق یک سال بعد یعنی 1377 توسط همان کارگاه منتشر شد. بعدا هم شاهد رمانهایی از یوسف قوجق و مسعود دیه جی بودیم. مشخصات همه این رمانها و سال انتشار آنها در شناسنامه کتابها کاملا نوشته شده است. یوسف سقلی هم اخیرا رمانی دو جلدی در مورد شاعر کلاسیک بزرگ ترکمن مختومقلی نوشته است که فعلا به دستم نرسیده. امیدوارم که یک روز بخوانم.در اینجا جا دارد یادی هم از هادی خرمالی داشته باشم. ایشان جزو جریان ما نبودند و خودشان از مسیر دیگری داستان نویسی را دنبال می کردند.وی یک بار هم موفق به اخذ جایزه ادبی معلمان کشور شدند که ستودنی است.

س-  حالا می خواهم سوالی هم در مورد نشریات ترکمنی داشته باشم. نام شما از سالها پیش با نشریات ترکمنی همراه بوده است. حدود سال 1368 ویژه نامه ترکمنی "آلاچیق" را در سروش نوجوان چاپ کرده بودید. در سال 1370 مجلات ترکمنی «یول» و « دورموش» را به چاپ رساندید. اگر ممکنه توضیحی هم در مورد آنها بدهید؟

ج - بله آرزوی چاپ نشریه ترکمنی برای ترکمن صحرا  از آرزوهای دیرینه ما بود. روشنفکران دوره های پیشتر از  ما معمولا در روزهای بحرانی سیاسی به فکر چاپ نشریه می افتادند. برای همین پس از گذشت آن مرحله بحرانی کار نشریه هم تداوم نمی یافت. در سالهای حدود 1332-1331 که حزب توده در ترکمن صحرا فعالیت داشتند، نشریات ساده برای ترکمنها چاپ می کردند که بیشتر با اهداف سیاسی بود، یکی از آنها «تورکمن سسی» نام داشت.  سال 1337 شخصی بنام «حاج غفور» که اصلیتش از آق قلا می باشد در گرگان چند شماره نشریه ساده دو صفحه ای بنام «اتحاد تراکمه» را منتشر می کند.

بعد از انقلاب اسلامی هم چند نشریه ساده محلی بود که با اهداف مقطعی سیاسی چاپ شده بودند. از میان آنها نشریه «ایل گویجی» و «ندای ترکمن» را می توان برشمرد.  اما آرزوی ما چاپ نشریه ای با اهداف فرهنگی و ادبی بود که به صورت متداوم چاپ شود نه مقطعی. ولی متاسفانه ما مجوز نشریه را نداشتیم. اولها منتظر بودیم که نماینده مجلس مجوز نشریه ترکمنی بگیرد و این حرکت در منطقه آغاز شود. اما اینها از محدوده خیالی شیرین فراتر نرفت.

حدود سالهای 1367 عده ای از نویسندگان حوزه هنری که از نظر فکری به میرحسین موسوی نزدیکتر بودند، به صورت گروهی از حوزه هنری بیرون آمدند و در موسسسه سروش مجله سروش نوجوان را راه انداختند. همه انان دوستان قبلی بنده بودند. روابط تنگاتنگی با آنها داشتم. بالاخره پیشنهاد چاپ یک ویژه نامه ترکمنی را به موسسه سروش  دادم. به گرمی استقبال کردند. واقعا نویسندگان روشنفکر و دلسوزی بودند. به جمع آوری مطالب پرداختم. روزهای خیلی خوبی بود. جنب و جوشی میان دانشجویان ترکمن  افتاد که قرار است نشریه ای ترکمنی چاپ شود. هر کس در حد توان خود باید همکاری می کرد. با یوسف قوجق همان موقع آشنا شدم.

مقاله ای در مورد مختومقلی نوشت. طواق محمدعالمی داستانی را از انگلیسی ترجمه کرد. کمال حسن نیازی افسانه ای ترکمنی حاضر کرد، ابراهیم کلته مقاله ای جغرافیایی در مورد ترکمن صحرا نوشت ...خلاصه یک حرکت دانشجویی آغاز شد. کار بنده هم تنظیم و ویرایش و بعضا بازنویسی متن های دانشجویان  بود. مطالب حاضر شد. حالا تنها چیزی که داشتیم عکس و گزارش و مصاحبه بود که آنها را باید از ترکمن صحرا تأمین می کردیم. من و مهرداد غفار زاده که الان فیلم ساز ماهری است و حسن احمدی از نویسندگان خوب کشورمان و ساسان مویدی عکاس موسسه سروش به اتفاق راننده به سوی ترکمن صحرا حرکت کردیم.

به منطقه که رسیدیم دوست نویسنده گرانقدرمان عبدالرحمن اونق هم به ما پیوست. رفتیم طرفهای اینچه برون و بخش داشلی برون رفتیم و عکسهای خوبی گرفتیم. مناطق دیگر را هم گشتیم. توی چادرهای چوپانها نشستیم و از غاللاوهای آنان چای خوردیم و عکسها گرفته شد. از اسب دوانی بندرترکمن مصاحبه تهیه  کردیم. من مدتی  قبل از آن گزارشی در مورد دختر نویسنده ای با نام خدیجه<اطراف گنبد> که خودسوزی کرده بود ، تهیه کرده بودم آن گزارش را هم دادم برای چاپ. حالا وقتش بود که یکی از نویسندگان خوبمان را هم توی مجله مطرح کنیم و چه کسی بهتر از عبدالرحمن اونق. به معرفی ایشان هم پرداختیم.

آخرین مراحل آماده سازی ویژه نامه را در دفتر سروش نوجوان انجام دادیم. به این صورت شماره 14 مجله سروش نوجوان را به مطالب بچه های ترکمن صحرا اختصاص داده شد. از حدود پنجاه صفحه نشریه حدود چهل صفحه ی آن به مطالب ترکمنها اختصاص داده بودند. جلد رنگی نشریه هم به ترکمن صحرا اختصاص یافته بود  این، اولین گام ما برای نشر جمعی آثار اهل قلم ترکمن در یک مجله سراسری بود که به همه شهرهای ایران توزیع می شد و همه جا برای خود طرفدار داشت. وقتی نشریه چاپ شد دیدم که دوستان سروش نوجوان روی ویژه نامه نوشته بودند به کوشش: عبدالرحمن دیه جی. گفتم من برای اسم این کار را نکردم نباید می نوشتید. شاعر بزرگ کشورمان مرحوم قیصر امین پور که واقعا انسان بزرگواری بود مثل همیشه پکی به سیگارش زد و گفت: زحمت کشیدی باید نوشته بشه. والا همه خیال می کنن اینها کار ما است. الان که فکر می کنم می بینم که کار درستی کرده اند. چون بعد از گذشت زمان خیلی چیزها فراموش می شود و معلوم نمی شود که  کی چکار کرده است. حتی دوستان نزدیک شما هم فراموش می کنند.

س-    شما ویژه نامه هایی به زبان ترکمنی هم چاپ کرده بودید.

ج‌-      آن هم خاطرات خودش را دارد. سال 1371-1370 بود. در تهران سعی می کردم از هر فرصتی برای نشر فرهنگ و ادب ترکمنی استفاده کنم. در موسسه کیهان برادران آذربایجانی مجله ای ترکمنی با اسم "یول" چاپ می کردند. سردبیر یول فرد روشنفکر و آگاهی به اسم «ابوطه »بود. به او پیشنهاد کردم که مجله ای ترکمنی چاپ کنیم. قرار شد اول دو سه شماره توی همان مجله یول به صورت «مجله در مجله» چاپ کنیم. بعد که موضوع جا افتاد از موسسه کیهان تقاضای مجله ترکمنی بکنیم. کار این ویژه نامه،  سخت تر از ویژه نامه قبلی بود. چون کلا باید مطالب ترکمنی حاضر می کردیم. باید خودمان حروفچینی ها را اصلاح وبر صفحه بندیها نظارت می کردیم و ...دوستان اهل قلم در ارسال مطالب با ما همکاری می کردند اما بخش مشکل کار امور فنی اش بود و کار از یک نفر سنگین بود.

آقای امانگلدی ضمیر که الان فرماندار آق قلا می باشد آن موقع دانشجو بودند و در یک خوابگاه بودیم و همچنین پرویز پاک برادر کوچک صالح پاک که کارمند اداره پست بودند، دوش به دوشم زحمات زیادی کشیدند. مجله ما درون مجله  "یول"، جلد رنگی زیبایی هم برای خود داشت. می شد آن را کند و از مجله اصلی جدا کرد. رویش اسم هیچ یک از گردانندگان را ننوشتیم. البته همه می دانستند کار کار بنده است ولی شاید همه نمی دانستند که آن دو نفر هم برای نشریه زحمات زیادی کشیدند و جا دارد که یادی از آن عزیزان بکنم.از مجله ترکمنی ما استقبال زیادی در ترکمن صحرا شده بود. دکه ها مجله ترکمنی را کنده و آویزان کرده بودند. ترکمنها به دکه های نشریات  هجوم برده بودند و زود تمام کرده بودند. ویژه نامه اول ما اسمش «دورموش» بود اما اسم ویژه نامه دوم را که چند ماه بعد به چاپ رساندیم به «آق یول» تغییر دادیم. چون خوانندگان اصلی مجله یول  آذربایجانیها بودند و کلمه دورموش در زبان آذربایجانی مفهمومی متفاوت نسبت به مفهوم ترکمنی آن داشت.

بعد از چاپ ویژه نامه دوم به صورت رسمی درخواست چاپ مجله ترکمنی را از موسسه کیهان کردیم که متاسفانه مورد تایید قرار نگرفت و ما ماندیم و حسرت چاپ نشریه برای ترکمن صحرا...اما ناامید نشدیم. این بار سراغ موسسه دیگری رفتیم تا ویژه نامه دیگری برای ترکمن صحرا چاپ کنیم. این ویژه نامه ها خوبیشان این بود که در سطح کشوری توزیع می شدند و ترکمن صحرا را در سطح ایران معرفی می کردند. این بار قرار شد که من و دوست نویسنده ام عبدالرحمن اونق با هم برای یک ویژه نامه زحمت بکشیم و تقسیم مسئولیت کردیم.

من با حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هماهنگ کردم و قرار شد شماره 38 سری کتابهای بچه های مسجد به ادب و فرهنگ ترکمن صحرا اختصاص یابد. یعنی پس از 33 شماره بار دیگر قرار شد که ویژه نامه ترکمن صحرا در سری کتابهای بچه های مسجد چاپ شود. مطالب را جمع آوری کردیم. یوسف قوجق هم مطلب خوبی در مورد مختومقلی ارائه کرد. اما در آن روزها سر موضوعی با یوسف حرفمان شد و یوسف از ما دور شد. کار چاپ ویژه نامه ما کمی طول کشید.  بعد از  یک مدت دیدیم که یوسف کتابی مشابه همان ویژه نامه را از طریق انتشارات برگ با اسم «یاپراق» چاپ کرده بود.  من و اونق با دیدن آن کمی ناراحت شدیم چون آن طرح ما بود و دیگر تکراری می شد. اما بعدا کدورتها را فراموش کردیم و به دوستیهایمان ادامه دادیم. یوسف قوجق هم برای فرهنگ و ادب ترکمن زحمت زیادی کشیدند و کارشان بعدا به فصلنامه یاپراق منتج شد که ستودنی  است.

س: کی به فکر هفته نامه صحرا افتادید؟

ج: از همان زمان همیشه در پی نشریه بودم. سال 1374 بود که تقاضای نشریه کردم. منتهی تقاضای من به دو زبان بود: ترکمنی و فارسی. اینجا جا دارد که از مرحوم اترک طیار نماینده وقت مجلس یادی بکنم. ایشان نامه خوبی در تایید بنده به اداره کل مطبوعات داخلی نوشته بودند. اما با گذشت حدود دو سال خبری از مجوز نشریه نشد. هر بار که می پرسیدم می گفتند برای زبان ترکمنی از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران استعلام کردیم فعلا جوابی نرسیده. بعد از گذشت حدود دو سال دیدم که خیلیها چند ماهه مجوز نشریه گرفته اند و فقط من مانده ام بدون مجوز. اصرار که کردم به من گفتند اگر از زبان ترکمنی بگذرید مشکلی نیست. چون برای زبان ترکمنی فعلا جواب نیامده. با خود اندیشیدم که به آن صورت شاید با گذشت دهها سال هم جوابی نرسد.

بهتر است فعلا فقط به زبان فارسی چاپ بکنیم شاید بعدا برای زبان ترکمنی هم گشایشی پیش آید. سال 1376 مجوز"صحرا" اولین نشریه ترکمن صحرا رو گرفتم . جلسه ای با اهل قلم ترکمن تشکیل و کار را شروع کردیم. پایان اسفند 1376 نشریه روی دکه های ترکمن صحرا بود. البته تاریخش را برای اول فروردین زده بودیم و با این تیتر « با بهار می آییم» کار را آغاز کردیم. مردم ترکمن صحرا که شاهد انتشار اولین نشریه ترکمنی در فضایی آرام بودند استقبال بسیار شدیدی از آن کردند. دفتر صحرا به مرکز فرهنگی تبدیل شده بود. از چارسوی ترکمن صحرا عاشقان فرهنگ و ادب ترکمن به یاریمان می شتافتند. از هر سو مطلب می بارید. روزهای شیرینی بود. در هر سو فرزندان دلسوز ترکمن صحرا آماده همکاری بودند.

اگر بخواهم از تک تک آنها نام ببرم در حوصله این مصاحبه نمی گنجد. نام آنها در شماره های مختلف نشریه قید شده است. به نمایندگی از سوی آنها فقط از جنابعالی آنا محمد بیات نام می برم که با زحمات شبانه روزی خود، در کنار بنده جایگاه ویژه ای داشتید که نمی توانم بدون ذکر نام شما بگذرم. می توانم بگویم که سال 1377 سال آغاز مطبوعات رسمی بین ترکمنهای ایران بود. دو ماه بعد مجله یاپراق نیز با تلاش یوسف قوجق و دوست محققمان محمود آتا گزلی و سایر اهل قلمان ترکمن به چاپ رسید و شورو هیجان اهل ادب و فرهنگ ترکمن دو چندان شد.

س‌-    بله استاد، و حالا بیش از بیست سال از آن گذشته است. وضعیت صحرا حالا چگونه است؟

ج‌-      ما آرزو داشتیم که به مرور زمان وضعیت اقتصاد نشریات بهتر شود و شاهد گشایشی در این مسیر باشیم. اما متاسفانه سال به سال بدتر شد. حالا هم که با افزایش مشکلات معیشی بین مردم و همچنین توسعه شبکه های اجتماعی، مردم مثل سابق کتاب و نشریه نمی خوانند.دوست فرهیخته ام حاجی حمید کمی بیش از ده سال است که سردبیری صحرا را به عهده دارد و واقعا زحمات زیادی برای نشریه کشیده اند و فداکاریهای بسیاری کرده اند اما به دلایل مختلف مثل گذشته نمی توانیم به طور منظم نشریه را چاپ کنیم.  از سویی خوشحالیم که در ترکمن صحرا نشریات جدیدی چون فراغی، سایران، گل صحرا، تورکمن نامه، آق یول و ... پا به میدان گذاشته اند که انشاا... کمبودهای نشر ترکمن صحرا را بهتر از ما جبران خواهند کرد.

س: خب از نشریه که بگذریم در حال حاضر با داستان نویسی چه می کنید؟ آیا هنوز هم ادامه می دهید؟

ج: راستش با آغاز به چاپ نشریه صحرا دست و بالم کاملا بسته شده بود. همیشه درگیر کارهای اجرایی نشریه بودم. در طول ده سال بیش از دو سه داستان کوتاه نتوانستم بنویسم. اما همیشه در حسرت و آرزویش بودم که دوباره به عالم رمان و داستان برگردم. چون من متعلق به آن دنیا بودم. هدفمان از نشریه این بود که خدمتی فرهنگی به ترکمن صحرا داشته باشیم و فرصتی برای چاپ آثار اهل قلم ترکمن صحرا بوجود آوریم که خدا را شکر خیلیها با نشریه ما شروع به نوشتن کردند و به مراحل خوبی در کار تحقیق و شاعری و نویسندگی رسیدند.

از موقعی که کار نشریه را حاج کمی به عهده گرفت و  تحصیلات دکترایم را هم به اتمام رساندم دوباره فرصتی پیش آمد که تکانی به خودم بدهم و داستان نویسی را از نو شروع کنم. داستانهایم را که در ایران چاپ کردم به ترکی ترجمه  داستانهای جدیدی هم به آن اضافه کردم و توسط انتشاراتی "دماوند" در ترکیه به چاپ رساندم. مجموعه داستان جدید بزرگسالانم با نام « آی... گل جمال» را هم توسط انتشارت «بویوین آی» به چاپ رساندم که در محافل ادبی ترکیه خوب صدا کرد. از سال قبل هم شروع به نوشتن رمان «صاحبان سرزمین» پرداختم که به جنبش آزادیخواهانه ترکمنها به رهبری عثمان آخوند در اوایل قرن بیستم می پردازد. جلد اولش را نوشتم و حالا در حال نگارش قسمت دوم آن هستم. انشاا...پس از اتمام رمان قصد دارم که در ایران و ترکیه آن را به چاپ برسانم.

س‌-  در پایان چه توصیه ای به قصه نویسان جوان ترکمن دارید.

ج‌-حرف البته برای گفتن زیاد است. ولی به دو مورد می خواهم اشاره کنم. اولا : اگر می خواهند واقعا در داستان نویسی رشد کنند از وجود نویسندگان خوب منطقه مان چون عبدالرحمن اونق، صالح پاک، یوسف قوجق و یوسف سقلی استفاده نمایند. از آنها بخاهند که داستانهایشان را برایشان نقد کنند و به نقدهایشان عمل شود. چون بهترین راه برای رشد در داستان نویسی نقد اثر است. دوما: به موضوعاتی که خودشان تجربه کرده اند بپردازند و در سالهای اولیه از نوشتن  موضوعهایی که تماما تخیلی هستند دوری بورزند. البته نویسنده در هر صورت از تخیل خود استفاده می کند. واقعیت را صد در صد به صورت خاطره واقعی نمی نویسد،  آن را با تخیل خود رشد می کند. منظورم این است که حداقل اساس داستانشان را با واقعیات تجربه کرده و شکل بدهند. توصیه آخرم این که همیشه به دنبال نوآوریها باشند. کاری انجام بدهند که بقیه انجام نداده باشند. تا هم برای جایگاه ادبی و فرهنگی و اجتماعی خودشان خوب باشد و هم در راستای رفع کمبودهای فرهنگی و ادبی جامعه خود قدم مهمی برداشته باشم .

س-با تشکر از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشته اید. 


ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان - قزل

    باسلام برهمگی نویسندگان ودلسوزان ادبیات ترکمن ، آقای دیه جی خداقوت ،ازخداعمربابرکت وطولانی برشما خواهانم ، هرگز فراموش نخواهی شد...

IMAGE فراخوان جشنواره همگام با مختومقلی فراغی
شیوه نامه برگزاری مسابقات جشنواره همگام با مختومقلی فراغی شاعرو عارف نامی استان...

یادداشت

IMAGE تساهل در اسلام

اولکامیز- عبا آخوند محمدنژاد در گروه تلگرامی انسجام و وحدت در باره آسانی وآسان گیری در دین اسلام نوشت :  خداوند متعال راه های کسب رضایت خویش را، بسیار آسان نموده است ودر عین حال اگر چنان چه... ادامه مطلب ..
IMAGE یاد روزگاران قدیم در ترکمن صحرا بخیر

اولکامیز- دلنوشته سخی گوگلانی : یاد دوران کودکی هایمان بخیر ادامه مطلب ..
IMAGE خلیفه باغشی دردی خان بهادری

دردی باغشی 1331-نجی ئیلدا جرگلان اتراینگ مزارلیق دیان اوبه سئنده دایخان مشغله‌دا‌ دونیا ایندی. ادامه مطلب ..
IMAGE بازگشت به کدام انقلاب ؟

روزنامه  کارگزاران : محمد قوچانی: نسل اول انقلاب اکنون باید راه را بر نسل جدید بگشاید و حکومت را به آنان منتقل کند. ادامه مطلب ..
IMAGE انقلاب سیصد هزار نفری یا سه هزار نفری

اولکامیز- امان محمد خوجملی: اینکه گفته می شود در ایران صنعت طنز پر رونق است سخن یاوه و مفتی نیست و رگه هایی از حقیقت را در درونش دارد. ادامه مطلب ..
IMAGE چشم اندازی بر "چشمه " اولین دفتر شعر ابراهیم نوری – بخش دوم

اولکامیز- لطیف ایزدی*: " چشمه" اولین دفتر شعر ابراهیم نوری شاعر خوش قریحه کلاله ای اثری جذاب و پرمایه است . ادامه مطلب ..
IMAGE زمستان 96

 اولکامیز- بقلم دانگ اتار ارجبی : سخنم را با این جمله از فیلسوف و دانشمند عظیم الشان ایرانی که یکی دیگر از تخصص هایش  دانش پزشکی بود آغاز میکنم  ادامه مطلب ..
IMAGE چشم اندازی بر "چشمه" اولین اثر دفتر شعر ابراهیم نوری - بخش اول

اولکامیز- لطیف ایزدی ، دبیر ادبیات فارسی مدارس مراوه تپه ادامه مطلب ..
IMAGE انسان دوستی مولانا - قسمت دوم

اولکامیز- عبدالغفار علاقی : انسان کامل در هر زمانی به دنبال این است که به دیگران کمک کند و معرفت آنها را بالا ببرد. او با اخلاق حسنه خود زندگی می کند، لذا چهره زیبایی از خود به نمایش می گذارد، همه... ادامه مطلب ..
IMAGE اصلاح طلبان واقعی مقابل خواسته های مردم نمی ایستند

به نقل از سایت جلالی زاده : حدود ۹ ماه بعد از انتخابات اردیبهشت که با حضور گسترده مردم همراه شد و مردم نام حسن روحانی را تکرار کردند حالا عرصه سیاسی کشور با شرایطی جدید همراه شده است. ادامه مطلب ..
IMAGE حقیقت ایمان دینی

 پرستش هوای نفس هم بُت‌پرستی است و با این حساب، اگر من شیفتۀ عقاید خود شوم و آن‌ها را بپرستم، این هم نوعی بُت‌پرستی است. امّا کسی که حق‌پرست است، بُت‌پرست نیست و چون حق‌پرست است، شیفتۀ هوای... ادامه مطلب ..
IMAGE چگونه می توان تقصیر دولت ها از حکومتها را جدا کرد؟

امان محمد خوجملی: استیت یا دولت در نظامهای غربی بیشتر شامل نظام می شود. یعنی مجموعه ی قوای مجریه و مقننه و قضائیه و سایر نهادهای تحت اختیار. اما گاورمنت یا حکومت شامل قوه ی مجریه می شود. ادامه مطلب ..
IMAGE نسل نو و تفکرنو

اولکامیز- یحیی یاری : نوع پذیرش تغییر و تحولات اجتماعی عامل اختلاف دودیدگاه و تفکرات نسل جدید(نو)بانسل گذشته(قدیم) می باشد. ادامه مطلب ..
IMAGE نکاتی در باره شعر و اندیشه بای محمد قلیچی

اولکامیز- هر دو متولد بهاریم . سوم اردیبهشت سال جلالی چشم به جهان زیبا و پر رمز و راز گشودیم با این تفاوت که او بقول ترکمنها  یک " مؤچه " از من بزرگتر است. ادامه مطلب ..
ببار ای برف

  عصر ایران؛ مهرداد خدیر- و سرانجام برف بارید و امسال بیش از هر سال قدر برف را می دانیم و باید بدانیم. چرا که کابوس خشک سالی بیش از هر زمان دیگری سایه انداخته است. بیش از هر سال دیگر آلودگی هوا را... ادامه مطلب ..
آقای صدیقی! نماز جمعه هم فرصت است

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- واکنش سریع و صریح رییس جمهور روحانی به سخنان حجت الاسلام صدیقی در خطبه های نماز جمعه تهران ناخرسندی امام جمعه موقت را در پی داشته است. ادامه مطلب ..
IMAGE سوختن در آب، غرق شدن در آتش

اولکامیز- سوختن در آب،غرق شدن در آتش بی رحم ترین پارادوکس دنیاست. خدایا دلم از دريايى گرفت كه زورش به آتش نرسيد.هر چه بسوزد آبش می زنند ، وای به روزی که آب بسوزد! @ulkamizcomمعجزه حضرت ابراهیم خلیل (ع)... ادامه مطلب ..
IMAGE شعر گونگل و ترجمه فارسی آن

اولکامیز- مهندس محمد طواق خوش کام  شاعر و ادیب  گنبدی یکی از بهترین مترجمان حال حاضر اشعار مختومقلی فراغی در ترکمن صحراست. ترجمه منظوم  شعر پر محتوای گونگول به زبان فارسی گویای این مدعاست .  ادامه مطلب ..
IMAGE نماز جمعه و تریبونی برای وحدت آفرینی

ایرنا- محمدستاری : به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز شنبه شانزدهم دیماه 1396 در حکمی حجت‌الاسلام و المسلمین... ادامه مطلب ..
ریشه اعتراضات را در داخل کشور و عملکرد خودتان جست و جو کنید

عصر ایران؛ جعفر محمدی* - بعد از حدود یک هفته، ناآرامی ها در کشور پایان گرفت اما ناآرامی های کلامی در برخی تریبون های نماز جمعه همچنان ادامه دارد.در ایامی که خیابان های حدود 80 شهر ایران درگیر... ادامه مطلب ..
IMAGE آنها که بذر نومیدی کاشتند پاسخ دهند

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- برخی می گویند در این دو سه روز که فضا ملتهب شده چرا روحانی سکوت کرده و سخنی نمی گوید؟کسانی البته دوست داشتند او کلامی را بر زبان آورد تا آماج شعارهای خیابانی قرار گیرد و... ادامه مطلب ..
IMAGE گونده لیک

اولکامیز- دکتر ارازمحمد سارلی : ۶نجی دی آیی ۱۳۹۶ گچن گون قزلجه آق امام دا، استاد اراز بردینگ چادرینا باردیم. همه تانیش یوزلری گورودم. قزلجه لرینگ دأبينده، چادر اوچی بیلن ییقلیار. بأشی یدی سی... ادامه مطلب ..
IMAGE ایران امن یا ناامن ؟

اولکامیز-  یادداشتی از محمد سلاق : به نظر می رسد اقتصاد به شدت بیمار و درمانده و بدون درمانگر ایران این روزها بد جور سرد و بیرحمانه نفس هایمان را به شمارش انداخته ادامه مطلب ..
IMAGE فرهنگ پویا و ایستا از زاویه دیگر

اولکامیز- امان محمد خوجملی: مهمترین بخش فرهنگ ما ترکمنها دین و مذهب می باشد که در تار و پود جامعه ما رسوخ دارد. ادامه مطلب ..
IMAGE ترکمن صحرای ایستا یا پویا ؟!

اولکامیز- محمد جان آخوند بهلکه :  وبسایت اساس نیوز ، فایل های ویدیویی از یک میزگرد علمی - دینی، نشر کرده است. در این میزگرد چند روحانی ترکمن و چند استاد دانشگاه، تحت عنوان: (( بررسی مسایل جهان... ادامه مطلب ..

اخبار

آخرین نظرات

به نظر من فارس و ترکمن فرق نداره
یکی باشه خدمت کنه
آقای ایزدی، واقعا خودتان به این اعتقاد دارید که یک فرماندار ترکمن برای گنبد انتصاب کنند حتی از میان...
باسلام برهمگی نویسندگان ودلسوزان ادبیات ترکمن ، آقای دیه جی خداقوت ،ازخداعمربابرکت وطولانی برشما خوا...
حیفم آمد قسمتی از مصاحبه آقای اغاجری را به آقای خوجملی نشان ندهم.
واقعیت این است جمع بندی ۲۰ ساله ج...
با عرض سلام به خدمت جناب کریم پقه.
من در این یادداشت از کسی اسم نبردم تا آبروی کسی نرود. اگر در مقا...
هرصنف وگروهی اگر خودش را نقد نکند وناخالصی راازخود نراندوخودش راپالایش نکندمحکوم به شکست است ، مخصوص...
مدیر محترم سیایت وزین اولکامیر.
قبل از بیان عرایضم بنده بار دیگر سپاس و قدردانی خود و بازماندگان آن...
سالها بایدبکوشیم تا مردم را بیدارکنیم تا ازفریب ودروغ ودعا نویسها و . . . دورشوند البته با وجودتبلی...
سلام. شما فکر کنم از حامیان قورلیزاده باشید. چون دیدگاه شما جانب داری و از روی تعصب است. لطفا بی طرف...
با سلام سردار با قدرت بازی میکند چون صددرصد میدانم به پرتغال واسپانیا گل خواهند زد وقتی به این دو تی...

آمار بازدید

تبلیغات در اولکامیز
09119738028
09111753677

تبلیغات هزینه نیست. سرمایه گذاری است.